هویت قومی یا ملی

اطلاع دقیقی در دست نیست. یک روز گفته می‌شود در تذکره‌های جدید هویت قومی گنجانده می‌شود. روز دیگر می‌گوید گنجانده نمی‌شود. از این بگذریم که بی‌برنامگی در ذات مدیرت حکومت است. درج و عدم درج هویت قومی موافقان و مخالفان خود را دارد. هرکدام هم دلایلی دارد. آنچه مسلم است اینکه گذار از یک جامعه قومی و پیچیده در تعصبات به سوی جامعه مدرن (دولت- ملت) و مبتنی بر تساهل و تسامح، امری اجتناب ناپذیر است. تاز زمانی که هویت‌های قومی از ضخامت و استحکام برخوردار است گذار به مرحله مدرن ناممکن است. از طرف دیگر نه باید از یاد برد که هویت‌های قومی توسط مواد منفجره و تی. ان. تی، به یک‌باره منهدم و ویران نخواهد شد. می‌بایست بر پیکره هویت‌های قومی شکاف‌های وارد کرد و هر روز آن را ساید و عریض‌تر کرد، تا سرانجام جایش را به مفهوم مدرن دولت- ملت بدهد و هویت ملی به معنای واقعی شکل بگیرد.
بی‌تردید نام افغانستان، و افغان نام قبیله است، آینه‌ای نیست که همه‌ی ساکنان افغانستان خود را در آن ببینند، اما به درست یا غلط اکنون بر ما اطلاق می‌شود و از سر اجبار آن را باید پذیرفت. اگر افغانستان به مرحله‌ای از ثبات برسد، بسیار کار بنیادین خواهد بود که نام افغانستان یا برگزیدن نام جدید، به رفراندوم گذاشته شود. به هر صورت فعلاً نام «افغانستان» شاید دلیل خوبی نباشد که هر قبیله، همچنان باید بر هویت قومی خود اصرار کند و مانع شکل گیری هویت ملی شود. بنا بر این درج هویت قومی در تذکره‌ها کار خطرناک است و عواقبی بدی به همواره دارد. پس بهتر است به همان افغان اکتفا شود. هرچند ایده‌آل نیست، ولی از بد، بهتر است.

مهار آب

گویند؛ از منابع مهم افغانستان آب است. ماده‌ای که مایه حیات است. برخی احتمال میدهند که جنگ آینده، جنگ برسر آب و منابع آن باشد. به‌خصوص در خاور میانه. غنی بودن افغانستان از آب، بی‌نیاز از استدال است. کوه‌های سر به فلک کشیده و برف‌گیر که در دامنه‌های خود، سخاوتمندانه، رودخانه‌های خروشان و پر آب را پدید می‌آورد. افغانستان در مهار این آب‌ها، ناتوان است. به این دلیل است که ثروت افغانستان بی‌هیچ امتیازی، به کشورهای همسایه سرازیر می‌شود. همان‌های که هر موقع دلشان خواستند، مانع از حمل و نقل کالا می‌شوند. مرزها را می‌بندند. در نتیجه از ما امیتاز می‌گیرند. ناتوانی افغانستان در عدم مهار آب‌ها به این جا ختم نمی‌شود. این روزها که در کابل حسابی باران می آید. از سرک‌ها و خیابان‌ها، رودخانه‌های فصلی جاری است! رودخانه‌های وحشی که بسیار هم گِل‌آلود است، جاهای پست را جست‌وجو کرده به راه خود ادامه می دهد! متولیان امر، حتی در مهار این آب‌‌ها نیز ناتوان است. چه رسد به آن‌ها، همین دیروز در یکی از محالات غرب کابل عید دیدنی رفتیم. وقتی بیرون شدیم، دیدیم که بله، دم کوچه سدی پیدی آمده و رود خانه‌ای در دل خیان شکل گرفته است. و این سد، تنها از بخش آن رودخانه، آبگیری می‌کند!

با چهار میلیارد چه می‌توان کرد؟

چهار میلیارد دلار رقمی است که افغانستانی‌ها در سال گذشته رشوه پرداخته‌اند. این خبر را همه شنیدند؛ ولی باید باز کرد که این مبلغ چقدر است و با این رقم چه می‌توان کرد. سرک/جاده اسلام قلعه توسط ایرانی‌ها و از محل کمک‌های آن‌ها ساخته شد. طول این جاده در حدود 110 کیلومتر است. هزینه آن در حدود 50 میلیون دلار بود. بنابراین اگر همین مبنای محاسبه باشد، با چهار میلیارد دلار می‌توان در حدود 8 هزار کیلومتر جاده را قیر/ آسفالت کرد. در حالی که جاده کابل، جخچران، هرات در حدود 500 کیلومتر است؛ اما از پنجاه سال پیش به این سو روی دست مانده است؛ و هیچ موقع اجرایی نشده است. انجام آن می‌تواند خون تازه در اقتصاد افغانستان تزریق کند. بر مبنای محاسبه پیشین هزینه آن حدود یک میلیارد دار می‌شود. با چهار میلیارد دلار می‌شود 80 هزار مدرسه ساخت تا در نتیجه کسی به مدارس پاکستان نروند و حملات انتحاری نیاموزد. با چهار میلیارد دلار می‌شود پنج نیروگاه اتمی مانند نیروگاه بوشهر ایران با ظرفیت هرکدام، هزار مگاوات برق ساخت تا کل افغانستان روشن شود و کسی هم از سرما جان ندهد. خلاصه با چهار میلیارد می‌شود خیلی کارها کرد... اما این مبلغ در افغانستان به باد رفته است. چهار میلیارد؛ یعنی معادل نصف کل بودجه یک ساله افغانستان؛ یعنی دو برابر عواید این کشور. مقصر که است؟ معلوم است.

نه بازوی صلح نه توان جنگ

   اکثر افغان‌ها از پاکستان و دیگر کشورهای مشخص ناراضی هستند. دلائل متعددی نیز در این مورد وجود دارد؛ اما کافی است که یک بار تنها عمل کرد حکومت افغانستان را در قبال دولت مردان پا کستان مرور کنند. به خصوص ارتشیان و آی.اس.آی‌ها، که به قدری کافی حرفه‌ای هستند. دولت‌مردان ما یک روز آن‌ها را متهم به حمایت از شورشیان می‌کنند. روز دیگر از آن‌ها می‌خواهند، همه‌ی طالبان را از زندان آزاد کنند. وقتی پاکستان‌ها تصمیم گرفت آن‌ها را آزاد کنند با زهم می‌گویند نه، این کار باید با هماهنگی کاخ نشینان کابلستان صورت گیرد! نمی‌شود اسمش را سیاست گذاشت؛ ولی می‌توان گفت، این کنش‌های نا بخر دانه و متناقض دولت مردان افغانستان است که آن‌ها را در پیشگاه شورشیان و حامیان آن‌ها خار و خفیف کرده است. حقیقت این است که دولت کنونی، نه توان صلح با مخالفان دارد و نه توان جنگ را، چرا که هردو مبتنی بر دانش حکومت و سیاست است که این حکومت فاقد آن است. شورشیان نیز به این نکته پی برده‌اند که در برابر بسته‌ها‌ی پیشنهادی صلح و امتیاز دادن ها٬ بر حمله پای می فشارند. پس مقصر اصلی را باید دولت‌مردان افغانستان قلم داد کرد، هر چند افغان‌ها خود نیز چندان بی تقصیر نیستند...

آموزه‌های پیامبر و فرقه گرایی مسلمانان

 فردا سالروز عروج مشعل‌دار روشنایی است. رحلت حضرت محمد(ص) ، محمدی که در اوج جهالت و نادانی زمین و زمان، مشعل فروزندی را بر بلندای تاریخ برافروخت، تا روشنی بخشِ مسیر درست انسانیت باشد، تا انسان سرگشته از بد اخلاقی را اخلاقی زیستن بیاموزد. این بود که فرمود من بر انگیخت شدم تا مکارم اخلاق را به نهایت اکمال برسانم. او بود که مهم‌ترین دستاوردش را بر مردم عرضه کرد؛ اما بیان داشت که در پذیرش آن هیچ اکراهی نیست. او بود که نه به انسان سفید، نه سیاه، نه عرب و نه عجب، بلکه به انسان از جهت که انسان است، کرامت بخشید و احترام خون انسانی را معادل همه‌ای خون‌های عالم دانست. او بود که خطاب انسان رنجور از ستم گفت: نه من که من و تمام همکارانم، برای بر پای عدالت فرستاده شدیم.
اما اینک چه؟! با اندوه باید گفت، دغدغه بسیاری از مسلمان نه عدالت، نه اخلاق، نه تسامح نه حرمت انسانی است، بلکه تمام توجه آنا معطوف به فرقه گرایی است. اینکه چگونه در برابر حریف کم نیاورند. به راستی که هیچ خطری برای آموزه‌های الهی و انسانی پیامبر بلا تر از افراط و تفریط مسلمانان نیست. این دسته‌اند که به بیراهه رفته‌اند اما فکر می‌کنند که دیگران چنین‌اند. مسلمانانی که زبان به تکفیر یک دیگر گشودند. کمر به قتل همدیگر بستند. مسلمانانی که همدیگر را نجس می‌دانند و به خاک و خون کشیدن یک دیگر را جهاد در راه خدا! به راستی قتل مسلمان چه جهاد است! چه نسبتی با جهاد پیامبر دارد؟! پیامبری که پیام آوری رحمت بود و با پیروان ادیان دیگر، پیمان دوستی می‌بست و آن‌ها در اجرای مراسم و مناسک خود آزاد می‌گذاشت؛ اما مسلمانان افراطی، به جای رحمت، تنها به خشونت می اندیشند، به قصابی مسلمان دیگر فکر می‌کنند. این مسلمان است که چهره اسلام را مخدوش جلوه می‌دهند. آموزه‌های اسلامی را آموزه‌های دهشت و وحشت معرفی می‌کنند. تنها راهی که برای پایان دادن به این وضع اسفناک وجود دارد، بازگشت به قران و سنت‌های اصیل پیامبر، با بهره گیری از خرد است.

افغان‌ها و مفهوم منافع ملی

عشق و شیدایی در عالم سیاست معنا ندارد. به همین دلیل گفته‌اند که در این عرصه دوستان و دشمنان همیشگی وجود ندارد. تنها یک چیزی همیشگی وجود دارد و آن منافع ملی است. بر اساس این معیار، برای تأمین منافع، تقریباً هر عملی مجاز است. بهترین ترجمان این تفکر، ماکیاولی است. او است که می‌گوید: برای حفظ قدرت و منافع هر کاری لازم است. فرصت داوری در باب درستی یا نادرستی این گفتار نیست؛ ولی همه تفکر ماکیالی را در عالم نظر مردود می شمارند، هرچند که در عرصه عمل، در حقیقت همگان، آن گونه که او گفته است، عمل می‌کنند. در نتیجه در عالم سیاست، منافع، حرف اول و آخر را می‌زند. به هر صورت سیاست زبان و فرمول خود را دارد که بایست بر اساس آن سخن گفته شود و عمل گردد. چنانکه بارها گفته شده است افغان‌ها چندان زبان سیاست را بلد نیستند و از فرمول سیاست سر در نمی‌آورند. به همین دلیل است که ممکن است با اعراب یا پاکستانی‌ها یا کسانی دیگر، همدست شوند و کمر به خراب کردن خانه خود؛ یعنی افغانستان ببندند. یک بار از خود نمی‌پرسند که این عرب‌های جهادگر و این پاکستانی‌های سینه چاک اسلام، چرا در خانه خود به جهاد در راه خدا نمی‌پردازند که افغانستان را میدان تاخت و تاز قرار می‌دهند. در مورد دیگر، حتی یک‌بار رئیس جمهور افغانستان گفته بود که اگر ایالات متحده به پاکستان حمله کند، افغانستان در کنار پاکستان می ایستت! به هر صورت بخشی از رنج‌های افغانستان در نتیجه نبود درک درست از مفهوم منافع ملی است.
 با کمال خوشبختی در این اواخیر اظهار نظری از سوی رئیس جمهوری افغانستان صورت گرفت که می‌توان گفت، گویا، نوعی شناخت از رگه‌های سیاست مدرن و درک از منافع ملی در افغانستان نیز رسوخ کرده است. هرچند تناقض گویی های جناب رئیس جمهور را نباید از یاد برد. حامد کرزی، چندی قبل گفته بود در صورتی که آمریکا و غرب به پیشرفت کشورش کمک کنند، برای افغانستان مهم نیست که آن‌ها در منطقه چه می‌کنند. «آقای کرزی گفت با آمریکایی‌ها و غربی‌ها، معامله‌ای می‌کنیم که نه سیخ بسوزد، نه کباب» این نشان دهنده آن است که شاید بتوان گفت سیاست در افغانستان نخستین گام‌ها را به سمت پختگی بر می‌دارد.
بنابراین، اگر گفته می‌شود که تعامل و روابط تنگاتنگ افغانستان با ایالات متحده، نیاز افغانستان است، در همین راستا است. این به معنای شیدایی و عشق افغانستان به امریکا نیست، چنانکه امریکا نیز دلداده افغانستان نیست. چنانکه گفته شد، اصولاً عشق در این عرصه بی‌معنا است. شرایط به گونه‌ی به وجود آمده است که منافع افغانستان و امریکا در جهت مبارزه با تروریسم در یک جهت قرار گرفته و همسو است. دو کشور به همدیگر نیاز دارد و رابطه محکم‌تر، این منافع را بیش‌تر تأمین می‌کند. می‌توان گفت با توجه به شرایط جغرافیایی، و همسایگان آزمند افغانستان، دست رسی این کشور به ثبات و صلح پایدار، همین طور پیش رفت در جهت سازندگی، بدون همکاری امریکا و دیگر شرکای قدرتمند، تقریباً بسیار دشوار است. چیزی که خود رئیس جمهور نیک به آن واقف است. امریکا نیز باید بداند که سیاست‌هایش در منطقه، دشمنانی خطرناکی را به رایش پدید آورده است، غفلت از افغانستان باعث تقویت گروه‌های خواهد شد که ضربه زدن به منافع امریکا را بر خود فرض می‌دانند.
در گفت و گو های واشنگتن که قرار است بین آقای کرزی و با اوباما صورت گیرد نیز همین مسئله پر اهمیت منافع ملی، مطرح است. در مذاکرات پیش رو قرار است در مورد حضور نیروهای امریکای در افغانستان و چگونگی روابط دو کشور، پس از 2014 بحث شود. باید دید که گفتار پیشین آقای کرزی چقدر در ضمیر او نهادینه شده است. اگر معیار همان است؛ یعنی منافع ملی، وی می‌بایست با مد نظر قرار دادن آن، بستر معقول، منطقی و همه جانبه ای را در نظر بگیرد. حامد کرزی می‌بایست درک کند که مسئولیت و عمل کرد او در این مقطع حساس و تاریخی خواهد بود. در نتیجه باید تنها و تنها منافع افغانستان را در نظر بگیرد. از گفتار و عملی متناقض خود داری نماید. رابط با امریکا نه از سر شیدایی، بلکه نیاز افغانستان، ضرورت این کشور و در راستای منافع آن است. غفلت از این نکته ممکن است صدمات جبران ناپذیری برای منافع افغانستان به همراه داشته باشد. باراک اوباما نیز باید توجه داشته باشد که افغان‌ها از سربازان ایالات متحده دعوت نکرده اند، منافعشان آن‌ها را به افغانستان کشانده‌اند و این مؤلفه همچنان وجود دارد و وجود خواهد داشت؛ لذا نباید شرایطی را به افغانستان تحمیل کند که حساسیت افغان‌ها را بر انگیزد.

 

 

 

 

 

غفلت یا بیگانگی

دیشب، تلویزیون راشا تودی، مراسم جشن تولد حضرت مسیح را به صورت زنده از کلیسای مجللی در مسکو پخش می‌کرد. ارتدکس‌ها تولد حضرت عیسی را ششم ژانویه می‌دانند. مراسمی آرامش بخش بود. این در حالی است که مسیحیان کاتولیک تولد حضرت عیسی را 25 دسامبر می‌دانند و این مراسم را تقریباً دو هفته قبل از این جشن می‌گیرند. به هر صورت اختلاف در هر دینی و در مسائل مختلف، غیر قابل نکار است؛ اما شاید هیچ اختلافی در دین، به اندازه اختلاف مسلمان مرگ آفرین نباشد.
در تاریخ معاصر، جای یافت نمی‌شود که یک مسیحی کاتولیک سر  یک مسیحی ارتدکس یا پروتستان را بریده باشد یا بر عکس. هرچند از نظر آموزه‌های اصیل اسلامی، مسلمانان با هم برادرند؛ اما مسلمان افراطی از این اصل یا غافل‌اند یا خود را به غفلت می‌زنند. بی تردید و بی تعارف، مسلمان افراطی پیرو دیگر مذاب اسلامی را مسلمان واقعی نمی‌دانند و به خون آن‌ها تشنه‌اند، به این دلیل است که این همه سر بریدن و انتحار در میان مسلمانان رواج یافته است. این همه قصابی کردن‌ها و مثله کردن‌ها به یک رویه معمول تبدیل شده است. این تبلیغات دشمنان نیست. اصلاً دشمنی وجود ندارد، اگر وجود داشته باشند این مسلمانان است که دشمن یکدیگرند. این حقیقت انکار ناپذیر از عمل کرد مسلمانان است که هرساله خون‌های فراوانی مسلمان توسط مسلمان دیگر ریخته می‌شود. این واقعیت کتمان ناپذیر است که مراسم مذهبی مسلمان توسط مسلمان یا مسلمان دیگر به خاک خون کشیده می‌شود و البته مسلمانی که قرائت آن‌ها از سلام هیچ ربطی به آن ندارد. در آموزه‌های اسلام خون ذمی محترم است چه رسد به مسلمان. این عده که در دین داری از همه خود را پیش گامی می‌دانند، چرا اندکی اعمال خود را با قرآن نمی‌سنجند. به راستی که این‌ها نه غافل یا غفلت زده، بلکه با قرآن بیگانه‌اند. در قرآن اکراه در دین نیست. در قرآن خون محترم است در قرآن...

کمی عجیب

«دیالوک بین الا فغانی» را حتماً شنیدید. این را برخی آدم‌های بی‌بنیه، وقتی می‌خواهند سواد نداشته خود را به رخ به کشند، به کار می‌برند. کاری ندارم به اینکه بلغور کردن دو کلمه بیگانه نشانه سواد نیست و فارسی گویی، نشانه بی سوادی. دیالوگ بین الا فغانی؛ مرکب از واژگان انگلیسی، عربی، و فارسی است. دقیق‌تر اگر نگاه شود، مرکب از دو زبان اول است. چنانکه افغانی‌ها، این واژه تهوع آور و عجیب و غریب را برای گفتمان صلح به کار می‌برند، عمل افغان‌ها برای صلح نیز عجیب غریب است. اول اینکه افغان‌ها همواره در پی صلح؛ ولی در عمل، همیشه در حال جنگ هستند. در ثانی؛ دولتی که پشتوانه ملی و بین‌المللی دارد، به هر نا کجا آبادی، سرک می‌کشد تا طرف صلح را پیدا کند؛ اما موفق نمی‌شود. علاوه بر آن، نزد زندانیان خود التماس می‌کند و برای خوش خدمتی، آزادشان می‌کند تا با دولت صلح کنند! زندانیانی که حاضر نیستند در مراسم آزادی خود، به احترام سرود ملی به پا خیزند. در اهمیت صلح تردیدی وجود ندارد، به شرط اینکه دو طرف، اراده لازم برای تحقق و ایجاد صلح داشته باشند. در موضوع مورد بحث، نه تنها اراده طرف مقابل دولت مطرح نیست، بلکه از صلا خود طرف شبه گونه است، اصلاً معلوم نیست، طرف کجا است. حرف اصلی را چه کسی می‌زند یا چه کسانی می‌زنند. به همین دلیل است که در مواردی آدم‌های شیادی، از سوراخی پیدا شده و ادعای نمایندگی از طرف مقابل را مطرح کرند؛ در حالی که در واقع چنین نبوده است. حقه‌ای به دولت زدند٬ یا هزینه‌ای به آن تحمیل کردند و بعد رفتند دنبال کارشان.
 اضافه بر این، دولت در این مورد، فاقد استراتژی است، معلوم نیست دولت به چه قیمتی و تا کی، ندای صلح سر می‌دهد؟ اگر طرف مقابل، حاضر به مصالح نشدند چه؟ نباید حدی پایان و چارچوبی در این مورد در نظر گرفته شود؟

سلطنت سفله‌ها

امروز اربعین حسینی بود. با زهم شور بود با زهم جمعیتی شیون کنان. وقتی سیلی از جمعیت را در عاشورا، در اربعین و در مراسم دیگر می‌بینم، احساس دوگانه به من دست می‌دهد. خوشحال می‌شوم از اینکه مردم فریاد یا حسین سر می‌دهند. حسین(ع)؛ یعنی، آزادی. حسین؛ یعنی، نفی ظلم. حسین، یعنی سمبل همه خوبی‌ها و جوانمردی‌ها. ناراحت می‌شوم از اینکه نبض تفکر این خیلی جمعیت، در دست روضه خوان‌ها و مداحان است. آن‌ها هستند که بر موج احساسات پاک این جمعیت نالان حکم روایی مطلق دارند. با تأسف باید گفت بسیاری از آن‌ها، در پی سود است اما سواد ندارند. شعار بی‌مایه می‌دهند؛ اما شعور درک راه حسینی را ندارند. این است که مجالس روضه خوانی رونق می‌گیرد؛ ولی بر اخلاقیات و معرف چیزی اضافه نمی‌شود. کار به این جا ختم نمی‌شود. در مواردی، قیل و مقال این افراد که هیچ سنخیتی با آموزه‌های اسلام و مکتب تشیع ندارد، حیثت مذهب شیعه را نیز به باد داده آن را شرک آلود جلوه می‌دهد. قدرت این قشر، چنان رو به فزونی گذاشته است که هشدارهای مراجع تقلید نیز در مورد یاوه سرایی‌های آنان، چنانکه باید تأثیر نداشته است. بی‌تردید اگر فرماندهی لشکریان را سفله‌هان به عهده داشته باشند، ره به خطا خواهند برد و لشکریان را هلاک خواهند کرد.

مشمئز کننده

 عصر ما، عصر اعتیاد است. هرکس به چیزی معتاد است. یکی به موتور، یکی به موبایل، این یکی به مواد مخدر، دیگری به فیلم، آن یکی خیابان گردی و یکی هم مثل من به نوشته، حال چه مجازی باشد یا واقعی. جماعت معتاد هم لوازم و ادا اطوار خود را دارند. هر جا برسند بساط خود را پهن می‌کنند. دیروز وقتی راه آهن تهران بلیت گرفتم، دیدم سه چهار ساعتی وقت دارم. گفتم این طوری نمی‌شود. باید بساط را پهن کرد؛ لذا لب تاپ را در آوردم. دیدم وصل نمی‌شود. رفتم اطلاعات پرسیدم. دو نفر خانم بودند. یکی گفت: «اول باید بروی فلان سایت بعدش...». گفتم: «می‌شود آدرس را برایم بنویسی؟» گفت: «بدی گوشی‌ات را.» گفتم: «لب تاب است.» گفت: «بده.» آن یکی دیگر که از آن دماغ عمل کرده‌ها بود و کمی هم خو شکل، رو به من کرد و گفت: «ایرانی هستی دیگه». گفتم: «نه بابا...». گفت: «نمی‌شود.» «کد ملی لازم است». کامم تلخ شد. رفتم مسجد راهن. مقاله «اخلاقی زیستن و اجتماعی عمل کردن» آقای ملکیان را خواندم. از آنجای که معتادان اگر بخواهند هر طور شده بستر بساط خود را جور می‌کنند. در مسجد چیزی به ذهنم رسید. دوباره به داخل سالن راه آهن آمدم و کامپیوتر را به اینترنت وصل کردم و نیشخند زدم؛ ولی کامم همچنان تلخ باقی ماند.
عصر ما، به علاوه عصر اعتیاد، عصر اطلاعات هم است. اطلاعات دنیا را به یک دهکده تبدیل کرده است. به علاوه، فرود گاه‌ها، راه آهن‌ها، و ترمینال‌ها یک وجه بین‌المللی دارد. چه خوب است که از اعمال مشمئز کننده، در همه جا و به خصوص در چنین جاهای خود داری شود.

یک سوزن به خود

  «یک ایرانی، از ملکه انگلیس لقب سِر گرفت». امروز برخی از رسانه‌های فارسی زبان این خبر را انعکاس دادند. به نظر می‌رسد، این خبر اصلاً تعجبی ندارد. وقتی یک چوپان زاده کینیایی‌الاصل، مثل اوباما، رئیس جمهور امریکا می‌شود، وقتی یک قندوزی، مثل خلیل زاد، سفیر آن کشور می‌شود، وقتی یک ایرانی تبار، افسر پلیس لندن می‌شود، وقتی... به راستی که نمونه‌های از این دست، کم نیستند. پس لقب سِر کر گرفتن تعجبی ندارد. نباید تردید روا داشت که انسان در غرب دارای کرامت است، حقوق او محترم شمرده شود، چه آسایی تبار باشد یا افریقای تبار، ممکن است غرب در سیاست‌های خارجی خود، غلط‌های هم مرتکب شود؛ اما این دلیل نمی‌شود که گفت غرب هرچه است سیاهی است، چیزی که برخی از مسلمانان ادعا دارند. زمان آن فرارسیده که کشورهای مسلمان و مسلمانان فکری به حال خود کنند و در مورد حقوق بشر به صورت بنیادین تجدید نظر نمایند. حقوق اقلیت‌ها و مهاجران در جوامع مسلمان به صورت گسترده نقض می‌شود، امری که بر خلاف آموزه‌های اسلام نیز می‌باشد. با شعار، نمی‌توان مشکلات حقوق بشر را حل کرد، گام‌های عملی لازم است. از قدیم گفتند «یک سوزن به خود و یک جوال‌دوز به دیگران».

 

سنگ صبور را دیدم

دیشب فیلم سنگ صبور، ساخته عتیق رحیمی را دیدم. در مورد فیلم می‌توان چند ده صفحه نوشت. کوتاه می‌توان گفت؛ فیلم، برشی از زندگی افغان‌ها با تمام ویژگی‌هایش در زمان جنگ است. در این اثر، صورت هول انگیز جنگ، چپاول، تجاوز، فقر، استیصال گرسنگی به خوبی به تصویر کشیده است. فیلم‌ساز در نشان دادن فرهنگ متضاد افغان‌ها نیز موفق بوده است. ملا و موسیقی، ظاهر اخلاق مداری با چهره نهان بد اخلاقی، جدال خرافات با واقعیت‌های زندگی... همه و همه در کنار هم به چشم می‌خورد. در این میان دست مایه اصلی فیلم، نقش زنی است که مانده است، چگونه خود را تعریف کند؛ عاشق فدا کار، یا پرستار گرفتار آن هم با نیازهای طبیعی پر فشار. نیازی که او را وادار می‌کند به جسم نیمه جان شوهر بیفتد در حالی که می‌داند ثمری ندارد و زن خود لب به ملامت خویش مگشاید. نیازهای که برآورده نشدنش او را به انسان عقده‌ای تبدیل کرده است. فیلم تلخ و تکان دهنده است. برای انعکاس تلخی به نظر می‌رسد فیلم‌ساز به نوعی به اغراق گویی نیز روی آورده است. چنگ کشیدن گربه از گوشه چشم، نظر طمع داشتن برادران مرد، به زن برادر، به بدکارگی کشیدن دختر برادر از سوی عمه برای ترس از بچه دار نشدن، مواردی است که به اغراق شباهت دارد، هرچند زیر پوست جامعه چنین واقعیت‌های نیز قابل کتمان نیست.
در فیلم نقطه مثبت به چشم نمی‌خورد. سراسر انحطاط است. سخن در این مورد بسیار است ... فیلم به صورتی کاملاً معنا دار آغاز می‌شود. از پرده‎ای نه چندان شفاف که نقش پرستوهای در حال پرواز را در خود جای داده است. گلشیفته در این فیلم خیره کننده ظاهر شده است.
نکته دیگری که می‌توان با تردید بیان کرد، اینکه در فیلم، معیاری وجود ندارد، یا معیاری‌های متعدد خود نمایی می‌کند. از طرف دیگر احساس همزاد پنداری نیز بر قرار نمی‌شود. از این رو شاید بتوان گفت فیلم تا حدودی برخوردار از تفکر پست مدرن است.

گواهی تاریخ

 به گواهی تاریخ، بسیاری از انقلاب‌ها به همان مشکل تبدیل می‌شود که برای حل آن شکل گرفته بود. زمانی که در یک نظام استبدادی، طاقت تحمل مردم پایان می‌یابد؛ آنگاه است که می‌خروشند و تغییرات بنیادین را رقم می‌زنند تا حقوق، آزادی‌ها، خواسته‌ها و تمایلات آن‌ها در این بستر پاس داشته شود؛ اما گویا دزدان مبارزات حق‌طلبانه مردم همواره در کمین نشسته‌اند تا این گوهر پرقیمت را از چنگ آن‌ها بربایند. پس از مدتی که شور و هیجان‌های مبارزاتی فروکش می‌کند، عده‌ای دلباخته قدرت، به نام انقلاب، سرکوب را آغاز می‌نمایند و خودکامگی جدید را بنیان می‌نهند. خطرناک‌ترین نمونه را شاید بتوان انقلاب بلشویکی 1917 روسیه بر شمرد. البته انقلاب‌های هستند که هیچ وقت از مسیر خود خارج نشدند. در قرن بیست از مبارزات گاندی در هند و نلسون ماندلا در افریقای جنوبی و... می‌توان نام برد.
در میان انقلاب‌هایی که از مسیر اصلی خود منحرف شده‌اند و معضلی به نام دیکتاتوری را دو باره احیا کردند؛ انقلاب مصر شاید عجیب‌ترین استثنا باشد. در حالی که عرق انقلابیون و آزادی‌خواهان نه خشکید. قانون اساسی جدید نوشته نشد و... مرسی اخوانی، میخ خودکامگی را محکم‌تر از مبارک بر فرق مردم مصر کوبید و برای خود اختیارات مطلق قائل شد. اخوانی‌ها از ابتدا با تاکتیک نفاق و تزویر وارد میدان شدند و گفتند که هیچ موقع خواهان قدرت نیستند و نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی نخواهند کرد. پس از به قدرت رسیدن، نشان دادند که این تنها قدرت فرعون گونه است که مرسی و دیگر اخوانی‌ها را از عطش قدرت سیراب می‌نمایند. گویا شکوه اهرام مصر برای اخوانی‌ها بیشتر مست کننده است. این بود که او به اثر خروش و تظاهرات مردم، مجبور به ترک کاخ ریاست جمهوری شد، در حالی که از زمان پا گذاشتن به آن، شش ماه نمی‌گذرد.

 

گاز کشی کابل

کوچک که بودم، می‌گفتم چرا دولت پول زیاد چاپ نمی‌کند تا مردم همیشه از شر فقر خلاص شوند، بالا رفتن قدرت فهمم مصادف شد با انبوهی پول چاپ کردن خدا بیامرز ربانی، آن وقت فهمیدم که به این سادگی‌ها نیست. آن مرحوم، پول زیاد چاپ کرد؛ اما مشکل مردم حل نشد که بماند، تازه بیشتر هم شد، خلاصه اینکه پول بدون پشتوانه؛ یعنی کاغذ؛ یعنی کشک.
اینک پرسش دیگری از جنس فقر و غنا در ذهنم خلجان می‌کند، به نظر نمی‌رسد کودکانه باشد٬اما ممکن است بلند پروازانه باشد٬ اگر غیر از این است، متخصصین امر راهنمایی کنند و دولتمردان توضیح دهند.
این روزها همه از سرمای کابل می‌نالند. البته که تنها کابل نیست. به راستی که سوز سرما بنیان کن و درد ناک است. مانده‌ام که چرا دولت افغانستان انتقال گاز شمال به کابل را به عنوان یک پروژه مهم ملی، شروع نمی‌کند؟ کم بود بودجه را نمی‌توان نادیده گرفت؛ اما شرکای بین‌المللی افغانستان میلیاردها دلار را در کشور خرج کردند و همچنان دارند خرج می‌کنند، آیا حکومت افغانستان نمی‌توانست یا نمی‌تواند این پروژه را به عنوان یک پروژه حیاتی به آن‌ها به قبولاند؟

گذار از پو پو لیسم

سیاست در افغانستان از یک حلقه مفقوده رنج می‌برد؛ و آن، فقدان نگاه استراتژیک در اندیشه و عمل سیاسی است. استراتژی مبتنی دانش سیاسی و تفکر ملی است، سیاستمداران ما که تعیین کنندگان راهبردها و استراتژی‌ها در کشور هستند، فاقد این خصیصه‌اند. به عبارت دیگر استراتژیست‌های ما، استراتژیست نیستند، وانمود می‌کنند یا وانمود می‌شوند که این گونه‌اند. آن‌ها تعدادی پوپولیست قومی هستند که بلدند چنین و چنان را با هم ببافند. در افغانستان نقد؛ یعنی فحش، مخالف سیاسی؛ یعنی دشمن خونی، دولت از نگاه مخالفان؛ یعنی غاصب قدرت و مخالفان از نگاه حکومت؛ یعنی شورشیان، ملت؛ یعنی قوم، قوم؛ یعنی همه چیز... در حال که در ادبیات سیاست به معنای حرفه‌ای آن، چنین کنش‌های معنا ندارد.
 با وجود این، دیروز آقای کرزی کار شایسته‌ای انجام داد؛ مخالفان و موافقان دولت را جمع کرد و در باره آینده انتخابات با آن‌ها صحبت کرد، مهم نیست که چیزهای مفیدی گفته شد یا نه، مواضع درستی اتخاذ شده یا نه، هرچند اهداف پشت پرده معلوم نیست؛ ولی، نفس این کار برای کشور بسیار پدیده پسندیده است. اینکه افغان‌ها یاد بگیرند، دولت و اپوزسیون یاد بگیرند که می‌توانند در عین داشتن اختلاف دیدگاه‌ها، از نظر همدیگر استفاده کنند و اینکه آن‌ها در منافع ملی و راهبردی هم صدا هستند؛ اما در شیوه اجرا با هم اختلاف دارند. این یعنی آغاز راه برای ورود به دنیای سیاست حرفه‌ای.

داوری دشوار

داوری در باره اعدام جنایت کاری که موجب تضییع حق‌الناس می شود، کار دشوار است. حقیقتاً در این باب انسان در عمق فطرت خود احساس دوگانه دارد. نمی‌توان تردید داشت که جنایت کار هم انسان است، دارای حرمت و کرامت انسانی است. او نیز برخوردار از حقوق بشر است، از این باب گرفتن جان جنایت کار نیز سخت است. در جای که می‌توان جان انسانی را نگرفت، پس چرا باید گرفت؟
از طرف دیگر او همان کسی است که جان فرد یا افرادی را گرفته است، احساسات بسیاری را جریحه‌دار کرده است، قلب‌های بسیاری را به در آورده است، طفل یا اطفالی را یتیم کرده است و سرنوشت بسیاری را به نابودی کشانده است. می‌توانست این کار را نکند؛ لذا، است که دین می‌گوید: «در قصاص حیات است». اینجا از اندک مواردی است که حقوق بشر و دین در برابر هم قرار می‌گیرد و داوری را برای اهل نظر سخت می‌کند...

گفتنی است: دو روز پیش، بر اساس حکم محاکم ثلاثه افغانستان، شانزده نفر به اعدام محکوم شدند. پس از امضای حامد کرزی، احکام در مورد آن‌ها به اجرا در آمد.

حقیقی‌ترین دنیا


دینای مجازی را شاید بتوان گفت حقیقی‌ترین دنیای حقیقی. در ابتدا، این سخن پرادوکسیکال می‌نماید؛ اما از آن جهت می‌توان گفت که این دنیا در حقیقت، دنیای واقعی است که آدم‌ها را آن گونه که هستند، می‌یابی و نه آن گونه که خود را می‌نمایانند، هرچند هستند کسانی که در این دینا نیز بنا به مصالحی نفاق می‌ورزند، ولی این ضرب‌المثل «از کوزه همان تراود که در اوست» در این دنیا کاملاً صدق پیدا می‌کند. در این دنیا چهره‌های مسخ شده به خوبی قابل مشاهده‌اند، همان‌های که دیگران را به خاطر کیش، آیین، نژاد، قومیت، ملیت، رنگ و... مورد فحش، ناسزا، توهین، تهمت و تحقیر قرار می‌دهند، آن‌ها در واقع نه انسان که درندگان هستند که قدرت درندگی ندارند؛ اما شغال گونه فقط زوزه می‌کشد و از دینای توحش فقط ریزه خواری را می‌دانند و از انسانیت تنها ماسک بر چهره دارند. این حقیقت تنها در دنیای مجازی قابل کشف است. اگر دین را کنار بگذاریم که ملاک در آن تقوا و پاکی است، بر اساس مناسبات انسانی، انسان از آن جهت که انسان است، دارای حرمت و کرامت است و شکستن این احترام به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

بلخی و بیزاری از قوم گرایی

 جامعه افغانستان جامعه قبیله‌ای است. جامعه قبیله‌ای یعنی جامعه عقب مانده، سنتی، احساساتی، خرافی، نزاع‌های بی حاصل و... تحلیل‌های و اظهار نظرهای که از سوی نخبگان چنین جامعه‌ای، در زمینه‌های مختلف مطرح می‌شود، نیز بر اساس همین نگرش قومی و قبیله‌ای است. این هفته سال روز جان باختن سید اسماعیل بلخی بود. اظهار نظرهای که در این باب صورت گرفت، از همین منظر قابل ارزیابی است.
 بدون تردید، بلخی پیشگام مبارزه در جهت بر قراری عدالت اجتماعی و برون رفت از فضای اختناق و خودکامگی بود. وی سال‌ها پیش، نسخه‌های شفا بخشی را برای درمان جامعه بیمار، رنجور، استبداد زده، و قبیله‌ای افغانستان تجویز کرد. به این ترتیب وی چهره ملی، فراتر از قوم، قبیله و مذهب خاص است. نباید شخیصت بزرگ وی را کوچک کرد، با فرو کش کردن تب و تاب قوم گرایی که بلخی سخت مخالف آن بود، شخصیت معقول و منطقی و اعتدال گرای وی بیش‌تر آشکار خواهد شد. بلخی متعلق به سادات نیست به شیعه نیست بلکه وی متعلق به اسلام و افغانستان است. بنا بر این ما هم اگر در تحلیل‌های خود همین دو عنصر اساسی یعنی اسلام و افغانستان را مد نظر قرار دهیم، گامی است در جهت عبور از این جامعه واپس گرا و قبیله‌ای.

خشونت میراث محمد نیست

بدون ترید، میراث محمد، که پیامبر رحمت برای تمام عالمیان است، ترور، تهدید، قتل خشونت، انتحار و اعدام‌های خود سرانه نیست. او پیامبر خوبی‌ها و مهربانی‌ها برای تمام انسان‌ها است؛ ولی، مسلمانان با این بخش از میراث گران‌سنگ او بیگانه هستند. بیش‌ترین قتل و خشونت در میان مسلمان است، آن هم مسلمان علیه مسلمان. حتی شهروندان مسلمان یک کشور اسلامی علیه همدیگر. گاهی برادران مسلمان هم کیش و هم وطن، علیه یکدیگر دست به اعمالی می‌زنند که تاریخ نظیری آن را به خود ندیده است. کافی است نگاهی به اندازیم به کشورهای همچون پاکستان، افغانستان، عراق، عربستان، سوریه، مصر، سودان، لبنان، لیبی یمن، و جاهای دیگر. این را نمی‌شود به گردن کفار انداخت. این برایند نگرش متعصبانه قومی و قبیله‌ای همراه با فقر فرهنگی است که نمی‌گذارد، درک ما به گوهره اسلام که سراسر رحمت است نایل گردد.

یک فنجان چای و یک گپ دوستانه

با آقای به مناسبتی صحبت کردیم. وی که استاد دانشگاه است، مدعی است حقوق بشر ترفند غرب است و اعلامیه حقوق بشر و دیگر اسناد حقوق بشر در واقع نوعی ادعای بی پایه است که از سوی جهان غرب برای فریب مردم دنیا مطرح می‌شود. حقوق بشر واقعی چنین است و چنان. من هم با این آقا موافقم با این تفاوت که تا موقع که حقوق بشر واقعی را ارائه نکردیم و التزام و پای بندی به آن نشان ندادیم، باید با همین حداقل‌ها بسازیم و همان حد اقل‌ها را رعایت کنیم، و به آن احترام بگذاریم، که اگر نبود همین حل اقل‌های محصول غرب، معلوم نبود انسان بر سر انسان چه می‌آورد و چه جنگ‌های را به راه می‌انداخت که قبل از آن خود غربی ها در دو جنگ جهانی آن گونه کردند.
در ثانی به نظر نمی‌رسد که غرب آن قدر بی کار باشد که برای فریب دیگر ملت‌ها به چنین ترفندهای متوسل شود، چون حقوق بشر در غرب مسئله حیاتی و بنیادین است بعید است که این جنجال‌ها در غرب نوعی شعبده بازی و فریب کاری باشد و آنان بر سر این مسئله دعوای زرگری راه بیندازد تا دیگر ملت‌ها را فریب دهد! ترفند یا فریب کاری می‌تواند از سوی چند نفر محدود مطرح شود و مدتی کوتاهی دوام آورد؛ ولی فریب کاری از سوی ملت‌های مختلف دور از ذهن است. پس طرح حقوق بشر یک باور است، این که در مواردی از آن استفاده ابزاری می‌گردد و با غرض‌های سیاسی گره می‌خورد، بحث دیگری است.
خدا بیامرزد پدر مادر این استاد دانشگاه را، آقای دیگری که دقیقاً همین عنوان را دارد بر این عقیده است که در غرب چیزی جزء سکس و خشونت وجود ندارد! جان کلام آن است که نه این قلم وکیل مدافع غرب گردن کلفت است و نه هم شیدای آن، بایسته آن است که سنجیده سخن کنیم و بدون مدرک و دلیل کلام بر زبان نیاوریم به خصوص اگر عنوانی، مانند استادی دانشگاه را یدک می‌کشیم و در مورد حقوق بشر اطرافمان را نیز می‌بینیم.

ذهن را باید شست جور دیگر باید فکر کرد

بهار می‌تواند سمبلی برای تغییر باشد، می‌تواند نشانه‌ی باشد برای تازه شدن، برای نو شدن، برای روبیدن، برای شکوفه زدن، برای جوانه زدن، برای رشد، برای بالندگی. طبیعت می‌تواند معلم خوبی باشد برای آموختن درس‌های زندگی. زندگی که هر چند برای بهار و طبیعتش تکرار شدنی است؛ ولی، برای انسان این تکرار به قیمت از دست دادن بخش از عمر است که گوی هیچ‌گاه تکرار نمی‌شود، اندکی بیندیشیم که فرصت‌ها از دست می‌رود.
افغانستان بیش از سه دهه است که در جنگ است. یک روز گناه را سر شوروی می‌اندازیم که اگر خارج شود چنین و چونان می‌شود، یک روز سر پاکستان، یک روز سر امریکا و یک روز سر کشوری دیگری. نمی‌گویم که دخالت‌های کشورهای یا شده و چند کشور یاد نشده، در امور افغانستان بی تأثیر بوده است حتماً تأثیر داشته است؛ اما، مهم خود افغان‌ها است افغان‌ها ذهن خود را باید بشویند و جور دیگری فکر کنند. ذهن جنگی و جنگ زده پس است، مقاومت متعصبانه و بدون هدف برای هفت پشتمان کافی است. ذهن جنگی ویرانگر و نابود کننده است نه آباد کننده، آمیزش مبارزه و تعصب سدی است برای رشد و بالندگی. اینک زمان آن رسید که فقط و فقط باید منافع ملی افغانستان در نظر گرفته شود، هر معامله‌ای که صورت می‌گیرد هر پیمان و معاهده‌ای که امضا می‌شود هر روابط که بر قرار می‌شود فقط باید سود و منافع افغانستان در نظر گرفته شود، به عبارت دیگر خوبی و بدی باید بر اساس معیار منافع افغانستان تعریف شود. در آن صورت هر چه که به نفع افغانستان و مردمانش بود خوب است و غیر آن بد است. این فرمول سیاست و حکومت در سراسر جهان است همه بر اساس این فرمول کار می‌کنند، ممکن است شعارهای دهان پرکن دیگری هم بدهند ولی سخن همان است که گفته شد. چرا ما نباید فرمول سیاست را یاد بگیریم و با آن درست کار کنیم. در این صورت است که افغانستان عزتمند و مردانش عزیز خواهد بود. در غیر آن خواری و ذلت سایه خود را از سر افغانستان بر نخواهد داشت. یک افسانه سیاسی در میان مردم عوام افغانستان دهان به دهان می‌چرخد که «افغانستان و ژاپن در یک روز استقلال خود را بدست آورده‌اند» این سخن پی پایه و افسانه است؛ ولی در عوض این سخن درست است که افغانستان، ایران و ترکیه هم زمان اصلاحاتی را آغاز کردند اما هیچ کس از آن حرف نمی زند. اینک باید دید و پرسید که ترکیه کجا ایستاده است؟ ایران کجا قرار گرفته است؟ و افغانستان چه موقعیتی دارد؟ در آمد حاصل از گردش گری ترکیه برابر هشت سال بودجه افغانستان است، در آمد حاصل از صادرات خودرو ترکیه معادل پنج سال بودجه کل افغانستان است. ایران در حوزه سلامت و بهداشت سرآمد کشورهای منطقه است و... اگر گفته شود که ایران و ترکیه با افغانستان از هیچ نظر قابل قیاس نیست. با پذیرش این حرف هم باید گفت افغانستان حد اقل به اندازه نصف ترکیه و ایران ظرفیت توسعه را داشته است. وضعیت کنونی افغانستان چگونه است؟ نمی توان انکار کرد که ذهن افغان‌ها به صورت غالب ذهن جنگی، ذهن ویرانگر، ذهن سرکش، ذهن متعصب، ذهن خشن است. این ذهن را باید تغییر داد با الهام از بهار با الهام از باران، آن را باید لطیف‌تر، مهربان‌تر و سازنده‌تر ساخت. هم چشم را باید شست جوری دیگر باید دید، هم ذهن را باید شست جور دیگر باید فکر کرد. هردو نیاز مبرم افغان‌ها است

بادی

ملتی که نتواند نفع و ضررش را تشخیص دهد، همواره در منجلاب عقب‌ماندگی و بیچارگی دست پا خواهد زد و به جای پیش رفت عقب گرد می‌کند. حکایت افغان‌ها چنین است. همیشه احساسات افغان‌ها نسبت به عقلانیت ایشان چربیده است. دور اندیشی در عمل و عکس‌العمل این مردم چندان جای ندارد. به این دلیل است که افغان‌ها راهی را که باید نروند، می‌روند و از رفتن به مسیری که خیر و صلاح ایشان در آن است سر باز می‌زنند. به راستی چرا افغان‌ها قادر نیستند نفع و ضرر خود را تشخیص دهند؟! این معمای است که راه حلی برای آن پیدا نشده است. جای تردید نیست که خشونت به نفع دشمنان افغانستان و به ضرر مردم آن است. این که چرا اندکی نمی‌اندیشیم؟!  با زهم در پاسخ باید حرف‌های قبلی را تکرار کرد. در افغانستان اصطلاحی است به عنوان «باد دادن» که معادل اصطلاح «هندوانه زیر بغل گذاشتن» ایرانیان است. در افغانستان، برای باد دادن، ضرب‌المثلی وجود دارد که می‌گوید: «جاهل را یک کوه زر نده یک کوه باد بده» با وجود چنین ضرب‌المثلی، در مواردی، افغان‌ها را به آسانی می‌شود باد داد و هندوان زیر بغلشان گذاشت. آدم یا آدم‌های که تحت تأثیر باد دادن قرار می‌گیرد/ می‌گیرند، «بادی» می‌گوید. راستی ما افغاها چرا بادی هستیم؟! آیا دور اندیشی در مقایسه با بادیگری بهتر نیست؟

ارزش‌ها

در طول چند روز گذشته، عده‌ای از هم وطنان در واکنش به عمل بی خردانه‌ی اهانت به ساحت قران مجید تظاهرات کردند. تظاهرکنندگان شاید دو نکته را در نظر گرفتند: حمایت از ارزش‌ها و غیرتمندی به آن.
پاس داشت ارزش‌ها کاری نیک است، ولی، باید گفت اعتراض بدون خشونت نیز امکان پذیر است. پس همان قدر که احترام و پاس داشت ارزش‌ها ارزش است، خشونت ضد ارزش است لذا با ضد ارزش نمی‌توان از ارزش‌ها دفاع کرد. قرآن در مقام ارزش گذاری، کتابی بی‌مانند است لذا می‌طلبد که از قران به صورت حکیمانه، عالمانه و به عاقلانه‌ترین روش ممکن، دفاع کرد، نه دفاعی که بر خلاف آموزه‌های قرآن است.
در باره غیرتمندی هم باید گفت، غیرت تک ساحتی، غیرت متعصابنه و جاهلانه است. غیرتمندی باید همه جانبه باشد، هر چیز که برخلاف شأن انسانی، اسلامی و افغانی باشد، نباید از کنار آن به آسانی گذشت و البته واکنش نیز باید عاقلانه و خردمندانه باشد، همان گونه که در برابر اهانت به قرآن از خود غیرت نشان می‌دهیم، در برابر بی حرمتی و مخدوش شدن کرامت و شخیصت و هم وطنان هم می‌بایست غیرتمند بود. شب قبل از تظاهرات، رسانه‌ها تصاویری بسیار تکان دهنده از بیجا شدگان در کابل منتشر کردند. در آن تصاویر نشان داده شد که در هوای برفی و چندین درجه زیر صفر کابل، عده‌ای از هم وطنان در زیر خیمه‌ها زندگی می‌کنند. پس از انتشار این تصاویر، کسی خم بی ابرو نیاورد و هیچ آهی از کسی بر نخواست که ‌ای مسلمانان! بیاید، دست به دست هم دهیم و برای کمک به عده از مسلمانان هم وطن که در این هوای سرد زمستان، در زیر خیمه‌ها یخ می‌زنند، کاری کنیم. در نتیجه هیچ کس و هیچ نهادی نسبت به رفع مشکل و یا حد اقل جمع آوری اعانه برای آنان اقدامی نکرد و صدای بلند نشد، تنها وزیر مهاجرین به ابراز تأسف بسنده کرد. این می‌رساند که افغان‌ها مسلمان و غیرتمندان تک ساحتی هستند. پیامبر گفته است، اگر مسلمانی به فکر مسلمان دیگر نباشد که بر او چه می‌گذرد، مسلمان نیست. به این ترتیب، از دید پیامبر اعظم، مسلمانی تک ساحتی، مسلمانی نیست.

بی‌خبری مردم، بی خیالی دولت

در مصاحبه دوشب پیش رئیس جمهور محترم، با رسانه‌های داخلی بیان شد که 5/17 میلیون افغانی دارای تلفن هستند. 5/4 میلیون افغانی هم به اینترنت دست رسی دارند. دست اندر کاران امر، با این آمار و ارقام خواستند، بهبود اوضاع و شاخص‌های توسعه را به تصویر بکشند که همین طور نیز هست. تردیدی وجود ندارد که گسترش ارتباطات در جامعه امر مطلوب است و از شاخص‌های توسعه محسوب می‌شود. ولی شایسته بود آماری از تعداد بی کاران، گرسنه‌ها و افراد زیر خط فقر جامعه نیز بیان می‌گردید و راه حل‌های دولت در قبال معضلات فوق پرسیده می‌شد.
باید سوال می‌شد که به راستی چرا دولت افغانستان فکری اساسی برای حل مشکل بی کاری نمی‌کند؟ چرا طرح جامع در این باره نمی‌ریزد؟ چرا از نخبگان و متخصصان در این باره طلب یاری نمی‌کند؟ تاکی افغانستانی‌ها برای تأمین حد اقل مایحتاج زندگی دست امری پر مخاطره مهاجرت بزنند؟ تا کی دولت افغانستان از کشورهای مهاجر پذیر، می‌خواهد که نسبت به اخراج مهاجرین افغانی خویشتن داری کنند؟ تاکی جمعیتی زیادی از افغان‌ها، تنها با نان و چای زندگی خود را سپری نمایند؟ تا کی افغان‌ها در حسرت گرما در سرما بسوزند؟ تا کی سهم برخی از ولایات از سازندگی ناچیز فعلی، تهی و صفر باشد؟...؟
حکومت افغانستان به گونه‌ای رفتار می‌کند که گوی در قبال مردم خود مسئولیتی ندارد؛ و این البته معلول آشنا نبودن مردم به حقوقشان است. مردم نمی‌دانند که قدرت واقعی در دست آن‌ها است، آنان است که باعث مشروعیت حکومت و ماندگاری آن است. مردم همه کاره اند اگر این راز را کشف کنند و بدانند. وقتی این راز را کشف نکنند و ندانند واقعاً هیچ‌کاره‌اند. کشف این راز سرآغاز بلوغ، نشاط و بالندگی سیاسی است و می‌تواند ثمرات بی شماری برای مردم داشته باشد. وقتی مردم چیزی را مطالبه نکند و با هر سختی خود را وفق دهند، این به این معنا است که آنان از حقوق خود خبر ندارند و نمی‌دانند که چه باید بکنند. در این صورت طبیعی است که حکومت خود را به بی خیالی می‌زند. اگر مردم در صحنه باشد دولت یا مجبور است کار کند یا با برود دنبال کلاهش. اما این که مردم چگونه به صحنه خواهند آمد و چگونه بیدار خواهند شد؛ داستان دراز دارد. گاهی مردمی، با یک جرقه از خواب بیدار می‌شوند. نباید از یاد برد جوان تونسی را که کمتر از یک سال پیش، به علت بی کاری و همچنین به خاطر آشنا کردن مردم به حقوقشان، خود را آتش زد و باعث شد نسیم بهار عرب وزیدن بگیرد. ولی مردم افغانستان ظاهر به خواب اصحاب کهف فرو رفته‌اند.

نام نیک

آدم‌ها می‌میرند. همه می‌میرند. شاید روزی رسد که انسان به مدد علم بتواند پیری را کنترل کند و عمر را چند صباحی به درازا بکشاند ولی مطمئناً نمی‌تواند خود را به ساکن جاویدان دنیا تبدیل کند. پس به صورت قطع همه می‌میرند. اگر آدم بزرگی باشی فقط یک نام باقی می‌ماند. ولی اگر ریزه میزه باشی همان هم باقی نمی‌ماند و بسیار زود فراموش خواهی شد. نام باقی مانده نیز یا به خوبی یاد خواهد شد یا به بدی. اول همین هفته، دو نفر برجسته، یکی در اروپای شرقی و دیگری در شرق دور، رخت از این جهان بر بستند. یکی آزادی خواه و دشمن کمونیسم که کسی نبود، جزء اسلوهاول رئیس جمهور سابق چک و دیگری دیکتاتوری تمام قد و معتقد به اندیشه‌های کمونیستی که کسی نبود، مگر کیم جون ایل رهبر خلق کره شمالی. اولی برای آزادی و به خاطر مردمش مبارزه کرد و دومی برای خفقان و ضد مردمش تلاش کرد. چه بهتر آن‌های که در مسند قدرت قرار دارند این سنت طبیعت را فراموش نکند که «همه میرند» لذا تلاش نماید از خود نام نیک به جای گذارند. که در این صورت در واقع مرگی نیست زندگی است. راز جاودانگی آدم‌های بزرگ همین است. نام نیک.

همبستگی با ژاپنی ها

در آخرین ماه سال گذشته شمسی، زلزله و سونامی ویرانگر، ژاپن را در هم کوبید و خسارات سنگینی را به وجود آورد. این حادثه عظیم و المناک نه تنها برای مردم ژاپن غم انگیز و درد ناک بود که برای تمام مردم دنیا نیز چنین بود. این حادثه تا کنون بیش از ده هزار کشته و بالغ بر شانزده هزار مفقود و افزون بر 300 میلیارد دلار خسارت اقتصادی بر جای گذاشته است. علاوه بر آن، نشت رادیواکتو نیروگاه آسیب دیده اتمی فوکوشیما، سلامت جان باز ماندگان منطقه را تهدید می کند. جای تردید نیست که آسیب دیدگان به کمک های جدی و فوری نیاز دارند. دولت ژاپن هر چند نیرومند باشد، بسیار سخت است که به تنهای از پس این مشکلات براید. بنابراین می طلب که  یک روزی، به نام روز همبستگی بین المللی با مردم  ژاپن اعلام شود و مردم دنیا در این روز٬ ضمن گرامی داشت قربانیان حادثه کمک و مساعدت خود را برای  آسیب دیدگان جمع آوری و ارسال نمایند.

بنی آدم اعضای یکدیگرند          

که در آفرینش ز یک گوهرند 

چو عضوی به درد آورد روزگار

  دگر عضوها را نماند قرار 

تو کز محنت دیگران بی غمی

  نشاید که نامت نهند آدمی 

   در این میان، رابطه مردم افغانستان با مردم ژاپن کمی بالاتر از درد و رنج صرفا انسانی است. زیرا مردم و دولت ژاپن همیشه در کنار مردم افغانستان بوده اند و همواره کمک های خود را در زمینه های مختلف و در شرایط سخت، به افغانستان اختصاص داده اند و لذا بسیار شایسته است که در افغانستان یک هفته به نام  هفته همبستگی با مردم ژاپن اعلام گردد و مردم ما، به ژاپنی های اعلام دارند که در کنار آنها هستند و خود را در ا اندوه آنان شریک می دانند و به این طریق  کمک های خود را برای آنها ارسا می دارند.

کابل

کابل، شهر و پایتخت کنونی افغانستان با جمعیت در حدود سه میلیون نفر. شهری که در آن خدمات شهری ارائه نمی شود. شاید تنها شهری در جهان باشد که شهر دار ندارد...
ادامه نوشته

این جا افغانستان

 این جا افغانستان است. سرزمین عجیب و غریب. مردمان جنگده ودلاور٬ که از جنگ هرگز خسته نمی شوند. مردمانی که حاضرند همه چیز اش را در این راه بدهند٬ تا بجنکند و بجنگند تا بد بختی را نتیجه گیرند.  این جا افغا نستان است. گرما گرم انتخابات٬ بسیاری برای گرفتن کرسی مجلس نمایندگان خیز برداشته اند و از بی شرمانه ترین دروغ ها هم شرمی ندارند. این جا افغا نستان است٬ با استادان بی سواد و  دکترهای دانشگاه ندیده. این جا افغانستان است...