خریداری که فقط می خواهد بخرد...

پاسخ خون بار دیروز طالبان، به ناله‌های جانکاه و همیشگی صلح طلبانه حکومت افغانستان و امریکا.
 بگذارید، مثالی بزنم. اگر قرار است معامله‌ای مانند بیع انجام شود، در قدم اول می‌بایست فروشنده و خریداری برای این عمل آمادگی داشته باشند. در ثانی، اراده‌هایشان نسبت به هدف معین تلاقی پیدا کند تا این عمل حقوقی شکل گیرد.
 حال اگر دو نفر باشند، یکی خود را خریدار معرفی کند و خواهان معامله با طرف مقابل باشد، دیگری بگوید من اصلاً نمی‌فهمم تو چه می‌گویی و چه می‌خواهی؛ در این صورت، این فردی به ظاهر خریدار، دچار توهم است و مناسبات خود را نمی داند.
 بر فرض که به صد زحمت منظورش را به طرف مقابل بفهماند و بگوید، من خریدارم، فلان چیز را می‌خواهم از تو بخرم، طرف مقابل بگوید من اصلاً فروشنده نیستم و چیزی نمی‌فروشم، در این صورت اگر خریدار با زهم اصرار کند، مسلم هم طرف مقابل هم دیگران به عقل خریدار شک خواهند کرد.
اگر خریدار دست‌بردار نباشد و طرف مقابل، دهان و دندان چنین خریداری را خرد کند؛ و بگوید برو گم شو اعصابم را خورد کردی؛ اما، خریدار باز به اصرار خود ادامه دهد، بی تردید چنین شخصی مسلماً یا دیوانه است، یا منظور دیگر دارد. مثال صلح حکومت افغانستان و امریکا در برابر طالبان، شبیه این مثال است.

علی و التزام به حقوق بشر

تحقیقی در باب حقوق بشر دارم. مرحله‌ی اصلی‌اش امروز تمام شد، این که کی چاپ می‌شود، یا اصلاً چاپ نمی‌شود، معلوم نیست. از طرفی، امشب، شب شهادتی فردی است که در حقیقت نماد و سمبل حقوق بشر در جهان اسلام شناخته می‌شود، این هم‌زمانی برایم جالب است. این همان انسان ممتاز و بی مانند است که به فرماندارش دستور می‌دهد که در سایه حکومت او تبعیض به هیچ شکلی از اشکال پذیرفته نیست و حقوق تمام انسان‌ها و شهروندانی تحت حاکمیت او، از هر نژاد، رنگ و دینی، می‌بایست یکسان محترم شمرده شود. به راستی چرا این فرمان و دیگر دستورات اسلام، در باب حقوق بشر مورد غفلت واقع شده است یا آموزه‌های دین، به گونه‌ای تفسیر می‌شود که گوی هیچ نسبت با حقوق بشر ندارد.اای شاید علت در آن باشد که بسیاری کسانی که خود را در باب اسلام و دین صاحب نظر می‌دانند و در مواردی ممکن است دستی هم در قدرت داشته باشند، دچار نوعی سطحی نگری و قشری گری هستند و با حقیقت دین سنخیتی ندارند. بر فرض، اگر کسی بخواهد آن گوهر اصلی پیام دین را در این زمینه بنمایاند، مورد انواع افترا و تهمت واقع می‌شود و انگ بی دینی می‌خورد. آن وقت میدان دار و پر جم دار اسلام، ملا عمر و امثال او می‌ماند که نه اسلام چیزی می‌داند، نه از انسان و نه از حقوق او. به این دلیل است که دین داری در قتل خشونت و انتحار معنا می‌شود. این تحقیق، معترف به این حقیقت است که در گوهر دین تکریم انسان نهفته است. این همان چیزی است که امام علی خود را به آن ملتزم می‌داند ...

فردای سوریه دیروز افغانستان

غرب در سوریه همان اشتباهی را مرتکب می‌شود که در افغانستان نسبت به مجاهدین و سپس طالبان مرتکب شد. در این که اسد یک دیکتاتور است، جای شک نیست؛ اما، نظام اسد را با نظام سعودی مقایسه کنید، در سوریه یک مسیحی به وزارت دفاع می‌رسد، پیروان تمام ادیان در اعمال و مناسک دینی خود آزادند، در حالی که در نظام فاسد و مستبد عربستان شیعه از ابتدایی‌ترین حقوق برخوردار نیست، چه رسد مناصب حکومتی، علاوه بر آن، مگر راه به زیر کشیدن دیکتاتور حمایت از تروریست‌های بین‌المللی، آدمکش‌های حرفه‌ای و القاعده است. می‌شود در پا کستان و افغانستان با القاعده و طالبان پیکار کرد و در سوریه همکاری و همیاری؟!  غرب اگر پس از خروج نیروهای شوری به مجاهدین کمک نمی‌کرد و دولت نجیب را سقوط نمی‌داد، افغانستان گرفتار نمی‌شد با بحران‌های که بعداً به آن‌ها مبتلا شد، این سخن به معنای تأیید حکومت خون آشام و غیر مردمی و بحران ساز کمونیست‌ها نیست، بلکه سخن بر سر آن است که می‌بایست به انتخاب یک راه حل میانه دست زد می‌شد، همه در قدرت سهیم می‌شد و توازن قدرت به وجود می‌آمد. ساختار نهادهای ملی مانند ارتش و پلیس و غیره از هم پاشیده نمی‌باشید و از خلاء قدرت پیش گیری می‌شد. غرب پس از اشتباه نسبت به مجاهدین، اشتباه بزرگ‌تری را مرتکب شد و خود نیز تاوان آن را پس داد و آن حمایت‌های نیمه نصفه از طالبان در برابر ساختار آنارشیستی حکومت مجاهدین بود، در سور دقیقاً همین نکته صادق است اگر غرب در سیاست خود در قبال سوریه تجدید نظر نکند، بدون تردید فردای سوریه دیروز افغانستان خواهد بود.