لویه جرگه

بدون تردید لویه جرگه، نماد عقب‌ماندگی، واپس‌گرایی، نظام قبیله‌ای و تفکرات قرون وسطای است. در جامعه قانونمند چنین اجتماعاتی که به لحاظ ما هوی و شکلی از بنیان غلط است، وجاهت قانونی ندارد و نمی‌تواند منشأ اثر یا اتخاذ تصمیم باشد. اما در جامعه واپس‌گرا اگر محترمانه‌تر بگویم، سنتی٬ که نگاه‌ها به بلندی ریش٬ بزرگی شکم و تعداد چین و چروک پیشانی است نه به عمق فکر و اندیشه و میزان سواد، چنین اجتماعاتی اگر در عرض نهادهای قانون‌گذار نباشد و به موازات آن‌ها اتخاذ تصمیم نکند٬ صرفاً تشریفاتی، مشورتی و برای ساکت کردن و جلو گیر از خیزش‌ها و حرکت‌های نابجا باشد و زیر سایه آن بتوان گامی‌های اساسی را برداشت، در چنین صورت نه تنها اشکالی ندارد که خیلی خوب هم است. حکومت افغانستان علی رغم سیاست ناکار آمد خود در بسیاری زمینه‌ها، در این مورد، چنین به نظر می‌رسد که سیاستی در پیش گرفته است که در ظاهر هرچند به شعبده بازی می‌ماند ولی در پشت آن تصمیماتی نه خیلی زیرکانه اما نسبتاً مطلوبی نهفته است.

خشونت راه به جای نمی‌برد

تاریخ معاصر افغانستان دارای صفحات خون بار و درد ناک بی شمار است. بدون تردید یکی از این صفحات غم انگیز، پانزدهم عقرب سال هشتاد و هفت است. در این روز، در بغلان، شش نفر از نمایندگان ولسی جرگه و در رأس آن‌ها سید مصطفی کاظمی رئیس کمسیون اقتصادی ولسی جرگه طی توطئه پیچیده و در عین حال ناجوانمردانه در یک عملیات انتحاری جانشان را از دست دادند. همچنین در این عملیات ده‌ها کودک مدرسه نیز جان باختند. به روح همه جان باخت‌گان این حادثه درد ناک درود می‌فرستیم و یاد و خاطره‌شان را گرامی می‌داریم و آرزو داریم که خشونت از جامعه افغانستان رخت بر بندد و دیگر شاهد کشتار ناجوانمردانه نباشیم. طرف‌های درگیر، حداقل‌های اخلاق جنگی را رعایت نماید.
  بد نیست به این بهانه پیام ملا عمر را که از نیروهایش خواسته تا از غیرنظامیان افغانستانی حفاظت کنند و درباره کشته شدن افراد ملکی تحقیق صورت گیرد، هرچند دیر هنگام ولی تحول نسبتاً مثبت برشمرد. ملا عمر در پیامی که به مناسبت عید قربان صادر کرده است گفته که با تحقیق در مورد قتل افراد ملکی اگر ثابت شود که مجاهدین مسئول ریخته شدن خون غیرنظامیان بوده‌اند، بر اساس حکم شریعت مجازات خواهند شد. طالبان که ادعای دارند پیرو راستین اسلام هستند، باید به صورت عملی ثابت نماید که اعمال که مغایرتی با دستورات صریح اسلام دارند، دیگر مرتکب نخواهند شد. باید منتظر بود و مشاهده کرد که طالبان چقدر به گفته ملا عمر از خود پای بندی نشان می‌دهند. به هر صورت آنان باید بپذیرند که خشونت‌های بی هدف و علیه مقاصد غیر نظامی به صورت منطقی و اسلامی توجیه پذیر نیستند و اخلاق جنگی نیز آن را نمی‌پذیرند. آنان دیر یا زود چاره‌ای ندارند که از این اعمال دست بر دارند.

افسوس

ببرک کارمل در یکی از سخنرانی‌های خود گفته بود: «انسان مدرن انسانی است که به روابط عمیق افغانستان و شوروی ایمان داشته باشد». تعریف رئیس جمهور اسبق افغانستان از مدرنیته و مدرنیسم این بود. با دریافت این سخن، انسان، اعم از مدرن و سنتی به خنده می‌افتد و به خشک مغزی آقای کار مل پی می‌برد. پس از ربع قرن بعد از او که تحولاتی به شماری بر افغانستان رفته است و انتظار می‌رود که سیاستمداران افغانستان به پختگی لازم رسیده باشند؛ اینک جناب رئیس جمهور محترم با ادبیات سخن می‌گوید که نه تنها باعث خنده نمی‌شود بلکه انسان را در فضایی یاس نا امیدی و رنج جانکاه قرار می‌دهد. «او می‌گوید در صورت حمله امریکا به پاکستان، افغانستان در کنار پاکستان قرار می‌گیرد». با مطالعه این سخنان چه می‌توان گفت!؟ جزء این که به حال مردم افغانستان، باید افسوس خورد. به بدبختی‌ها و مصائب آن‌ها گریست و گفت؛ وای به روزتان با چنین زمامدارانی. باید خاطر نشان کرد که ریشه اصلی این بدبختی‌های در حاشیه بودن مردم افغانستان بوده است. تحولات جهان عرب می‌تواند الگوی خوبی برای افغان‌ها باشد که از حاشیه به متن بیایند.

عمل منزجر کننده.

 بسیاری از شخصیت‌های بلند پایه دولت انتقالی لیبی، از مداحان، چاپلوسان و بله قربان گویان قذافی بودند. اما پس از خیزش مردمی، آنان با درک واقعیت و استفاده مطلوب از فرصت، در چرخش صد و هشتاد درجه‌ای، قذافی را رها کردند و به بنغازی رفته، بر موج احساسات ضد دیکتاتوری مردم سوار شدند. این بار در قیافه اصلاح طلب، دموکرات و آزادی خواه ظاهر شدند و انقلاب مردم را دزدیدند. بنابراین آنان با قذافی چندان فرقی ندارند و در بسیاری از جنایت‌های او شریک هستند. فرق آنان باقذافی تنها همین است که آن‌ها با خیزش مردم به سرعت متوجه واقعیات شده و موج سواری کردند، اما قذاقی غرق در اوهام باقی ماند. سران دولت انتقالی چون در واقع اخلاق مدار نبودند، بلکه در دامن قذافی تربیت شده بودند با دستگیری قذافی، ماهیت اصلی خود را برملا ساختند. آنان، ثابت کرد که اعمال ضد انسانی را از استاد، خوب یاد گرفتند در قدم اول هم تمرین را با پیکر زنده و مرده استاد آغاز کردند. آنان قذافی را بعد از دستگیری و بدون محاکمه پس از شکنجه٬ به قتل رساندند، این عمل، نقض آشکار حقوق بشر است. از همه منزجر کننده این که، پس از قتل٬ جسد او را زیر لگد مالیدند و سرانجام در معرض نمایش گذاشته و مردم از آن دیدن می‌کنند و عکس یادگاری می‌گیرند. این عمل نیز آشکار در تعارض با تعالیم اسلامی است که مرده انسان را نیز دارای حرمت می‌داند. درست است که قذافی جنایات زیادی مرتکب شده بود ولی هیچ جنایتی، باعث مشروعیت ارتکاب جنایت، از سوی دیگران نمی‌شود. به هر صورت رفتار سران دولت انتقالی، نسبت به قذافی پس از دستگیر در زمان حیات او غیر قابل قبول بوده٬ اما پس از قتل به خصوص با جسد او بسیار نفرت انگیز و منزجر کننده بوده است، آنان هم حقوق بشر را نقض کردند و هم اخلاق و دستورات اسلامی را زیر پا گذاشتند.