مثل ماندلا

امروز نلسون ماندلا نود و سه ساله شد. در افریقای جنوبی مراسم کوچکی به این مناسب برگزار می‌شود. منش و سلوک زندگی ماندلا می‌تواند الگوی باشد برای سیاستمداران. همان‌های که ادعای خدمت به مردم را دارند. این مرد بزرگ در راه آرمان‌های انسانی خود سختی‌های جانکاهی متحمل شد اما دست از مبارزه علیه ظلم و تبعیض بر نداشت. سرانجام نهضت ضد تبعیض نژادی را در افریقای جنوبی به پیروزی رساند. پس از پیروزی راه مدارا پیشه کرد و به سمت خشونت کشیده نشد. از کسانی که او را به ناحق افزون بر ربع قرن به زندان افگنده بودند، انتقام نگرفت و با صبوری همه را بخشید. به این ترتیب وی اولین رئیس جمهوری پس از آپارتاید بود. وی پس رسیدن به قدرت، خودش را گم نکرد و سحر قدرت او را نتوانست افسون کند او همچنان راه تساهل را با درایت ادامه داد. پس پایان دوره ریاست جمهوری‌اش در اوج محبوبیت قدرت را به نسل بعد واگذار کرد. پس از آن به فعالیت‌های اجتماعی و بشر دو ستانه روی آورد و اینک دارای مقام ولا در میان شخصیتت های مطرح و صلح دوست جهان محسوب می‌شود. چه نیکوست که سیاستمداران، مخصوص سیاست‌مداران کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته زندگی نامه ماندلا را هر چند از سر اجمال یک بار بخوانند تا بدانند که بدون خون و خشونت هم می‌شود سیاست کرد. بودن مثل ماندلا سخت است ولی غیر ممکن نیست.

  آیا افغانستان روزی راه سودان را برخواهد گزید؟

 

 سودان پس از سال ها جنگ و خشونت تجزیه شد. به این ترتیب سودان جنوبی در تاریخ18/ 4/1390 در جمع کشورهای مستقل جهان اضافه شد و «سالوا کیر» به عنوان اولین رئیس جمهور این کشور تازه تاسیس قدرت را در دست گرفت. جنگ سودان را با بحران و معضلات لاینحل رو برو کرد و سر انجام کار خودش را کرد. مردم این کشور فقیر، از جنگ و نا امنی به ستوه آمده بودند و به مدت تقریبا سی و پنج سال جنگ داخلی را تجربه کردند. در نهایت، طی همه پرسی، جنوبی‌های عمدتاً غیر مسلمان و غیر عرب، راه خود را از شمالی‌های عمدتاً مسلمان و عرب جدا کردند و رای به استقلال دادند. به امید صلح و فردای بهتر. این که آیا تجزیه باعث ثابت در شمال و جنوب خواهد شد بحثی دیگر است. افغانستان نیز خصوصیت‌های نسبتاً کم و بیش مشابهی با سودان دارد. با این تفاوت که نزاع در این کشور بین مسلمانانی است که هیچ کدام عرب نیستند ولی در امر مسلمانی هر کدام خود را پیش تاز می‌دانند. از نفت قابل توجه نیز در این کشور خبری نیست ولی به لحاظ جغرافیایی سیاسی موقعیت نسبتاً مهم دارد. در این کشور نیز هستند کسانی که از جنگ خسته نمی‌شوند و لذت بخش تر ین زندگی، زندگی جنگی است و شرافتمندانه‌ترین شغل نیز جنگ است. که از آن به نام جهاد و مقاومت یاد می‌کند. در حالی هیچ سنخیتی بین خشونت‌های غیر انسان در افغانستان و جهاد مقدس که در آموزه‌های دینی است وجود ندارد. هیچ تشابهی نیز بین جنگ‌های دزدانه و بی هدف در افغانستان، با مقاومت جوانمردانه، ملی، میهن‌پرستانه و آزادی بخش وجود ندارد. مردم به شدت از جنگ خسته‌اند. فقر و بی کاری این خستگی را مضاعف ساخته است. فساد لجام گسیخته هرگونه امید را بسته است. قبیله از نقش تعیین کننده بر خوددار است. منافع قومی در اولویت است. هویت ملی و جود ندارد. هویت قبیله‌ای پررنگ است. منافع ملی در نظر گرفته نمی‌شود، برای برون رفت از معضلات، به علت نبود کفایت مدیریتی، راهبرد مشخص و ثمر بخش و جود ندارد. حتی برای امور بسیار پیش پا افتاده برنامه‌ی روی دست نیست. کشتار و ترور بی داد می‌کند. حکومت مرکزی از اقتدار لازم بر خور دارد نیست. تجارت مواد مخدر دامنه منازعات را گسترده و به خون ریزی‌ها تداوم می‌بخشد. برخی از اقوام بر این باورند که حرکت‌های قومی سازمان یافته‌ای برای منزوی کردن دیگر اقوام جریان دارد و... همه‌ی این دلائل نشان دهنده این امر است که اگر اقدامات اساسی صورت نگیرد، ممکن است افغانستان نیز روزی به سرنوشت سودان دچار گردد و راه سودان را برگزیند. افغانستان جنوبی- شمالی.

بعثت و دينداري ما

محمد خاتم پيامبران به رسالت برگزيده شد و فرمود: من برانگيخته شدم تا اخلاق نيكو را به اكمال برسانم. حال می‌بایست پرسيد، نسبت ما با آموزه‌های پيامبر چگونه است؟ نسبت ما با اسلام چگونه است؟ ما چگونه مسلمانيم؟ از اخلاق نيك اسلامي چه می‌دانیم؟ دین‌داری ما چگونه است؟ به نظر می‌رسد نسبت ما با اسلامی كه محمد آورد، تباين باشد. يعني ما از مسلماني همين اسم را داريم. و سلام، ختم كلام. می‌گویند با حلوا حلوا دهان شيرين نمی‌شود. راست هم می‌گوید. با اسلام اسلام تنها نيز، ايمان، اخلاق، و رفتار نيك پديد نمی‌آید. تنها با هويت اسلامي اما تهي از جوهره و حقيقت ايماني، ما برترين در نزد خداوند نخواهيم بود. اسلام يك منظومه تئوري و عملي را براي پيمودن سلوك اسلامي عرضه كرد، و اينك بايد گفت عمل كنندگان به آن بسيار اندك اند. خدا وند بارها در قرآن به انسان قسم ياد كرده است كه نشانده حرمت و كرامت اوست. ما چقدر به حرمت و كرامت انساني معتقد هستيم؟ خدا در قرآن كشتن يك انسان را معادل كشتن تمام انسان‌ها می‌داند. در دنيا اسلام چقدر خشونت و درندگي است؟ خدا در قران حيات بخشيدن و كمك به حفظ حيات يك انسان را برابر با زنده كردن تمام انسان‌ها می‌داند. ما چه قدر به اين اصل پايبنديم؟ آيا درست بر عكس آن عمل نمی‌کنیم؟ خدا در قرآن بالاترين شرك را ظلم می‌داند؟ کافی ست نيم نگاهي به مقوله ظلم در دنياي اسلام و جامعه مسلمانان داشته باشيم! خدا در قرآن حرمت مال مسلمان را مانند حرمت خون او می‌داند. چپاول گري را به معناي عام آن در جوامع مسلمانان در نظر بگيرد، فاسدترین حکومت‌ها در جوامع اسلامي هستند. تبهکار تر ین گروه در جامعه مسلمانان به نام دين به نام مذهب، مشغول چپاول گري و اعمال تبهكارانه هستند. پس ما از ايماني راستين كه محمد با خودش آورد و اخلاق نيكوي كه او علت برگزيدن خود دانست، بهره‌ای نداريم. تنها يك اسم داريم همين و بس. پس لازم است٬ نگاهي ديگر بار به مقول دین‌داری و مسلماني خود بی اندازیم.