عبور


بخش بزرگی از تحلیل‌های سیاسی در کشور ما، این‌همانی، سطحی و پوپولیستی است. این، چنین کرد، چون او، آنچنان کرد، بدون اینکه برای چرایی این عوامل، از عناصر دانش سیاست بهره‌جسته شود و در ظرف علم سیاست الک گردد. این تحلیل‌های سطحی بیشتر به توصیف گفتار و رفتار معدود افرادی می‌پردازند که باقدرت رابطه خویشاوندی مادم العمر پیدا کرده‌اند. آنان نیز به نوبه خود چیزی از دانش و هنر سیاست‌ورزی نمی‌دانند؛ دانش و هنر آنان برای پیدا کردن راه حل معضلات کشور، برای اداره مملکت و در راستای منافع کشور نیست؛ هنر آنان، برای پر کردن جیب و تاراج اموال و سرمایه‌های ملی و تأمین منافع شخصی است. آنان به لطف رابطه خانوادگی یا قساوت و بی‌رحمی، به دلیل ناآگاهی مردم و در شرایط نامتعادل، خود را بالا کشیده‌اند، از خون غریب و بیچاره ارتزاق کرده و سرمایه‌های افسانه‌ای بدست آوردند و اینک خود را ارباب مردم و صاحب مملکت می‌دانند. تا زمانی که دستی در قدرت و نقشی در یغماگری داشته باشند، تمام امور بر وفق مراد است و شرایط کاملا ایده‌آل؛ از انبوهی گرسنگان و از لشکر بیکاران خبر ندارند. همین که این فرصت از آنان سلب شد یا خود را در معرض تهدید احساس کنند، در نقش مدافع قوم، پاسدار ارزشهای جهاد یا منجی ملی، ظاهر می‌شوند و خود را مبارز راه آزادی، عدالت و نفی تبعیض می‌خوانند؛ واینکه قدرت و سیاست به انحراف کشیده‌است و مملکت ممکن است به آشوب کشیده شود. بنابه دلایلی، افرادی هم به حمایت از آن‌ها هورا برمی‌کشند، بدون اینکه بپرسند تا دیروز کجا بودید؟ دستاوردهای شما، طی سال‌های گذشته چه بوده‌است؟ برنامه‌های شما برای آینده چیست؟ چرا تا دیروز این حرف‌ها را نمی‌گفتید؟
به نظر، اینک زمان عبور فرا رسیده است. می‌بایست، مردم سیاست‌ورزی و اداره مملکت را به فرهیختگان و دانایان سیاست‌ورز بدهند نه خانان و خاندان سیاست‌زده؛ و به این ترتیب از سیاست خانواده محور و فردمحور، بسوی سیاست حزب‌محور و برنامه‌محور عبور کنند و این مستلزم آن است که نخست، خط‌دهندگان و روشن‌گران ردای قبیله را درآورده و به کناری بنهند و از سطحی‌نگری و گرایش‌های پوپولیستی عبور کرده، به دانش‌محوری و خردورزی روی آورند، در غیر آن، نباید از بدی روزگار، شکوه کنند.

ما؛ ملامتیم


فرقی نمی‌کند که مادر بمب‌ها باشد یا دختر بمب‌ها، مهم این است که باید از دریچه دوربین منافع افغانستان به آن نگریسته شود و حقوق بنیادین اتباع افغانستان و احترام به حاکمیت ملی افغانستان به عنوان نقطه کانونی مورد توجه قرار گیرد. اگر استفاده از بمب‌ها، در راستای منافع افغانستان باشد، با دولت افغانستان، همگاهنگی صورت گیرد و غیر نظامیان از آسیب‌های مستقیم و غیر مستقیم آن مصئون باشند، استفاده از جنگ‌افزارهای متعارف با رعایت اصول حقوق بشر دوستانه، برای مبارزه علیه دشمنان افغانستان ضروری است. اگر استفاده از این بمب‌ها، در راستای منافع افغانستان نباشد، خشونت‌های فزاینده و بی‌جهت، چه خشونت‌های فیزیکی- نه فزیکی- و چه روانی به مردم افغانستا وارد کند، اصول قاعده‌مند‌ی جنگ در نظر گرفته نشود و صرفاً نشان دادن چنگ و دندان به رقیبان سیاسی و تسلیحاتی باشد، روشن است، که از نظر موازین حقوق بین المللی، پذیرفتنی نیست؛ ولی در حقیقت مردم و سیاست‌مدران افغانستان، نباید آه و فغان بر آورند و کسی را ملامت کند.
این مردم باید، بیندیشند و فکر کنند که چرا، به چنین سرنوشتی گرفتار گردیده‌اند که این جغرافیا، همواره باید بستری برای آزمایش‌ سلاح‌های قدرت‌های شرقی و غربی باشد و دروازه ورود به بهشت، برای اسلام گرایان افراطی؛ از این بستر، دسته اول به منافع مادی خود برسد و جبهه دوم به آرزو‌های اخروی. این نیست مگر بخاطر نگرش، بینش و کنش خود افغان‌ها. تا نگاه ما به زندگی از جمله سیاست، حکومت، اجتماع، دین و عقیده، مبتنی بر آگاهی نباشد، تا جهالت و جزم اندیشی در این جامعه حاکم باشد، تا با خرد، با هر عنوانی در ستیزیم، با آگاهی در جنگیم، قدمی در جهت دانایی بر نمی‌داریم و چیزی از منافع ملی نمی‌دانیم، ما مستحق تحقیر و بیچارگی هستیم؛ ما را ناآگاهی به این روز انداخته است، بی‌جهت کسی را ملامت نکنیم.
این از ناآگاهی ماست که برخی مدرنیته را در سیمای روسیه، وارث شوروی سابق می‌بیند- چنانکه ببرک چنین می‌گفت- و دسته دیگر امضای انواع پیمان امنیتی و غیر امنیتی را با امریکا نشان اقتدار بر می‌شمارند، بعضی اسلام را در قرائت ایرانی خلاصه می‌کنند؛ و دیگرانی، خوانش عربستان از اسلام را یگانه راه رستگاری می‌خوانند. ما، با بیگانه‌ای می‌جنگیم؛ لیکن راه را برای ورود بیگانهِ دیگر هموار می‌سازیم. حاصل این باور‌ها و کارکردها، چیز جز دربدری و حقارت، جنگ و خشونت در این جامعه نیست و نشان می‌دهد که ما بدست خود بساط بدبختی را پهن می‌کنیم؛ ما را رهایی از آن نخواهد بود، مگر اینکه بیاموزیم، بیندیشم و آگاه شویم که هرگز بخاطر بارو‌های دیگران نجنگیم و منافع ملی افغانستان را در صدر همه چیز قرار دهیم، تا در نتیجه همیشه از شر تمام بمب‌های مادر، پدر، دختر و خلاصه همهِ بمب‌ها خلاص شویم.

کشتار؛ از وصف شریفانه تا توصیف سبوعانه

کشتار‌های مردم به صورت بی‌رحمانه، قتل‌عام‌های کودکان به گونه سبوعانه، تحمیل رنج، آلام، قحطی و گرسنگی، به غیر نظامیان در مخاصمات مسلحانه، در دنیای کنونی، از منظر کشورها بزرگ و بازیگران مهم بین المللی در نفس خود، فاقد وصف است، فاقد رنگ است و فاقد بو است. در ابتدا، نمی‌توان آن را متصف به یکی از اوصاف خوب یا بد کرد. باید دید، عامل کشتار، چه کسانی و چه کشورهای می‌باشند و چقدر پول و امکانات دارند و منافع قدرت‌های بزرگ، در این معادله خونین چه جایگاهی دارد. آنگاه است که می‌توان کشتار را توصیف کرد. و به سنجش ویرانی و دردناکی یا فقدان آن پرداخت؛ اگر عامل کشتار، دارای پول‌های هنگفت باشند، سرمایه‌های افسانه‌ای داشته باشند، و منافع کشورهای یاد شده را تأمین کنند؛ آنگاه این کشتار نه تنها بد نیست، که نجیبانه، شریفانه و در راستای مبارزه با تروریسم است؛ حتا اگر در قالب تجاوز به کشور دیگری باشد؛ اما اگر عین عمل یا به میزان کمتر از آن، از سوی کشور یا کشورهای دیگری صورت گیرند، که در دسته‌بندی‌های سیاسی بین المللی، به اردوگاه دیگر تعلق داشته باشند و پولی هم در بساط نداشته باشند، آنگاه، این کشتار، سبوعانه و اهریمنانه است، حتا اگر در راستای جنگ مستقیم با تروریسم و دفاع از تمام ارضی خود باشد.
کشتار غیر نظامیان، هرچند محدود، از سوی هر جبهه و کشوری که صورت گیرد، جنایت نا بخشودنی است؛ اما باید به یاد داشت که با برخورد دوگانه در قبال جنگ، کشتار، تروریسیم و در رابطه با حقوق بشر، کرامت انسان تضمین نمی‌شود، حقوق او تامین نمی‌گردد و جهان هرگز امن‌تر نخواهد شد.

جهان اسلام

جهان اسلام در دنیای معاصر؛ یعنی، جهان عقده‌ها، کینه‌ها، توطئه‌ها، برادرکشی‌ها و خون‌آشامی‌های مسلمانان علیه یکدیگر؛ جای که هر خوانش از اسلام تنها خود را صراط مستقیم می‌داند و هر فرقه و مذهب، قرائت خود را مایه نجات و راه رستگاری می‌خواند و دیگرخوانش‌ها را یکسره باطل و پیروان آن‌ها را مرتد، مستحق مرگ و اسکان یافته‌ای ابدی در جهنم می‌پندارد. در این جغرافیای دینی، انسان مسلمان، به خون انسان مسلمان دیگر تشنه است؛ پیوسته تئوری‌های کینه‌توزانه و تشویق و تحریک به خونریزی‌های فزونانه، تحت عناوین مقدس و با سو‌ء تعبیر و سوء تفسیر از آن‌ها، از سوی مراکز مختلف تئوریزه می‌شوند. در جهان اسلام، سخن از همکاری و همبستگی کشورهای اسلامی، توهم و سرابی بیش نیست و در عوض در خفا، برخی کشورهای اسلامی، مدام، با کشورهای غیر اسلامی و قدرت‌های بزرگ، علیه دیگر کشورهای اسلامی مشغول دسیسه و توطئه‌اند، سران این کشورها با حکمروایان آن کشورها، شامپاین می‌خورند و آنان را به براندازی نظام‌ها و کشتن مسلمان‌ها تحریک می‌کنند؛ اما در ظاهر، از اسلام فریاد می‌زنند. جهان اسلام؛ یعنی جای که جوامع مسلمان، در مجموع مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی، دورترین نسبت را با آموزه‌‌های اسلام دارند، پس جهان اسلام در عصر کنونی؛ یعنی جای که در آن، نه از اسلام خبری است و نه از انسانیت؛ لذا، در این جهان وهم‌آلود و به شدت بد اخلاق، باید مواظب خنجر از پشت بود، ضربه خنجرِ همان کس که مثل تو «الله اکبر» می‌گوید.

ملت بی‌کتاب


در بعضی از مناطق افغانستان از جمله منطقه ما، یکی از فحش‌ها و توهین‌های خیلی سنگین «بی‌کتاب» خواندن یک نفر است. بی‌کتاب؛ کنایه از نشناختن قرآن است؛ یعنی که طرف، به هیچ دین و آینی پایبند نیست و یک بدبخت و پلید تمام عیار است. حال اگر با دقت نگریسته شود، این ملت اساساً ملت بی‌کتاب و شاید بی‌کتاب‌ترین ملت در دنیا باشد. بی‌کتاب؛ اما نه به معنای آن فحش معمول و توهین مرسوم، بلکه بی‌کتاب‌؛ به این معنا که این مردم با کتاب و مطالعه‌،هیچ میانه‌ای ندارند. کتاب خواندن در این جامعه نادرترین چیز محسوب می‌شود. بدون تردید، اگر از یک نفر در جوامع پیش‌رفته سوال شود، که آخرین کتابی که خواندی، کی بود و عنوانش چه بود، حتما خواهد گفت، همین دو روز پیش یا همین هفته و فلان عنوان؛ اما در این جامعه اگر از رهبران سیاسی‌اش همین سوال، پرسیده شود، شاید زمان و عنوان آخرین کتاب را به یاد نیاورند و شاید هم برخی از این رهبران، جدای از کتاب‌های که در مکتب‌خانه‌ها خوانده اند؛ در عمر خود یک فصل کتاب در حوزه سیاست، مدیریت، حکومت و جامعه نخوانده باشند. حتا ممکن است، برخی افراد تحصیل‌کرده، که هویت آن‌ها را کتاب و مطالعه تشکیل می‌دهد، بغیر از کتاب‌های که مجبورند به دلایلی بخوانند، زمان خواندن آخرین عنوان کتاب را به یاد نیاورند. در مکان‌های عمومی، نظیر هتل‌ها، رستوران‌ها، قهوه‌خانه‌ها، تفریحگاه‌ها، میدان‌های هوایی، ترمینال‌ها و دیگر جا‌ها آدم کسی را نمی‌بیند که کتاب دستش باشد و مطالعه کند. به همین‌ ترتیب آدم کم‌تر کسی را می‌شناسد که از روی مطالعه سخن بگوید. وقتی رابطه ما با کتاب که منبع دانش است، این گونه باشد، آنگاه چگونه می‌توان انتظار داشت، که سرنوشت ما، می‌بایست بدور از خشونت، فقر، منازعه، عقب‌ماندگی و بد اخلاقی باشد؟ بدیهی است که آدم بی‌کتاب رستگار نمی‌شود و ملت بی‌کتاب، به سعادت و آسایش نمی‌رسد.