هدف واحد و ابزار بی‌نهایت

عرصه سیاست، عرصه مدیریت، تعامل، دیپلماسی، گفت‌وگو، مذاکره و بده‌بدستان برای تامین منافع جمعی است که در مواردی لازم است، انعطاف نشان داده شود و در مواردی دیگر، سرسختانه باید مقاومت کرد. بنابراین، اگر در آن شیوه‌ها، اصول سیاست‌ورزی و عقلانیت، برای نیل به منافع همگانی مدنظر قرار گیرد، بازنده مطلق و برنده مطلق معنا ندارد. پس نمی‌توان گفت اصولا، تعامل بد است و مذاکره مردود است یا مقاومت و بستن درها بر روی گفت‌وگو، مطلقاً مطلوب است؛ چرا که خود تعامل، معامله و مذاکره یا مقاومت موضوعیت ندارد؛ بلکه آنچه موضوعیت دارد منافع مردم است نه چیز دیگر. به عبارت دیگر در این عرصه یک هدف است و بی‌نهایت ابزار برای رسیدن و برآورده کردن آن؛ لذا نباید ابزار را به جای هدف اشتباه گرفت. پس اگر در مواردی مذاکره و انعطاف، برای سود و تامین منافع جمعی لازم باشد، بی‌باکانه باید آن را انجام داد و نباید از شعارهای پوپولیستی هراسی بر دل راه داد؛ اما اگر مذاکره و انعطاف به ضرر مردم باشد و معامله، معامله غرری باشد، می‌بایست از آن پرهیزکرد و راه مقاومت دلیرانه را در پیش گرفت. بدیهی است که تشخیص این مهم، تنها با عقلانیت سیاسی و محاسبه منطق جمعی، میسر است.

جنبش روشنایی، جنبش مدنی است

جنبش روشنایی، جنبش مدنی است که در بستر عقلانیت و منطق به بار می‌نشیند، پس آن را احساسی، هیجانی و رادیکالیزه‌اش نکنیم. جنبش روشنایی، جنبش عدالتخواهانه و ملی است، پس آن را قومی نکنیم. جنبش روشنایی در پی امتیاز خواهی ویژه نیست، بلکه خواهان استقرار مساوات و برابری، توزیع عادلانه امکانات و ثروت ملی در گستره‌ی ملی و نفی تبعیض و امتیاز طلبی ویژه است. ممکن است، آدم‌های سودجو و فرصت طلب، بدون توجه به ماهیت این جنبش، درپی قهرمان سازی خود و دمیدن روحیه احساسات و هیجانات کاذب بر پیکره‌ی این جنبش باشند، با اهتمام به عقلانیت و خرد سیاسی، به چنین فرصت طلبانی، اجازه میدان‌داری در این جنبش ندهیم. بکوشیم، این جنبش، وجهه مردمی بودن، ملی بودن، عقلانی بودن و مدنی بودن خود را تا رسیدن به حصول نتیجه حفظ نماید.

مطالبات مدنی، نیازمند مدیریت عقلانی

 تغییر مسیر ناعادلانه انتقال برق پروژه توتاپ که باعث پدید آمدن جنبش روشنایی گردیده است، در تاریخ عدالتی خواهی مناطق محروم مرکزی، حایز اهمیت فراوان است. این مسئله اتحاد، همدلی و یک‌پارچگی طیف‌های مختلف مردم و جریان‌های سیاسی را به دنبال داشته است و این در نفس خود پدیده مبارک و دارای اهمیت است. آنچه مهم است اینکه برای به ثمرسیدن این دادخواهی عدالت‌خوانه و نفی نابرابری و تبعیض، ماهیت این این مطالبه، به عنوان مطالبه مدنی و عدالت خواهانه باید مد نظر قرار گرفته شود؛ لذا امعان نظر به دو مسئله زیر به نظر خیلی مهم و اساسی است : 
- اعتراض علیه تغییر مسیر پروژه توتاپ، یک اعتراض و خواست مدنی است. هر حرکتِ مدنی، معطوف به عقلانیت، خردورزی، بلوغ‌سیاسی و دوری‌جستن از احساسات کاذب است، بنابراین برای مدیریت این حرکت نیز عقلانیت، دوراندیشی و تدبیر نیاز است. دمیدن برموج احساسات و هیجانات آنی؛ این حرکت را از مسیر خود منحرف می‌کند. پس برای مدیریت عقلانی چنین جنبشِ مردمی عظیم، به استراتژی‌های هوشمندانه و دور اندیشانه نیاز است، نه موج‌سواری و لاف زنی.
-  هر مطالبه مدنی الزما باید از طریق مذاکره و گفت‌وگو با رعایت همه‌ی جوانب کار حل‌وفصل شود. در این مورد نیز که گویا حکومت از خود تمایل به مذاکر نشان داده است، و در بیانیه رئیس جمهور نیز به آن به نحوی اشاره شده است، باید گفت که می‌توان با رعایت حق و مصلحت مردم مناطق مرکزی با حکومت مذاکره کرد. مذاکره، از سر ضعف نیست بلکه از موضع قدرت است. اصولاً شخص و جریانی که منطق قوی دارد و حرفی برای گفتن دارد، مذاکره می‌کند. در این مورد نیز نمایدگان مردم در شورای عالی مردمی، برای دفاع از اجرایی شدن پروژه توتاپ از مسیر بامیان، دارای منطق سیاسی، منطق اقتصادی، منطقی فنی و منطق عدالت خواهانه هستند، پس برای بیان و انتقالی چنین منطقی، هراس از مذاکره معنا ندارد، می‌توان مذاکره کرد، تا منطق این پروژه را از جهات مختلف تبین گردد، نه اینکه در مورد عبور یا عدم عبور آن بتوان مذاکره کرد؛ چرا که چنین مذاکره‌ای از نظر مردم مردود است. به هر صورت، به عنوان یک قاعده کلی، نباید از یاد برد که هر نوع مطالبه‌ی مدنی و تحقق آن‌ها، سرانجام باید از مسیر مذاکره و گفت‌وگو عبور کند و به نتیجه برسد و بدیل دیگر برای آن وجود ندارد.

جنبش عدالت‌خواهانه و تعیین راهبرد مؤثر و منعطف

اینک که آهنگ پرشکوه و گسترده عدالت‌خواهی، در مورد پروژه توتاپ به صدا در آمده است، می‌بایست، برای به ثمر نشستن آن راهبرد معقول، منطقی، منعطف و موثر در نظر گرفته شود. تدابیری اندیشیده شود که از هرگونه حاشیه‌سازی، احساس‌گرایی، فرایند مصادره‌سازی مطالبات حق‌طلبانه مردم و عقیم‌سازی جنبش عدالت‌خوهانه، پر هیز شود؛ چرا که توتاپ، پرژه‌ای برای هزاره‌ها نیست، برای بامیانی‌ها هم نیست، برای تحکیم زعامت این و آن نیز نمی‌باشد؛ بلکه پروژه عدالت‌خواهانه، معطوف به توسعه متوازن و مبتنی بر مطالعات همه‌جانبهِ فنی و تخصصی است.
تأکید بر عبورخطوط برق از بامیان بر این اصول استوار است که حقوق شهروندی، توسعه متوازن، رفاه، مشارکت در سرمایه‌ ملی و بهره‌برداری از آن، حقیست همگانی که می بایست بر اساس، عدالت، مساوات و بدور از تبعیض در جامعه تقسیم و نهادینه شود تا روحیه همدلی، وحدت ملی و انسجام را در میان اقوام مختلف از یک‌طرف و بین مردم و حکومت از جانب دیگر استحکام و قوام بخشد و در نهایت از این راه، شهد عدالت را همه بچشند. بنابراین، برای به ثمر نشستن خواسته‌های عدالت‌خواهانه و نفی‌تبعیض در مورد پروژه توتاپ، اهتمام به موارد ذیل ضروری به نظر می‌رسد:
- این پروژه عدالت خواهانه را نباید قومی ساخت و از شعارهای مشمئز کننده قومی باید پرهیز کرد، بلکه از تمام وجدان‌های عدالت‌طلب در گستره‌ی ملی باید یاری جست که در برابر این بی‌عدالتی آشکار و تصمیم ناروا، رسالت انسانی و ملی خود را ادا کنند.
- باتوجه به شکننده بودن اوضاع در بعد کلان ملی، از هرگونه فشار و مطالبه برای استعفا و خروج از حکومت باید پرهیز کرد و در این مورد باید فشار از پایین و چانی‌زنی از بالا را برای حاصل شدن موضوع خواسته‌ها ادامه داد. مردم می‌بایست از نیروهای سیاسی موجود در بدنه حکومت حمایت قاطع و گسترده نمایند، تا آنان در چانه‌زنی‌ها، به پشتوانه ‌مردم دست بالا را داشته باشند.
- اتحاد را به مثابه یک راهبرد مؤثر باید همواره مد نظر قرارداد و از شعار‌های تفرقه‌انگیز و تخریب‌ها خود داری گردد.
- از خشونت باید مطلقا پرهیز کرد. حرکت مدنی، مسالمت آمیز و شکوهمند دیروز بامیانی‌ها در این زمینه می‌تواند الگو باشد.
- در زمین بازی رهبران سنتی که در هر فرصتی، در صدد تحکیم و پررنگ کردن محوریت خود هستند و نیز جوانان سیاسی که دارای اندک پایگاه اجتماعی هستند؛ اما برآنند که بر موج احساسات سوار شوند و رهبران سنتی را بر زمین بکوبند؛ و از این منظر خواب رهبری را می‌بینند، نباید بازی کرد و بعد حیاتی و همگانی این پروژه را نباید از یاد برد.
- به هیچ فرد، گروه و جریانی نباید اجازه داد تا از این مطالبه ملی و خواست همگانی؛ بهره‌برداری‌های شخصی و جناحی کند و آن را به نفع خود مصادره نماید.
- هیچ‌گاه راه را نباید بر دیپلماسی، گفت‌و‌گو و رسیدن به نتیجه منطقی بست. از بعد سیاسی، اقتصادی و فنی با ملاک قرار دادن عدالت وتوسعه متوازن از منظر مسائل کلان ملی، باید مواهب و منافع این پروژه را به حکومت گوشزد کرد؛ لذا از مذاکره و تعامل معقول و گفت‌و‌گوهای فنی نبایست دوری کرد.
- خواست‌های حق‌طلبانه و اعتراضات‌مدنی را تا رسیدن به نتیجه باید ادامه داد و می‌بایست در این راه قاطعانه ایستاد و هرگز نباید ناامید شد.

اتحاد راهبردی علیه بتعیض و بی‌عدالتی

تصمیم نا معقول، غیر منطقی و غیر فنی کابینه در مورد پروژه توتاب و انتقال آن از مسیر سالنگ، مصداق بارز بی‌عدالتی، تبعیض سیسماتیک و تمامیت‌خواهی متعصبانه است، در برابر این بی‌عدالتی و تبعیض سیستماتیک باید با اتحاد و همدلی قاطعانه ایستاد.

  اما نباید از یاد برد؛ این نهایت نابخردی است که بجای حفظ یک‌پارچگی و انسجام برای مقابله مؤثر با تبعیض سیستماتیک و جلوگیری از سیاست‌های ناروا، در مورد پروژه‌های مثل توتاپ، بجان همدیگر بیفتم و یقه‌ یک‌دیگر را پاره‌کنیم و تقصیر را یک‌جا به گردن حریف بیندازیم. در مسائل راهبردی و استراتژیک تصفیه‌حساب‌های شخصی و عقده‌گشایی‌های باندی و حزبی را باید کنار گذاشت و به صورت متحد، اصل هدف را باید تعقیب کرد. بنابراین، صدا‌های اختلاف‌انگیز و عقده‌گشایی‌ها در چنین برهه‌های، درست در راستای سیاست‌های ستم‌پیشه‌گان و اعمال کنندگان تبعیض و ناروای‌ها است و ما را از رسیدن به هدف بنیادی باز می‌دارد. پس بار دیگر باید تاکید کرد که یک صدا و متحد، باید علیه تبعیض و بی‌عدالتی ایستاد.

7 و 8 ثور معلول صغارتِ بازیگرانِ عرصه قدرت


در هفت ثور 1357، نظام ایدئولوژیک، سرکوب‌گر، دژخیم، خون‌ریز و بیگانه با واقعیت‌های افغانستان بنیاد نهاد شد. نظامی که سر کوب و خون و خشونت را به مثابه‌ای روش موثر برای رسیدن به هدف انتخاب کرد و بر آن بود که مردمِ بینوا را به پای یک ایدلوژی شیطانی و منحط قربانی کند که هیچ سنخیتی با آن نداشتند. هشت ثور؛ اما چپاول‌گری، غارتگری، بی‌بندوباری، توحش، هرج‌ومرج را اساس‌گذاری کرد. گروه‌های مدعی و رنگارنگی که هر کدام ساز خود را می نواختند از هنرسیاست‌ورزی و علم سیاست، چیزی نمی‌دانستند. آنان، ویران می‌کردند بدون اینکه بدانند برای چه؟! به این‌ترتیب، بر منافع ملی چوب حراج زدند و باورسبز مردم را برای مقابله با بیگانگان، دفاع از مهین و انتظار پیروزی ثمربخش، به یأس و رنگ سرخ تبدیل کردند و مردم را بخاطر نادانی، بدفهمی و انحصارطلبی خود به خاک سیاه نشاندند. در حقیقت، هشت ثور، مکملی بود برای هفت ثور تا ابعاد وایرانی‌ها و فرایند نابود سازی یک ملت، به شکل باورنکردی و هولناک گسترش یابند. بنابراین، به صورت کلی می‌توان گفت اتفاقات هفت و هشت ثور، معلول صغارتِ بازیگرانِ عرصه قدرت، فقدان فهم درست سیاست و عدم درک منافع ملی، در این کشور بود.

عشق به علی از خردمندانگی تا نابخردی

می‌توان گفت؛ عشقِ آگاهانه به علی، عشق به همه‌ای خوبی‌هاست؛ اما در تطور تاریخ، گویا عشق نابخردانه و جاهلانه‌ی نیز به علی شکل گرفته است که نه تنها عشق به خوبی‌ها و به علی نیست که منبع آفرینش کینه، نفرت، دشمنی و فرقه‌گرایی و تمایل بیمارگونه به بدی‌هاست. دقت و تحلیل روش و منش امام علی، نخست به عنوان یک مرجع فکری و اجتماعی و سپس به عنوان یک دولتمرد روشن می‌کند که چه عشقی آگاهانه و چه عشقی نابخردانه است. به این ترتیب، آنکس که روش و منشش با منش علی شباهت دارد عشقش به علی آگاهانه است آن که رفتارش هیچ شباهتی با عمل علی ندارد و با سخنان غلوآمیز و کینه‌توزانه، جامعه را ملتهب می‌کند بر آتش اختلافات می‌دمد، تا گویا عشق خود را از‌ این طریق به علی ابراز دارد، قهرا این عشق نابخردانه است و روح علی به مثابه‌ی تندیس حکمت اسلامی، از او بیزار است.
امام علی از زمان رحلت پیامبر اعظم، تا گرفتن زمام امور به عنوان خلیفه، هیچ نوع دشمنی بی‌پایان و ابدی با دیگر خلفای راشیدین نداشت. او صادقانه، صلح‌جویانه و دلسوزانه، به هم‌رزمان سابق و رهبران فعلی جامعه‌اش که همگی، در راه پیروزی اسلام تلاش‌های بی‌شائبه‌ای به خرج داده بودند، مشوره می‌داد. علی برای رسیدن به قدرت، جامعه را به دو قطب مخالف و موافق تقسیم نکرد، بلکه همواره بر همگرایی و پیوستگی جامعه تاکید می‌کرد. علی هیچ موقع خودش را حق مطلق نخواند، بلکه خدا، عدالت و انصاف را معیار داوری می‌دانست. در قلمرو حکومت علی، مسلمان بر ذمی حق وِیژه نداشت و حکومت در قبال مال، جان و ناموس اقلیت‌های دینی، مسئولیت مطلق داشت و در سایه حکومت او، برابری فراگیر حاکم بود. علی هیچ‌گاه مخالف خود را کافر و مرتد نخواند و در بیان باورهایش هتاکی نکرد و در این عرصه، حکمت ابزار کارش بود. علی هیچ‌گاه خودش را ورای نقد ندانست و مردم را به پیروی بی‌چون و چرا از خود فرا نخواند و آنان را در برابر حکومت و زمامدار، صاحب حق دانست. علی هیچ‌گاه عدالت را حتا در برابر مخالفان مسلحش فراموش نکرد، و برای مقابله با دشمنانش اخلاق را زیر پا نگذاشت. علی می‌کوشید هیچ کینه‌توزی، عقده مندی، تعصب و کوتاه‌نظری را در تصمیم‌گیری‌های خود دخالت ندهد و اقداماتش همواره معطوف بر عقل، منطق و تدبیر و عدالت بود. پس، عشق خود را با ترازوی رفتار عدالت‌محور و حکمت‌آمیز علی باید سجنید که آیا این عشق خردمندانه و آگاهانه است یا نابخردانه و جاهلانه؟!