نیاز مبرم جهان اسلام، اهتمام به‌کثرت‌گرایی، مدارا و پذیرش خوانش‌های متفاوت اسلام و نفی تکفیر است، نه وحدت، آنچه مصیبت‌ها، خصومت‌ها و خشونت‌ها را در جهان اسلام پدید آورده‌است، فقدان بستر لازم برای تکثر و تساهل است و این مهم باید تبیین و تفسیر گردد، چرا که این روند، امر ممکن و تجربه شده و عملی است؛ نه فقدان وحدت، که جنبه‌های شعاری دارد و هرگز آثار عملی، در پی ندارد.
بیش از یک میلیارد مسلمان، همه به‌صورت متحدانه می‌گویند که آفریننده جهان، خدای واحد است و شریکی ندارد. همان خدا، برای هدایت بشر ۱۲۴ هزار پیامبر فرستاده است که آخرین فرستاده و رسولش حضرت محمد است. ارمغان آخرین پیامبر، قرآن است که کتاب مقدس مسلمانان است. پس اضلاع اسلام به‌صورت کامل، یک مثلث را تشکیل می‌دهند، خدا، پیامبر و کتاب مقدس. در این هیچ شک و تردیدی نیست؛ هیچ مسلمانی در آن اختلاف ندارد و اتحاد از این بالاتر نیز قابل تصور نیست؛ ولی، وقتی وارد تفسیرها و تأویل‌ها می‌شویم، هر دسته‌ای از مسلمانان خود را مسلمان‌تر می‌دانند یا به‌عبارت دیگر، خود را مسلمانان واقعی می‌خوانند، و دیگران را منحرف و فرقه‌های گمراه می‌پندارند. مشکل دقیقا از همین‌جا شروع می‌شود و این مشکل، هرگز با عبارت‌ها و شعاری فاقد بار علمی و عملی، مثل "وحدت" و "برادری" حل نمی‌شود. ما باید به نقطه‌ای برسیم و بپذیریم که فهم و خوانش هیچ دسته‌ای از مسلمانان، از اسلام، به‌صورت مطلق و من‌حیث‌المجموع، درست‌تر و مقدس‌تر از فهم دیگر دسته‌ها و فرقه‌های مسلمانان نیست. بنابر این اگر وحدتی لازم است فقط در یک مورد لازم است و آن این‌که مسلمانان، متحدانه، کثرت‌گرایی و قرائت‌های مختلف از اسلام را بپذیرند و بدانند که در میان قرائت‌های متخلف از اسلام، ابر فهم و تفسیر آسمانی وجود ندارد و همه تفسیرها، تأویل‌ها و قرائت‌ها، متعارف، انسانی و زمینی است.