مرگ بن لادن و آینده طالبان

  بن لادن کشته شد. خبر کوتاه بود ولی انعکاس آن در دنیا بسیار گسترده و بزرگ. این خبر٬ در صدر اخبار دینا قرار گرفت و بسیاری از رسانه‌های خبری برنامه‌های عادی خود را قطع کردند و به پوشش آن پرداختند. و سران بسیاری از کشورهای زی دخل نیز از خود واکنش نشان دادند. کشته شدن بن لادن مسلم یک اتفاق عمده در جنگ بین‌المللی علیه تروریسم بود. همچنین برگی برنده‌ای است در کارنامه اوباما که در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در امریکا از آن به خوبی استفاده خواهد کرد. به علاوه٬ این واقعه روشن کرد که بن لادن طی این مدت در پا کستان حضور داشته، آن هم در پایتخت این کشور، چیزی که مقامات پاکستان همواره آن را انکار می‌کرد. حضور بن لادن، قریب به ده سال در پا کستان، بسیار بعید است که بدون اطلاع و همکاری مقامات بالای سیاسی و امنیتی این کشور بوده باشد. اما در عمل مقامات پاکستان اذهان جهانیان را نسبت به حضور بن لادن در پاکستان منحرف می‌کردند و آن را کتمان می‌کردند. پرویز مشرف رئیس جمهور قبلی پا کستان چندین بار گفت: « با تاکید می کویم که بن لادن در پا کستان نیست» و این نشان می‌دهد که پا کستان مامن، خواستگاه و جولانگاه تروریسم است. بنابراین می‌طلبد که جامعه جهانی، پاکستان را تحت فشار قرار دهند تا از این بازی دوگانه دست بردارد.

 با کشته شدن بن لادن پرسش‌های نیز به وجود می‌آید و این که سرنوشت جنگ علیه‌ تروریسم به کجا خواهد انجامید؟ کشته شدن وی٬ چه تأثیری بر روحیه جنگجویان طالبان و از جمله شخص ملا عمر خواهد داشت؟ این که آیا آقای عمر، صلح آبرومندانه را با دولت ترجیح خواهد داد و دست از اسلحه برخواهد داشت و راه مصالحه را در پیش خواهد گرفت؟ یا همانند بن لادن کشته شدن را به پای باورها و عقایدش برخواهد گزید؟ احتمال می‌رود که بعد از فروکش کردن احساسات ناشی از کشته شدن بن لادن، طالبان در مقابل واژه جنگ، علامت سوال بزرگی قرار خواهند داد که آیا جنگ آن‌ها را به هدفشان خواهد رساند یا نابود خواهند کرد. به رهبر طالبان نیز از هر جهت فشار وارد خواهد شد که تحمل آن٬ آسان تخواهد بود. بازهم تاکید باید کرد که هرچند مرگ بن لادن ضربه مهلک بر پیکر طالبان و مخصوصاً القاعده بود ولی پاسخ به پرسش‌های فوق با  گذشت زمان مشخص خواهد شد و داوری در این باره فعلاً زود است.

 

 

نگرش قومی

تردیدی جود ندارد که معادلات سیاسی و نظامی افغانستان بر پایه نگرش بدوی و عقب افتاده قومی استوار است. این که چرا در دینای مدرن کنونی نبض سیاست و قدرت در این کشور همچنان بر دایره قومیت می‌چرخد دلائل و عوامل متعددی دارد. عوامل نگرش قومی هر چه می‌خواهد باشد ولی برایند آن یک امر مسلم است؛ این که تا چنین نگرشی در این کشور و جود دارد، نباید امنیت، پیش رفت و رفاه را انتظار کشید.

 افغانستان پس از سقوط طالبان و متعاقب آن کنفرانس بن، فرصتی طلایی را برای برون رفت از معضلات مزمن و چندین و چندین ده ساله‌اش بدست آورد. کشورهای متعدد و پر قدرت دنیا پس از سال‌ها فرا موشی افغانستان، مسئله این کشور را در اولویت‌های سیاست خارجی خود قراردادند و کمک‌های نسبتا قابل ملاحظه‌ای را برای این کشور اختصاص دادند؛ و این فرصتی بود که می‌توانست افغانستان جنگ زده، با جنگ و نا امنی برای همیشه خدا حافظی کند و حیات جدید سیاسی و اقتصادی خود را آغاز کند. اما از آنجای که مدیران و کارگزار ارشد این کشور، هرچند جدید بودند و تازه به قدرت رسیدند ولی نتوانستند ذهن خود را از نگرش کهنه قومی تهی نمایند و بافکر قبیله‌ای به مدیریت مملکت پرداختند، این امر حاصل نشد؛ و فرصت‌ها همچنان یکی پس از دیگری از دست رفت و همچنان دارد از بین می‌رود. بنابراین یکی از کلیدی‌ترین راه حل‌های مشکلات افغانستان، از بین بردن تفکر قبیله‌ای است. تا این تفکر دفن نشود و اندیشه‌ی به معنای واقعی ملی جایگزین آن نشود و از تمام ظرفیت‌ها و قابلیت‌های نهفته در این سرزمین، مدد جسته نشود، مشکلات همچنان لاینحل باقی خواهد بود. نداشتن راهبرد مشخص در قبال جنگ با طالبان و عدم نظر خواهی از مردم در باره این امر، نرمش بی مورد در برابر آن‌ها بر پایه همین مبنا است. اینکه می‌بینیم زندانیان و قاتلین مردم افغانستان، از زندان به صورت دسته جمعی و در گروه‌های چند صد نفری می‌گریزند و یا جنگجویانی که به بهانه مصالحه آزاد می‌شوند و بار دیگر به صف مخالفین دولت می‌پیوندد، یا انفجارهای که مقابل کاخ ریاست جمهوری و یا وزارت دفاع از سوی شورشیان صورت می‌گیرد، با زهم کسی خم به ابرو نمی‌آورند و سر دسته آن‌ها، از سوی بلندترین مقام سیاسی و نظامی برادر خطاب می‌شود، همه در راستای نگرش قوم گرایی تحلیل می‌شود.