چند سالی است که به نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران عادت کردم. با جیب خالی هم که شده این رویداد بزرگ فرهنگی را میبینم. هرچند جیب فرهنگیان همیشه خالی است ولی من چنین ادعای بزرگی ندارم که خود را در قطار فرهنگیان بدانم، با این که کشور ما کشور ادعاهای پر طمطراق است. بسیاری از کسانی که چند کلاس دیدند و چند کتاب خواندند خود را خدای علم، خدای فرهنگ خدای دانش و خدای... میدانند. از گزافه گوی، بلوف و ادعاها تو خالی بیزارم. به هر ترتیب در این که هوادار فرهنگیان و کارهای فرهنگی هستم شکی نیست. در خالی بودن جیب از فرهنگیان هم جلوترم. امسال خودم را از هرات به نمایشگاه رساندم. آخرین روزش بود. فرصت آن قدر کم بود که فقط نشر دانشگاهی و عمومی را دیدم چند کتاب هم خریدم. بسیاری از بخشها را نتوانستم ببینم از جمله: ناشران خارجی، کتب عربی و کودکان. همین طور خیلی از کتابها را که میخواستم نتوانستم بخرم. دیدن یک روز و خرید چند تا کتاب هم غنیمت بود. دیدن این نمایشگاه برای من ارزش بیش از دو ماه مطالعه را دارد، پس یک روزش هم ارزشمند است. خیلی دلم خواست، غرفه افغانستان را ببینم. نرسیدم. میگوید امسال پربار بوده. اشتیاق من بیشتر برای بخشهای از نوشتههای کاتب بود که می گودید برای اولین بار منتشر شده البته در این باره چیزی دقیقی نمیدانم. برای افغانستان در چنین عرصههای توفیق و درخشش بیشتر آرزوی میکنم. سالیهای گذشته غرفه افغانستان چیزی برای گفتن نداشت یک چپن آویزان بود با چند عکس. صدای فرهاد دریا و داوود سر خوش هم به تناوب پخش میشد. این که افغانستان امسال در سطح بهتری ظاهر شده جای شادمانی است.
هرات رفته بودم، با عجله از چند دانشگاه خصوصی سر زدم. ساختمان های جمع وجور که شکل ظاهری شان برای من بیشتر تداعی کننده دبیرستان بود تا دانشگاه. در عوض شور و انرژی زیادی برای آموختن دیدم، دانشجویان دختر که با چادر های رنگه سرکلاس حاضر می شوند. این مایه دلگرمی است. مطمئن ترین راه که با عث تغییر بنیادین افغانستان می شود، آموزش است پس می بایست تب و عطش را برای آموختن بالا برد. ساعت 2 بعد از ظهر، به یک کافی نت رفتم، خلوت بود. چون فرصت نبود فقط نوشتم که از بهار در این جا خبری نیست و سپس راه افتادم. قبل از 35 کیلو متری فریمان در حالی که در باره طبیعت متفاوت دو طرف مرز فکر می کردم، باران شروع به باریدن کرد و بعد از مدتی چنان باران شدید شد که احساس می کردم داخل ماشین در کار واش هستم، سپس به تدریج کاهش پیدا کرد ولی قطع نشد، نم نم باران تا مشهد ادامه پیدا کرد. هوا بسیار دل انگیزبود. همان شب فیلم مستند میر بامیان پخش شد. این فیلم را قبلا دیده بودم بازهم نگاه کردم، دیدن فیلم، فامیل را به گریه انداخت. فیلمی که در آن نیز طبیعت خشن به چشم می خورد. رنج و محرو میت انبوه یک خانواده روستایی به خوبی به تصویر کشیده شده است، فیلم ساز این فیلم را طی ده سال ساخته است. هر چند وی برای این فیلم به صورت متناوب به افغانستان سفر کرده است اما ببینده چنین احسا می کند که فیلم ساز گویا با این خانواده زندگی کرده است. یکی از نقص این فیلم احساس حضور دروبین است و خنده های که پسرک با دوربین می کند که تا حدودی به ذوق ببینده می زند و فیلم را از حالت طبیعی خارج می کند. در کل فیلم زیبا است.
ارزشهای انسانی همواره زنده خواهد بود. بدون تردید با پیش رفت جوامع، ارزشهای انسان روز به روز متبلورتر خواهد شد، پاس داشت ارزشهای انسانی، رابطه مستقیمی دارد با سطح فرهنگ، تمدن، و اندیشههای والای جامعه. و این بود که دیروز در انتخابات فرانسه تفکر ارزشها انسانی همچون حرمت و کرامت انسان، برابری، عدالت، توجه به اقشار ضعیف جامعه، نگاه منطقی به پدیده مهاجرت، بر تفکر افراط گرایی، تبعیض، نژاد پرستی و مخالفت با مهاجرت پیروز شد. چند روز پیش نوشتم که سار کو زی به دلیل این تفکرات ضد انسانی لیاقت ریاست جمهوری فرانسه را ندارد، بنا بر این شایسته است از کاخ الیزه بیرون رانده شود. جای بسی تعجب بود که در فرانسهای مهد اندیشههای حقوق بشر٬ تفکرات ضد حقوق بشری سارکوزی رأی بیارد. آفرین بر فرانسویان انسان دوست.
هفت ثور و هشت ثور دو حادثه مهم در تاریخ معاصر افغانستان است. هفت ثور 57 حرکت تقلیدی، مضحک و ناهمخوان با واقعیتهای افغانستان بود. هشت ثور ده سال بعد نیز روز عقیم شدن مبارزات دلیرانه مردم افغانستان و به یأس تبدیل شدن آرزوهای آنها بود. روزی که ویرانی افغانستان را در پی داشت و افراط گرایان و جنگجویان عالم را به افغانستان کشاند. در واقع هم در هفت ثور و هم در هشت ثور ما از بیگانگان برای ویرانی و سوزاندن کشور خود دعوت کردم، هرچند حضور بیگانگان در تحولات اول عریان و از یک کشور بود؛ اما در دوم پنهان و از کشورهای مختلف. به راستی قضاوت سخت است که بگویم کدام یک بیشترین درد و آلام را بر مردم افغانستان تحمیل کرد. اگر تحولات گذشته به خوبی و به صورت بیطرفانه تحلیل شود میتواند ما را در ترسیم چشم انداز آینده کمک کند در غیر این صورت همین آش است و همین کاسه.
فرانسوا اولاند کاندیدای چپ گفته در صورت پیروزی، یک سال زودتر از آنچه سارکوزی گفته، نیروهای فرانسوی را از افغانستان خارج میکند، با این وجود، موضع وی در قبال مهاجرین نرمتر است، در مقابل، آقای سار کو زی موضع سختتری در مورد مهاجرین اتخاذ کرده به خصوص پس از درخشش خانم لوپن در دور اول، که سارکوزی، به نحوی رأی هوا داران وی را نیز در دور دوم لازم دارد. موضع ضد مهاجرت موضع قابل قبولی نیست به خصوص از فرانسویان که اعلامیه حقوق بشر و شهروندی آن کشور تأثیری زیادی بر شکل گیری اعلامیه حقوق بشر جهانی گذاشت. موضع ضد مهاجرت به نحوی موضع ضد حقوق بشری و ضد انسانی است. بسیار جای شادمانی خواهد بود که دور دوم او نتواند به کاخ الیزه ماندگار شود. چرا که در صورت برنده شدن سارکوزی، امکان گسترش این سیاست و موضع به دیگر کشورهای اروپایی نیز وجود دارد. مهاجرت از حقوق اولیه انسان است همه باید آن را یاد بگیرد و به رسمیت بشناسد. سارکوزی به دلیل نادیده گرفتن این حق، مستحق است که از کاخ الیزه بیرون رانده شود.
روز یکشنبه کابل پایتخت و مرکز سه استان جنوب شرقی افغانستان شاهد حملات همزمان مخالفان بود. گفته میشود که این حملات را نیروهای حقانی سامان داده بودند که پایگاه اصلیشان در پاکستان است. به هر ترتیب این حملات پس از ده ساعت در گیری پایان یافت که در نتیجه آن 36 مهاجم مسلح کشته شدند و یک نفر هم دستگیر شد٬ هفت پلیس هم جان داند و همین طور سه غیر نظامی. سوال اصلی این جا است که اشکال کار کجاست؟ طالبان و دیگر گروهها شورشی قدرت گرفتند؟ نیروهای امنیتی کفایت لازم را برای تأمین امنیت ندارند؟ یا استراتژی ناتو در قبال طالبان اشتباه است؟
تردید وجود ندارد که طالبان قدرت سامان دهی حملات تروریستی به شکل انفجارهای انتحاری و بمبهای کنار جادهای را دارند، همچنین آنان نشان دادهاند که در مواردی٬ میتوانند دست حملات گروهی کوچک بزنند. حمله سال گذشته به مقر ناتو و سفارت امریکا در کابل و حمله روز یکشنبه از نمونههای آن است ولی این را نمیتوان به حساب قدرت رو به فزونی آنها گذاشت.
در بارهی کارایی و کاردانی نیروی های امنیتی و پلیس افغانستان حرف و حدیثهای بسیاری وجود دارد. آنان در این باره کفایت و پختگی لازم را از خود نشان ندادهاند. نفوذ طالبان به صفوف نیروهای نظامی و سازماندهی حملات گروهی طالبان در قلب پایتخت میتواند شاهدی بر این مدعا باشد. گفته میشود که فسادی که در دیگر نهادها وجود دارد، در ادارات مسئول نظم و امنیت نیز انکارکردنی نیست. هرچند نابودی تمام حمله کنندگان روز یکشنبه، به گونه کار نامه مثبت برای پلیس محسوب میشود.
ناتو سال 2014 را سر آغازی برای خروج نیروهایش از افغانستان مقرر کرده ست و از طرف دیگر به صورت دایم دم از صلح با طالبان میزند. این امر طالبان را در موقعیت برتر روانی قرار دادهاند. جنگجویان میدانند که اگر وضع به همین صورت پیش رود، تا کمتر از دو سال دیگر خروج نیروی های خارجی از افغانستان آغاز میشود که طالبان دیگر نام آن را خروج نمیگذارند به بلکه شکست ناتو در برابر مقاومت خود لقب خواهند داد. به این ترتیب٬ اگر قرار باشد که بر سر استقرار صلح مذاکره شود در آن صورت آنان در موقعیت بهتری نسبت به شرایط فعلی خواهند بود. در نتیجه آنان که ده سال برای موقعیت برتر جنگیدهاند دو سال دیگر نیز رویش. بنابراین عمدهترین اشتباه یا ضعف در شکلگیری حوادث مانند یکشنبه، استراتژی فعلی ناتو در قبال طالبان است. به این ترتیب ناتو به خصوص امریکا میبایست استراتژی خود را به گونه طرحی کند که هموار امکان مورد حمله قرار دادن نیروی های تروریستی در افغانستان، پس از سال 2014 نیز به صورت بالفعل وجود داشته باشد. چنین استراتژی قطعاً به کاهش حملات و افزایش روحیه نامیدی در میان جنگجویان منجر خواهد شد و صلحی را که خارجی ها به دنبال آست نیز زودتر محقق خواهد نمود.
با آقای به مناسبتی صحبت کردیم. وی که استاد دانشگاه است، مدعی است حقوق بشر ترفند غرب است و اعلامیه حقوق بشر و دیگر اسناد حقوق بشر در واقع نوعی ادعای بی پایه است که از سوی جهان غرب برای فریب مردم دنیا مطرح میشود. حقوق بشر واقعی چنین است و چنان. من هم با این آقا موافقم با این تفاوت که تا موقع که حقوق بشر واقعی را ارائه نکردیم و التزام و پای بندی به آن نشان ندادیم، باید با همین حداقلها بسازیم و همان حد اقلها را رعایت کنیم، و به آن احترام بگذاریم، که اگر نبود همین حل اقلهای محصول غرب، معلوم نبود انسان بر سر انسان چه میآورد و چه جنگهای را به راه میانداخت که قبل از آن خود غربی ها در دو جنگ جهانی آن گونه کردند.
در ثانی به نظر نمیرسد که غرب آن قدر بی کار باشد که برای فریب دیگر ملتها به چنین ترفندهای متوسل شود، چون حقوق بشر در غرب مسئله حیاتی و بنیادین است بعید است که این جنجالها در غرب نوعی شعبده بازی و فریب کاری باشد و آنان بر سر این مسئله دعوای زرگری راه بیندازد تا دیگر ملتها را فریب دهد! ترفند یا فریب کاری میتواند از سوی چند نفر محدود مطرح شود و مدتی کوتاهی دوام آورد؛ ولی فریب کاری از سوی ملتهای مختلف دور از ذهن است. پس طرح حقوق بشر یک باور است، این که در مواردی از آن استفاده ابزاری میگردد و با غرضهای سیاسی گره میخورد، بحث دیگری است.
خدا بیامرزد پدر مادر این استاد دانشگاه را، آقای دیگری که دقیقاً همین عنوان را دارد بر این عقیده است که در غرب چیزی جزء سکس و خشونت وجود ندارد! جان کلام آن است که نه این قلم وکیل مدافع غرب گردن کلفت است و نه هم شیدای آن، بایسته آن است که سنجیده سخن کنیم و بدون مدرک و دلیل کلام بر زبان نیاوریم به خصوص اگر عنوانی، مانند استادی دانشگاه را یدک میکشیم و در مورد حقوق بشر اطرافمان را نیز میبینیم.
بهار میتواند سمبلی برای تغییر باشد، میتواند نشانهی باشد برای تازه شدن، برای نو شدن، برای روبیدن، برای شکوفه زدن، برای جوانه زدن، برای رشد، برای بالندگی. طبیعت میتواند معلم خوبی باشد برای آموختن درسهای زندگی. زندگی که هر چند برای بهار و طبیعتش تکرار شدنی است؛ ولی، برای انسان این تکرار به قیمت از دست دادن بخش از عمر است که گوی هیچگاه تکرار نمیشود، اندکی بیندیشیم که فرصتها از دست میرود.
افغانستان بیش از سه دهه است که در جنگ است. یک روز گناه را سر شوروی میاندازیم که اگر خارج شود چنین و چونان میشود، یک روز سر پاکستان، یک روز سر امریکا و یک روز سر کشوری دیگری. نمیگویم که دخالتهای کشورهای یا شده و چند کشور یاد نشده، در امور افغانستان بی تأثیر بوده است حتماً تأثیر داشته است؛ اما، مهم خود افغانها است افغانها ذهن خود را باید بشویند و جور دیگری فکر کنند. ذهن جنگی و جنگ زده پس است، مقاومت متعصبانه و بدون هدف برای هفت پشتمان کافی است. ذهن جنگی ویرانگر و نابود کننده است نه آباد کننده، آمیزش مبارزه و تعصب سدی است برای رشد و بالندگی. اینک زمان آن رسید که فقط و فقط باید منافع ملی افغانستان در نظر گرفته شود، هر معاملهای که صورت میگیرد هر پیمان و معاهدهای که امضا میشود هر روابط که بر قرار میشود فقط باید سود و منافع افغانستان در نظر گرفته شود، به عبارت دیگر خوبی و بدی باید بر اساس معیار منافع افغانستان تعریف شود. در آن صورت هر چه که به نفع افغانستان و مردمانش بود خوب است و غیر آن بد است. این فرمول سیاست و حکومت در سراسر جهان است همه بر اساس این فرمول کار میکنند، ممکن است شعارهای دهان پرکن دیگری هم بدهند ولی سخن همان است که گفته شد. چرا ما نباید فرمول سیاست را یاد بگیریم و با آن درست کار کنیم. در این صورت است که افغانستان عزتمند و مردانش عزیز خواهد بود. در غیر آن خواری و ذلت سایه خود را از سر افغانستان بر نخواهد داشت. یک افسانه سیاسی در میان مردم عوام افغانستان دهان به دهان میچرخد که «افغانستان و ژاپن در یک روز استقلال خود را بدست آوردهاند» این سخن پی پایه و افسانه است؛ ولی در عوض این سخن درست است که افغانستان، ایران و ترکیه هم زمان اصلاحاتی را آغاز کردند اما هیچ کس از آن حرف نمی زند. اینک باید دید و پرسید که ترکیه کجا ایستاده است؟ ایران کجا قرار گرفته است؟ و افغانستان چه موقعیتی دارد؟ در آمد حاصل از گردش گری ترکیه برابر هشت سال بودجه افغانستان است، در آمد حاصل از صادرات خودرو ترکیه معادل پنج سال بودجه کل افغانستان است. ایران در حوزه سلامت و بهداشت سرآمد کشورهای منطقه است و... اگر گفته شود که ایران و ترکیه با افغانستان از هیچ نظر قابل قیاس نیست. با پذیرش این حرف هم باید گفت افغانستان حد اقل به اندازه نصف ترکیه و ایران ظرفیت توسعه را داشته است. وضعیت کنونی افغانستان چگونه است؟ نمی توان انکار کرد که ذهن افغانها به صورت غالب ذهن جنگی، ذهن ویرانگر، ذهن سرکش، ذهن متعصب، ذهن خشن است. این ذهن را باید تغییر داد با الهام از بهار با الهام از باران، آن را باید لطیفتر، مهربانتر و سازندهتر ساخت. هم چشم را باید شست جوری دیگر باید دید، هم ذهن را باید شست جور دیگر باید فکر کرد. هردو نیاز مبرم افغانها است
زندگی معجونی از تلخیها و شیرینیها است. چه خوب بود که پس از هر تلخی، شیرینی اتفاق میافتاد٬ تا اثر تلخی را میزدود٬ ولی٬ طبیعت قانون خود را دارد آن گونه که آدم میخواهد چیدمان رویدادها صورت نمیپذیرد. گاهی شیرینیها پشت سرهم است، گاهی تلخیهای و گاهی هم ترکیبی یا ترتیبی است.
هفته گذشته شورای علمای افغانستان بیانیهی در مورد زنان صادر کرد که همان تفکر طالبان را بازتاب داد. در آن بیانیه آمده است که «زن بدون همراه داشتن محرم نمیتواند بیرون برود» افراط گرایی تا کجا؟ به راستی این سخن کجایش با عقل و دین سازگار است؟! ناراحت شدم که چرا ما افغانها این قدر شوق رفتن به قهقرا داریم؟ چرا هر سطحی نگری را به پای اسلام میریزیم؟ چرا در باب برداشتها و قرائتهای دینی بیشتر نمیاندیشم و همهای ابعاد قضایا را مد نظر قرار نمیدهیم؟ به هر ترتیب این بیانیه کامی بسیاری را تلخ کرد. اما، ناراحتی فایده ندارد، باید برای آزادی، عقلانیت و خرد باوری مبارزه کرد. قصد توهین به شورای محترم علما را ندارم؛ ولی، نباید گذاشت سطحینگران کم مایه خود را به عنوان نماینده و سخنگوی اسلام و دین جا بزنند. دین اسلام دینی زندگی است، داری منطق است. از دید اسلام زن انسان است نه ابزار. نباید از یاد برد که مبارزه نیز دارای تلخیها و شیرینیهاست.
هفته گذشته ظاهر هویدا در گذشت، هر چند سن سالی از وی گذشته بود با این وجود، سفر وی به دیار باقی برای اهالی هنر افغانستان درد ناک بود. البته در همان هفته یک زن افغان که مدیر یک رادیویی محلی در قندهار است، در امریکا جایز شجاعت گرفت و این باعث خوشحالی بود.
پنجشنبه 8 مارس که روز زن بود میخواستم مطلبی در باره زنان بنویسم اما نشد. شب خسته به خانه بر گشتم پاسی از شب بود که خبر در گذشت سیمین دانشور بانوی اهل فرهنگ و ادب ایرانی را شنیدم. وی از پیشتازان ادب، در عرصه شعر و داستان بود. معروفترین اثر داستانی وی «سو و شون» است. چه تصادفی! روز جهانی زن و در گذشت یک زن برجسته. چه قدر نا راحت شدم. هنوز هم هستم. سیمین همسر جلال آل احمد بود. جلال برای قافله ادب ناشناخته نیست.
امروز هم که یک سرباز روانی امریکایی٬ شانزده نفر غیر نظامی بی گناه افغانی را کشته است. هرچند این حادثه بسیار ناگوار و دردناک است با این وجود باید از هرگونه واکنش غیر منطقی خود داری کرد.
ملتی که نتواند نفع و ضررش را تشخیص دهد، همواره در منجلاب عقبماندگی و بیچارگی دست پا خواهد زد و به جای پیش رفت عقب گرد میکند. حکایت افغانها چنین است. همیشه احساسات افغانها نسبت به عقلانیت ایشان چربیده است. دور اندیشی در عمل و عکسالعمل این مردم چندان جای ندارد. به این دلیل است که افغانها راهی را که باید نروند، میروند و از رفتن به مسیری که خیر و صلاح ایشان در آن است سر باز میزنند. به راستی چرا افغانها قادر نیستند نفع و ضرر خود را تشخیص دهند؟! این معمای است که راه حلی برای آن پیدا نشده است. جای تردید نیست که خشونت به نفع دشمنان افغانستان و به ضرر مردم آن است. این که چرا اندکی نمیاندیشیم؟! با زهم در پاسخ باید حرفهای قبلی را تکرار کرد. در افغانستان اصطلاحی است به عنوان «باد دادن» که معادل اصطلاح «هندوانه زیر بغل گذاشتن» ایرانیان است. در افغانستان، برای باد دادن، ضربالمثلی وجود دارد که میگوید: «جاهل را یک کوه زر نده یک کوه باد بده» با وجود چنین ضربالمثلی، در مواردی، افغانها را به آسانی میشود باد داد و هندوان زیر بغلشان گذاشت. آدم یا آدمهای که تحت تأثیر باد دادن قرار میگیرد/ میگیرند، «بادی» میگوید. راستی ما افغاها چرا بادی هستیم؟! آیا دور اندیشی در مقایسه با بادیگری بهتر نیست؟
