آیا ما از دیگران مسلمان تریم؟!
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
عقل مهم ترین صفتی است که انسان را از حیوان ممتاز می کند. هرچند بعضی نطق را عالیترین صفت انسانی می دانند ولی ما در مقام داوری در این باب نیستم. بحثهای منطقی و فلسفی را نیز نمی خواهیم مطرح کنیم و لی اگر قرار باشد ازسر اجمال در این باب سخن بگویم باید بگویم که این عقلانیت و خرد است که از انسان موجود بیمانند ساخته است وجایگاه بس رفیع را برای او رقم زده است. معیار عقلانیت وخرد نیز رفتار آدمی است. به این معنا که این اعمال انسان است که نشان می دهد که او چقدر عقلگراست یا به چه میزان از خرد به دور است. بنابراین، اگر قرار باشد در باره خرد و عقلانیت فرد و یا جماعتی داوری کنیم باید رفتارشان را در ترازوی سنجش قرار دهیم. اگر اعمال ورفتار سرزده از آنها، منطقی، متناسب و در عین حال مرتبط بایک پدیده بود، می گویم، فلان کس یا فلان جماعت٬ دانا یا جماعت دانایانند و در غیر این صورت، حکم به نادانی آنها می کنیم. در نتیجه نادان کسی است که اعمال او، دور از عقلانیت است. رفتار او تناسب با معیار های خرد ندارد. در اعمالش، منطقی مشاهده نمی گردد. کردارش با یک پدیده همخوانی و ارتباط لازم را ندارد. نفع و ضرور خود را تشخیص نمی دهد.
به رویدادهای افغانستان اگر نگاه می کنیم، رفتارهای غیر عقلانی و از سر نادانی را زیاد می بینیم که شمار آنها کم نیستند. آتش زدن مدرسه، اسید پاشی به سر و صورت دانش آموزان، انفجار بمب در محل های عمومی، انفجار پل ها و تخریب سرک و جادهها و... نمونه های اندکی، از بی شمار اعمال و رفتار غیر منطقی است که نادانان هر روز در این کشور مرتکب می شوند. یکی از رفتار های غیر منطقی و وحشیانه، آتش زدن دفتر سازمان ملل در مزار شریف در تاریخ 12 فروردین و تظاهرات خشونت آمیز در چند شهر دیگر بود. این رفتار خشونت آمیز اگر جزء از سر نادانی، بی عقلی، فرومایگی و توحش نیست، پس چیست؟! چرا دفتر سازمان ملل در آتش سوزانده شود؟! چه ربطی دارد دفتر سازمان ملل در مزارشریف٬ با رفتار احمقانه و غیر منطقی کشیش آمریکایی در آمریکا؟! حتی اگر این دفتر متعلق به آمریکا می بود، اصولا چه ربطی می توانست داشته باشد؟!
تردیدی نیست که پشت پرده این گونه اتفاقها، دستهای زیادی می تواند دخیل باشد، از جمله دست کشور های همسایه که نفع خود را در نا امنی افغانستان می داند. تحریک احساسات مذهبی مشتی نادان در این باره٬ یکی از مطلوب ترین را ها بر شمرده می شده است. اما سئوال این جاست که تا کی ما این قدر نادان باشیم که نفع و ضرر خود را نتوانیم به درستی تشخیص دهیم؟ چرا ما نتوانیم ار تباط و عدم ارتباط لازم میان پدیده ها را آن گونه که هست٬ بیابیم؟ چرا باید آلت دست دیگران قرار گیریم و تیشه به ریشه خود زنیم؟ همین نادانی، جهل و تعصب است که باعث شده ما فرسنگها با پیش رفت وتمدن فاصله بگیریم. مردمان متمدن دیگر ملل جهان٬ طوری دیگری به ما نگاه کنند. باورکنیم که ما ازعربها، از ایرانیها و از دیگر ملتهای مسلمان، مسلمان تر نیستیم، نسبت به اسلام هم مسئولیت بیشتر از آنها نداریم، چرا یک بارهم که شده از خود سئوال نمی کنیم که چرا در آن کشور ها٬ چنین اتفاقی نمیافتد؟! آیا نمی توانیم بگویم که آنها از ماهوشمندتر است و لی ما به صورت قطع از آنها مسلمان ترنیستیم؟!