دور باطل

 

  انفجار پشت سر انفجار. انتحاری بار دیگر انتحاری، قتل با زهم قتل. این قصه افغانستان است. قصه‌ای که بسیار بغرنج است. سرزمین جنگ و منازعه، سر زمین خشونت و کشتار، سرزمین انفجار و ویرانگری. بیش از سه دهه است که در این سر زمین جنگ است اما نمی‌دانیم این جنگ برای چیست؟ اگر هم بدانیم، لا اقل نمی‌دانم که چگونه به آن پیان دهیم. باز می‌جنگیم. به این صورت است که ارابه جنگ همچنان با سرعت فوق‌العاده می‌چرخد و منازعه همچنان پرجذبه است. تردید نیست که بخشی از این مشکلات از خارج بر ما تحمیل می‌شود، اما نباید از یاد ببریم که تقصیر افغانی‌ها در این باره کم نیست. اگر افغان‌ها ظرفیت لازم را برای ساختن یک ملت می‌داشتند، مردمان صبور و دور اندیش می‌بودند، به تاریخشان اهمیت می‌دادند، دلشان برای هم دیگر می‌سوختند و برای کشور و مملکتشان ارزش و آبرو قائل بودند، اگر افغان‌ها به خفت، خاری، بی کاری و نداری خود و عزت، دارندگی، و پیشرفت و بالندگی دیگر کشورها می‌اندیشیدند، کار به این جا نمی‌رسید. صادقانه باید اعتراف کرد که ما از ظرفیتی پایینی برخورداریم. سطح فرهنگ ما پایین است. دور اندیش نیستیم. منافع و ضرر خود را به خوبی نمی‌توانیم تشخیص دهیم. زندگی را خوب بلد نیستم، ساختن را یاد نداریم و نمی‌خواهیم سازنده باشیم. روی هر چیز و هر موضوع و هر روشی که دست می‌گذاریم، اگر هم فی نفس مطلوب باشد ما آن را به بدترین شکل آلوده می‌کنیم. ما از اسلام فقط کشتن را یاد گرفتیم، از جهاد ویرانگری را، از مقاومت پوست کندن همدیگر را، از دموکراسی و انتخابات فقط تقلب را، از اداره و مدیرت فقط فساد را، از انجو فقط دزدی را، از حکومت کردن جیب بری و پاسخگو نبودن را و این دور باطل قصه پر غصه افغان‌هاست که همچنان به دور خود می‌چرخد.

بازدید از روزنامه قدس

  با جمعی از دوستان، رفته بودیم بازدید روزنامه قدس. در واقع ما را برده بودند. دفتر روز نامه و محل چاپ آن بلوار خیام است که یکی از بهترین جاهای مشهد محسوب می شود. روزنامه قدس به لحاظ سازمانی و مالی وابسته به آستان قدس، اما به لحاظ خط و خطوطی سیاسی، وابسته به جناح محافظه کار سنتی است. قدس به صورت همزمان در مشهد و تهران چاپ می شود. این روز نامه پس از انقلاب به دینای مطبوعات پیوسته ابتدا روزنامه محلی بود و فقط در خراسان توزیع می شد٬ اینک سراسری شده است و در عرصه پرتلاطم دنیای مطبوعات ایران، فراز و فرود زیادی به خود ندیده است.

 پس از ورود دفتر روزنامه با پیمودن چندین پله، به نماز خانه هدایت شدیم، پس از لحظاتی کوتاه مسئول روابط عمومی برای ارائه توضیح آمد. توضیحاتی مختصری در مورد تاریخچه روزنامه و تهیه خبر و گزارش بیان کرد ولی عمده مطالب در درباره ماشین چاپ بود. اعم از ماشین چاپ جدید و قدیم. این که قدیمی سرعتش چقدر بوده جدید چقدر است. این که هردو ماشین را از کشور آلمان خریده. بعد از این توضیح ما را یک راست بردند به دیدن ماشین چاپ قدیم که در حال چاپ یک کتاب کودک بود و پیرمردی نسبتاً با هیکل درشتی نیز سر دستگاه بود. دستگاه سرو صدای زیادی داشت. برای توضیح مدتی کوتاهی آن را خاموش کرد. پس از آن رفتیم به سراغ ماشین چاپ جدید که در فاصله کمی دورتر از محل چاپ قدیم در دیگر سوی خیابان و در موقعیت شمالی قرار داشت. آنجا با یک دستگاهی عظیم سه طبقه رو برو شیدیم. دستگاه خاموش بود. عکس انداختن از آن هم ممنوع. گفتند چاپ را بعد از ظهر شروع می‌کنیم. اول آگهی‌ها و پیام‌های بازرگانی را می‌زنیم و سپس روزنامه را. مسئول روابط عمومی و یک نفر دیگر هم که برای توضیح اضافه شده بود درباره روند چاپ و مجدداً در درباره ماشین چاپ توضیح دادند. حرفی نیز از روزنامه‌های اصلاح طلب به میان آمد و این که آنان در عرصه مطبوعات و روزنامه نگاری پیشتازند. اما مسئول روابط عمومی با این ایده موافق نبود. وی، بر این باور بود که روزنامه‌های اصلاح طلب، در دسته روزنامه‌های زرد قرار می‌گیرد؛ زیرا آن‌ها سراغ مطالب هیجانی، احساسی و عامه پسند می‌رود. این توضیح مسئول رابط عمومی همچنان که با واقعیت انطباق نداشت مورد مقبولیت مهمانان باز دید کننده هم واقع نشد. نتوانستم بفهمم که آیا مسئول روابط عمومی خیلی پرت بود، یا ما را زیاد دست کم گرفته بود. به هر حال همواره صلاح این است که آدم نه بیجا ادعای فضل کند و نه هم مخاطب را دست کم بگیرد. ساعت یازده 30 دقیقه پیان یافت. بنا بر این هرچه شنیدیم در مورد ماشین چاپ و مسائل سخت افزاری بود و از موضوعات نرم افزاری خیلی خبری نبود. خوب بود، بجای تمرکز بیش از انداز در باره ماشین چاپ، در باره روز نامه، یا کلا مطبوعات و نقش آن در دنیای جدید و عصر رسانه‌های نو، بیش‌تر صحبت می‌شد.