از بینش علی تا منش خوارج

امام علی را می‌توان با حکمت‌ورزی در اندیشه و عدالت‌ورزی در سیاست تعریف کرد؛ اما او این دو گفتمان را با مصلحت‌ورزی که شیوه‌ای از تعامل سازنده و مبتنی بر تساهل و تسامح است درآمیخت و از واقعیت‌های عینی و مصالح‌علیای جامعه، دمی غفلت نورزید و در کارنامه خود در موقعیت‌های مختلف عاقلانه‌ترین و عادلانه‌ترین رفتار را به منصه ظهور رسانید. وی، بخاطر مصالح جامعه و امت اسلامی، بر سر قدرت با دیگر خلفای راشده نه تنها سرستیز، منازعه و مخاصمه نداشت، بلکه در زمینه‌های... مختلف، نزدیک‌ترین و صمیمانه‌ترین همکاری را به خرج داد؛ ولی زمانی که عدالت به سخریه گرفته شد و اشرافی گری و فساد در جامعه، دامن گسترانید با آن مماشات نکرد و قاطعانه ایستاد.
اینک که هرکس خود را شیعه علی بخواند؛ اندیشه، گفتار و رفتارش فاقد عناصری از حکمت‌ورزی‌، عدالت‌محوری‌ و مصلحت‌جویی باشد و به جای اهتمام به عدالت، نفی تبعیض و برآورده شدن حقوق محرومان از هر طیفی؛ دست به اختلافات و جدال‌های بی‌حاصل مذهبی بزنند و نابخردانه به بزرگان و مقدسات پیروان دیگر مذاهب، به هرنحوی، توهین روا دارد، به رغم گفتارش او را نمی توان شیعه علی دانست چرا که هیچ سنخیتی با بینش و منش علی ندارد. چنین افرادی، خوارج عصر ما هستند که در عین خشک‌مغزی و با ادعای حق‌گویی و حقیقت‌جویی، می‌خواهند دست به فتنه مذهبی بزنند.

کلید حل مشکلات نه در آسمان که در دست خود ماست

در این کشور، نابسامانی‌های فراوانی وجود دارد. ما تقریبا هر روز در برابر ترویست‌ها کشته می‌دهیم، چه نظامی و چه غیر نظامی. پیوسته پل‌ها و راه‌های ما منفجر می‌شود. مکاتب ما تخریب می‌گردد. خطوط برق ما قطع می‌شود. این نشان دهنده این است که به صورت مشخص، دست‌ها و برنامه‌های درکار است که نمی‌خواهند افغانستان مسیر توسعه، رونق اقتصادی و پیش‌رفت را بپیماید و طعم امنیت و آرامش را بچشد.در مقابل این طرح برنامه ریزی شده برای عقب نگهداشتن ما، دولت‌مردان ما، فاقد استراتژی مشخص در ساحات مختلف‌اند و در عین حال نمی‌توانند از حصارهای تنگ قومی‌ عبور‌کنند. بر این اساس پیش‌برد برنامه‌های کلان را از بهره‌گیری استعدادها و توانایی‌های افراد متخصص و تحصیل کرده محروم می‌کنند و مانع آن می‌شوند که همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی به وجود آید. این‌ها، در عوض که مشکلی را حل کنند مشکلات متعددی را خلق می‌کنند.

جامعه ما و مشخصاً تحصیل‌کردگان ما در عین‌حال که همیشه شعار می‌دهند؛ اما عملاً خود نمی‌توانند از قفس‌های قومی گریبان خویش را برهانند. به این ترتیب، از درد مزمن قوم‌‌زدگی رنج می‌بردند و از این بابت هرچند آنان، سعی می‌کنند به لحاظ گفتاری، خود را از دولت‌مردان متمایز نشان دهند؛ ولی در عمل همان‌ کاری را می‌کنند که دولت مردان انجام می‌دهند؛ یعنی قوم‌گرایی، بنابراین، اکثر آنان به گفتار خود بی‌باورند و عملشان خلاف گفتارشان می‌باشد. به این دلیل، دولت‌مردان نیز گفتار آنان را جدی نمی‌گیرند.
در برابر نابسامانی‌های موجود نیز تحصیل‌کرده‌ها و قشر متوسط به بالای جامعه، دوسته‌اند یا منفعلانه آه‌وناله سرمی‌دهند و ناامیدی را در جامعه تزریق می‌کنند یا اینکه به فحش‌، ناسزا، استهزا و تمسخر روی می‌آورند و از ارائه راحل عاجز‌اند.
بنابراین ما چه در ساحه سیاست‌ورزی واعمال حاکمیت، و چه در ساحه‌اندیشه‌ورزی- اگر بشود اسمش را گذاشت- و نظارت بر اعمال حکومت، فاقد برنامه و استراتژی مشخص و منهای بینش روشن هستیم. از این‌روست که گشایش در امور مملکت‌ ما حاصل نمی‌شود. مصداق بارز سنت الهی که بیان می‌کند: «خداوند هیچ دگرگونی را در میان قومی ایجاد نخواهد کرد و وضعیت هیچ جامعه‌ای را بهبود نخواد بخشید، مگر اینکه آنان خود در این مورد همت‌گمارند»( رعد/11)

یادی از شهدای راه عدالت و هزینه پروژه سازی یک پروسه

یاد شهدای راه عدالت، برابری و نفی تبعیض سیستماتیک گرامی باد. آنانی که برای برآورده شدن خواست مشروعشان مردانه به میدان آمدند و مدنی ترین فریاد را برکشیدند؛ ولی به کمین معجونی از بی تدبیری، بی مسئولیتی، شهرت طلبی و نادانی برخوردند و ناجوانمرانه از میدان حذف شدند و به وحشیانه ترین حالت ممکن ، قتل عام گردیدند، مظلومانه تن هایشان تکه تکه شدند و جام شهادت نوشیدند.
براستی نمی توان از بی تدبیری، قصور و تقصیر پلیس و نیروهای امنیتی در عدم تأمین این حرکت مدنی گذشت و آن را نادیده انگاشت، آنان که حتا از چرخیدن ارابه های مرگ به عنوان کراچی، در میان انبوه جمعیت، جلوگیری نکردند و چنین لکه سیاه را در کارنامه پلیس و نیروهای امنیتی درج کردند. نمی توان از بی مسؤلیتی دو سه نفر شهرت طلب که در درون جنبش لانه کردند و مطالبات معقول و منطقی جنبش را آلوده با احساسات و هیجانات کاذب کردند و بیشتر در پی مطرح کردند خود بودند تا طرح خواست مردم، چیزی نگفت. خواستی که طی یک پروسه بدست می آمد، آن را تبدیل به یک پروژه کردند و عدم مذاکره و عدم تأخیر در مظاهره را بر احتمال کشته شدن بی گناهان ترجیح دادند و این گونه در خلق و بستر سازی این فاجعه، از سر ندانم کاری و مسئولیت ناپذیری نقش ایفا کردند. 
امید که هر نوع حرکت بسوی فردا و کنش و واکنش ما نسبت به سرنوشت خود، مبتنی بر منطق، مسؤلیت پذیری، تدبیر، دور اندیشی و محاسبه سود و زیان باشد

کمی خردمندانگی

 
سربازان ما در خط مقدم جبهه و در نبرد سرنوشت ساز علیه مزدوران خارجی، دو سه روز گرسنه می مانند؛ اما کسی از شرایط طاقت فرسای آنان چیزی نمی گوید. سرهای مردم بی گناه، در قریه جات و در راه ها از بدن جدا می شود؛ ولی کسی در مورد آنان چیزی نمی نویسد. در سایه امنیت نسبی که به مدد جانفشانی های نیروهای دلیر ما در شهرهای بزرگ بدست آمده است، برخی بجای همبستگی ملی و حساسیت نسبت به اوضاع شکننده امنیتی، هر روز بازار قوم گرایی را رونق می بخشند. از جنگجویان جنگ های داخلی، تجلیل می کنند و از بی رحیمی آنان ستایش می نمایند یا کشتگان تاریخ را نبش قبر می کنند تا دوباره با اعزاز دفن کنند؛ و برخی دیگر بجای تسامح و هم پذیری، از سر موضع قومدارانه مانع آن می شوند و این گونه تنش را به اوج می رسانند. حال باید پرسید، در این شرایط سخت و پیچیده، در آوردن استخوان مردگان از قبری و مجددا دفن کردن آنان در قبر جدید، با یک مشت احساسات و سخنانی با قالب بزرگ و تهی از معنا، کدام اولویت از اولویت های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی ماست؟ اصولا چه دردی از دردهای بی شمار جامعه ما را دوا می کند و چه گرهی از صدها گره فروبسته ما را می گشاید؟
در این میان، چرا عده ای دیگر در برابر دفن کردن آنان درجای خاص مقاومت کنند و مانع آن شوند و صبر و شکیبایی پیشه نکنند؟ باید گفت، شمای که می خواهید کشتگان تان عزت داشته باشند، باید اول دشمنانی این مرزوبوم را که حیات این ملت را نشانه رفته اند، سری جای خود بنشانید که اگر بر این خاک مسلط شوند نه زندگان تان عزت خواهند داشت و نه مردگان تان. باید به یاد داشت که تاریخ نه تکرار می شود و نه از سرنوشت می شود تا بتوان آن را به دلخواه طراحی و مهندسی کرد آنکس که واقعا خادم بوده است نمی شود آن را خائن خواند و آنکه عقب مانده و واپسگرا بوده است نمی شود آن را ترقی خواه و خردمند لقب داد. تاریخ تاریخ است تعلق به گذشته دارد و نباید سرنوشت امروز خود را فدای آن کرد. باید کمی خردمندانگی به خرج داد و مسئولانه عمل کرد.

دشمنی با آزادی در قالب‌های مختلف


تجاوز بی‌شرمانه به آزادی در سرزمینی که ادعا می‌شود، مهد آزادیست. پوشیدن بورکینی در سواحل فرانسه ممنوع شده است. پلیس فرانسه زنان محجبه و بورکینی پوش را در سواحل این کشور، به‌زور وادار می‌کند که بورکینی‌شان را در آورند به علاوه آنان را بخاطر پوشیدن بورکینی جریمه هم می‌کند. من هیچ تفاوتی بین این رفتار پلیس فرانسه با رفتار پلیس داعشیان و طالبان که زنان را مجبور به نوعی پوشش خاص می‌کند، نمی‌بینم. گروه‌های افراطی که موضعشان روشن است آنان، خود را مخالف آزادی می‌دانند و باکی هم ندارند و آزادی را پدیده غربی می‌خوانند؛ اما برای دولت فرانسه، یورش به آزادی و تجاوز به انتخاب و حقوق فردی، شرم آور است چرا که این کشور، همیشه دم از آزادی و حقوق بشر می‌زند و خود را در این زمینه ها پیشتاز قلمداد می‌کند. از منظر اعلامیه حقوق بشر و آزادی به معنای واقعی، انتخاب پوشش و نوع آن، حق اولیه انسان است. اجبار در این مورد تجاوز آشکار به حریم شخصی و حق اولیه انسان است، چه او را به زور وادار به حجاب کنیم که نمی خواهد؛ و چه او را مجبور به کشف حجاب کنیم که دوست ندارد. هر دو رفتار از یک جنس است و آن دشمنی با آزادی، برنتافتن انتخاب و زیر پا گذاشتن اختیار انسان است.

از فقراندیشه تا فقر معیشت


قشری‌گری و واپس‌گرایی در جوامع مسلمانان بیداد می‌کند. بسیاری از به اصطلاح تئوری‌پردازان اندیشه‌های اسلامی و داعیه‌داران حکومت‌دینی، عرصه کاوشگری تفکر و اهتمام عمل و کارکرد سیاست را بر مدل ‌مو، بلندی ریش و چگونگی پوشیدن لباس قرار داده‌اند؛ اما از فقر، بی‌کاری و حقوقی ذاتی مردم غفلت کرده‌اند. در زمان پیامبر و خلفای راشده، هیچ‌گاه بلندی ریش معیاری دین‌داری به حساب نیامد. کسی بخاطر مو و طرز پوشیدن لباس مورد توهین، تحقیر و شماتت قرار نگرفت.
امام علی با کوله‌باری از غذا، شبانگاهان با غم و اندوه به خانه مستمدان می‌رفت و غذا توزیع می‌کرد و در عرصه اندیشه می‌گفت «بیم آن می‌رود که فقر به کفر منجر شود». وی اهتمام می‌ورزید که کسی در سایه قلمرو حکومت او گرسنه سر به بالین ننهد و به حقوق یک یهودی هم تجاوز نشود. او یا ماموری از مامورانش هیچ موقع قیچی و ابزاری اندازه‌گیری به دست نگرفت تا مدل موی سری کسی را قیچی بزند و یا بلندی ریشش را اندازه گیرد یا بگوید که این مدل مو، کمی ریش یا گشادی و تنگی لباس است که به کفر منجر می‌شود و نه فقر؛ چرا که ظاهر افراد ربطی به دولتمردان ندارد، جزو حقوق فردی آنان است و توسط عرف، اخلاقیات و هنجارهای جامعه تعیین می‌‌شود. کارکرد اصلی حکومت تأمین امنیت، رفاه و آسایش شهروندان است نه یورش به حقوق آنان.
بنابراین غلفت از رفاه و آسایش مردم و در عوض تجاوز به حقوق شخصی آنان به بهانه دفاع از دین‌داری؛ اوج ابتذال، قشری‌گری و طالبان‌گرایی در جوامع مسلمان است که از فقر اندیشه در ساحه دین‌داری و سیاست‌ورزی سرچشمه می‌گیرد.

سزاوار همین حکومتیم!

ولسوالی‌ها و قریه‌جات یکی پس از دیگر سقوط می‌کند. شورشیان تمام امکانات را بدست می‌گیرند و پس از آن حکومت ادعا می‌کند که مناطق تصرف شده توسط شورشیان را مجددآ به تصرف درآورده است و بر ساختمان‌های سوخته‌ی دولتی تسلط یافته است. یعنی گویا یک درام و نمایش بی‌پایان و مضحکی است برای تحویل امکانات و تجهیزات دولتی به گروه‌های شورشی و تصرفی پس از تصرف. این یعنی اوج ضعف، سستی و بی‌کفایتی حکومت. در مقابل این بی‌کفایتی مزمن و تهوع‌آور حکومت، هیچ اعتراضی از سوی مردم صورت نمی‌گیرد. هیچ صدای شکایتی شنیده نمی‌شود. بنابر این می‌توان گفت همان قدر که حکومت ما ضعیف است به همان اندازه و شاید هم بیشتر جامعه ما ضعیف و منفعل است. نتیجه‌ی منطقی این وضعیت دردناک همان است که گفته است« هرملتی سزاوار همان حکومتی است که آن را نصیب برده است.»