زیبایی‌های بامیان

بامیان رفتم. با دنیای از انرژی و نشاط روحی بر گشتم. هرچند این رفت و بر گشت، مستلزم عبور از دره میدان همراه بود. دره‌ای که در مواردی، در آن، مسافران سر بریده می‌شوند، سرک آسفالت مطلوب نیست و پل‌چک‌ها منفجر می‌شود. روحیات ویرانگر و واپس‌گرا در آن حاکم است؛ جالب است که در این مورد کسی دم بر نمی آورد و چیز نمی‌گوید.

در بامیان، حسابی  غذاهای محلی خوردم. اما نشاط در بامیان نه به خاطر خورد و خوراک، که به طبیعت مسحور کننده آن است. کوه‌های که سر به آسمان کشیده و صبورانه و پر صلابت ایستاده است. آسمانی که گستره‌ی دامن خود را بر ستیغ قله‌ها پهن کرده است. مهتاب که روشنی بخش این بنای دل انگیز و آرامش بخش است. رود خانه‌ای که در امتداد شب و در دل دره، به آرامی جاری می‌شود، تا پس از بر خورد با سنگ‌ها، ناب‌ترین موسیقی را بنوازد. این برای توست، تا بیندیشی و از ترکیب این همه شکوه و عظمت مست گردی

 

پدیدار شناسی حزب 5 پیشینه حزب در افغانستان

 گفته شد، حزب، سازمان سیاسی مدرن است. در افغانستان نوگرایی سیاسی تقریباً با نام امان الله خان، پادشاه ترقی‌خواه این کشور در هم تنیده است. قانون اساسی که ابزاری برای مهار قدرت است، در افغانستان برای اولین بار در زمان او به وجود آمد، او بود که می‌خواست ساحت سیاست، فرهنگ و اجتماع را در افغانستان مدرنیزه کند؛ اما اولین حزب سیاسی تقریباً دو دهه بعد ازمان او شکل گرفت؛ ولی، پدید آورندگان حزب، نه مثل او تحت تأثیر غرب، بلکه با تأثیر پذیری از توتالیتاریسم شرق، می‌خواستند، نوگرایی سیاسی را در سرزمین مشحون از سنت به وجود آورند. زمان که کشور در حالت نیمه دیکتاتوری و نیمه آزادی بود، جمعی از فرهیختگان افغانستان، گام در این وادی نهادند. اما اینکه کی؟ کجا؟ توسط چه کسانی؟ در این مورد اندک اختلافی وجود دارد:

 برخی «ویش زلمیان» (جوانان بیدار) را اولین حزبی می‌دانند که در کابل به وجود آمد. بعضی در عین حال که ویش زلیمان را اولین حزب در افغانستان می‌دانند، خواستگاه آن را قندهار معرفی می‌کند که پس از شکل گیری در آنجا، به کابل و جلال آباد گسترش پیدا کرد.

  گفته می‌شود گروهی از روشن فکران که در انجمن ادبی کابل قلم می‌زدند، این حزب را به وجود آوردند تاریخ شکل گیری آن را سال در سال ۱۳۲۶ می‌دانند و برخی دیگر سال 1325 و بعضی از دیگر سال 1324 ذکر کرده‌اند. این دعوای است که بین تاریخ نگاران معاصر وجود دارد؛ اما به نظر می‌رسد این دعوا چندان حاصل و ثمری به همراه ندارد. باید، بین نضج و رویش اولیه یک تشکیلات یا شخص حقوقی، و شکل گیری رسمی آن تفاوت قائل شد. در این مورد نیز، ممکن است ایده ایجاد حزب ویش زلمیان، مدت‌ها قبل از شکل گیری رسمی آن، مطرح بوده و نشست‌های به این منظور صورت می‌پذیرفت، چنانکه بعضی مانند عبد الحی حبیبی مورخ کشور، سابقه ایده و طرح اولیه این حزب را، به سال 1312 می‌رساند.

  آنچه مسلم است، اینکه، کنگره این حزب، در سال 1327 دایر گردید. بنابراین همین تاریخ را می‌توان، تاریخ شکل گیری این حزب دانست. گروهی که ویش زلمیان را به وجود آورند، در آن مقطع تاریخی جزء نخبگان و روشن‌فکران افغانستان محسوب می‌شدند؛ اما اینکه آیا در همان مقطع تاریخی دارای گرایش‌های چپ بودند یا خیر؟ به درستی معلوم نیست، اما در سال 1329 در سر مقاله «انگار» اهداف حزب این گونه بیان می‌شود: «خدمت به ملت افغان، مبارزه در برابر مردم فریبی، زورگویی، خودكامگی، استثمار، خیانت، رشوه‌خواری و رسم و رواج‌های خرافی» که می‌توان رگه‌های از تفکر چپ را در آن مشاهده کرد. به هر صورت بعدها اعضای آن، جزء برجستگان حزب خلق شدند که قدرت را در دست گرفتند. از این رو است که کمونیست‌ها در این مورد، خود را پیشتاز می‌دانند و نقش نور محمد ترکی را در مورد برجسته می‌کنند. آنان مدعی‌اند که برای اولین بار در منزل نور محمد ترکی ویش زلمیان اساسی گذاری شد. صرف‌نظر ارزش گذاری در این باب و اینکه آیا ترکی دارای نقش رهبری کننده بوده یا نه؟ تقریباً تمام تاریخ نگاران معاصر، نور محمد ترکی را از بنیان گذاران حزب ویش زلمیان ذکر کرده‌اند.

آنچه قابل یاد آوری است اینکه این حزب ویش زلمیان همراه با تعصبات قومی و زبانی پدید آمد. از این رو می‌توان گفت، این حزب از نظر فکری ناقص متولد شد. به آن دلیل که حزب به مثابه سازمان سیاسی مدرن، دارای تفکر ملی است. پدید آورندگان ویش زلیمان، به نوعی، شبه قالب حزب را ایجاد کردند، اما از خلق و ایجاد محتوی عاجز ماندند. آنان نه ترکیب ملی داشتند و نه تفکر ملی، تقریباً قریب به اتفاق اعضای ویش زلمیان، متعلق به یک قوم؛ یعنی پشتون بودند. همین تفکر تنگ قومی و زبانی، قبل از هر چیز، دامن‌گیر خود حزب شد و تشکیل دهندگان حزب دچار اختلاف شدند. گروهی که دارای گرایش‌های تندتری قومی بودند، نام حزب را ویش پشتون گذاشتند. در سال ۱۳۳۰ اعضا حزب ویش زلمیان قندهار، راه خود را از پایتخت نیشینان جدا کردند، و برای حزب خود عنوان «اخوت» را برگزیدند. به این ترتیب، اعضای حزب ویش زلمیان که به یک زبان و قوم خاص تعلق داشتند، با آن هم نتوانستند در پیش برد اهدافشان هم‌گرایی را پیشه کنند. بنابر این می‌توان گفت معیارهای حزب به مفهوم واقعی آن در این تشکل قومی، قابل تطبیق نبود.

نقش انتخابات سالم در تامین ثبات و امنیت

ثبات و امنیت از دیر باز نقش تعیین کننده‌ای، در عرصه سیاست و حکومت داشته است. در دنیای جدید، ثبات بستر توسعه، مادر پیشرفت و کلید رفاه محسوب می‌شود. فقر درهم‌تنیده با نا امنی و نبود ثبات است. سرمایه گذاران در پی امنیت هستند و مغزها که خود سرمایه زی قیمت و در عین حال آفریننده آن است در جستجوی ثبات هستند. در شاخص‌های توسعه و جذب سرمایه، ثبات همواره از شاخص‌های عمده محسوب می‌شود. مؤلفه‌های بی‌شماری، در مقوله ثبات و امنیت دخالت دارد. در به وجود آوردن و پایداری آن فاکتورهای و جو دارد که درست، فقدان آن‌ها، در شکننده بودن یا فقدان ثبات صادق است. این مؤلفه‌ها را در یک دسته بندی کلی می‌توان به خارجی و داخلی و مؤلفه‌های داخلی را نیز می‌توان به مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی تقسیم کرد. در میان مؤلفه‌ها سیاست، حق مدار بودن و انتخاب‌گر بودن مردم و آشنایی آن‌ها با این حقوق را می‌توان دارای نقش محوری دانست. این حقوق در قالب انتخابات تجلی پیدا می‌کند. انتخابات، اگر نماد مردم سالاری دانسته شود و به یک موجود زنده تشبیه گردد، شفافیت و عادلانه بودن، به منزله اعصاب و قلب آن است که به انتخابات شخصیت، جوهره، مشروعیت و اثر بخشی می‌بخشد. در انتخابات شفاف، این رای مردم است که تعیین کننده است، مردم نقش خود را در اداره سرنوشت خویش و مدیریت کشور خود متبلور می‌بیند. زمامداران را بر خواسته از آرای خود و حاکمیت را دارای مشروعیت مردمی می‌بیند. به این ترتیب، پیوندی ناگسستنی بین حاکمیت و ملت ایجاد می‌شود، امری که ثبات پایدار را به همراه دارد. به این دلیل است که، جوامع پیشرفته، به خصوص، نظام‌های پارلمانی اگر کوچک‌ترین تزلزل در ثبات خود احساس کند، بی درنگ، به دامن امر ثبات آفرین؛ یعنی انتخابات پناه می‌برند.

 در سال 2012 یونان، وقتی ورطه ورشکستگی اقتصادی نزدیک شد به دنبال آن بی ثباتی سیاسی نیز به وجود آمد. یونان برای که بتواند از زیر بار این بحران بر آید و همچنان عضو اتحادیه اروپا باقی بماند انتخابات زودهنگام برگزار کرد که در آن هیچ حزبی رای اکثریت را نتوانست به دست آورند، بنابر این ظرف یک ماه انتخابات مجدد بر گزار شد؛ یعنی در یک سال و ظرف کم‌تر از یک ماه دو انتخابات برگزار شد و از این طریق، این کشور توانست بر بی ثباتی غلبه کند. به این ترتیب، در جوامع پیشرفته، به انتخابات، به منزله عنصر بی بدیل تأمین کننده ثبات و امنیت نگریسته می‌شود.

 عکس قضیه نیز صادق است؛ یعنی اگر در انتخابات نقش مردم، نادیده انگاشته شود، از حضور مردم به صورت سمبولیک و صوری بهره گرفته شود و انتخابات ناسالم، غیر شفاف، نا عادلانه همراه باشد؛ این امر نه تنها هیچ اثری ندارد بلکه انتخابات به منزله موجود فلجی می‌ماند که وبال گردن خانواده می‌شود که در اینجا ملت نامیده شود، انتخابات غیر عادلانه همراه با تقلب و تخلف می‌تواند جامعه و کشو را به ورطه سقوط بکشاند، بحران‌های ویرانگری را پدید آورد.
 انتخابات 1991 الجزایر که در آن اسلام گریان به خصوص «جبهه رستگاری اسلامی» پیروز شد، اما نتیجه انتخابات پذیرفته نشد. پیامدهای آن، خشونت‌ها و جنگ‌های داخلی خونین و مصیبت باری، برای این کشور به همراه داشت. جنگ داخلی که بیش از یک دهه طول کشید و گفته می‌شود که در نتیجه آن 200000 هزار نفر کشته شد.

 بحران کنونی مصر نیز بحران ناشی انتخابات و عدم شفافیت است که اسلام گریان شفاف عمل نکردند با تزویر و فریب رای بدست آورند و در عین حال اکثریت این رای بسیار ناچیز بود، بنابر این، شفافیت انتخابات از اساس مخدوش بود و لذا مردم به خیابان‌ها آمدند و خواهان پس گرفتن رای خود شدند و سرانجام نظامیان، با سوء استفاده از قضایای پیش آمده، از طریق یک شبیه کوتاه قدرت را در اختیار گرفتنند و اینک مصر با یک چشم انداز مهم روبرو است و هر روز بر دامنه نا امنی و بحران افزوده می‌شود.

بنابر این از آنچه گفت شد می‌توان قاطعیت گفت، سلامت انتخابات ثبات و امنیت را به همراه دارد و تضمین کننده آن است، چنانکه تقلب و مخدوش بودن آن بحران زا و بحران آفرین است.

افغانستان، سال، آینده انتخابات ریاست جمهوری بسیار حساسی پیش رو دارد. بدون تردید، این انتخابات، می‌تواند سر نوشت افغانستان را رقم زند و این کشور، با اثر پذیری از این انتخابات می‌تواند دچار تغییر بنیادی گردد. اگر این انتخابات سالم و شفاف بر گزار شود، ثبات کشور بیمه خواهد شد، امنیت بیش از پیش حاکم خواهد شد، امید مردم به آینده روشن‌تر بیشتر خواهند شد، هراس افگنان و تروریست‌ها که همواره تسلط بر قدرت را از راه تغلب می‌بیند، برای همیشه مأیوس خواهند. در این صورت است که سرمایه گذاران خارجی و داخلی به بازار افغانستان بیشتر دل گرم خواهند شد و نتیجه آن شکوفایی اقتصادی خواهد بود. اگر انتخابات غیر عادلانه همراه با تقلب باشد، بدون تردید، کشور، بار دیگر، دچار واگرای، هرج و مرج و منازعات بی پایان خواهد شد و بحران‌های فزاینده‌ی را در پیش رو خواهد داشت. بنابراین، باید گفت؛ کسانی که احیاناً تفکر تقلب و مهندسی انتخابات را بر سر می‌پرورانند، باید بداند که این امر کمتر از کودتای هفت ثور کمونیست‌ها، ویرانگری مجاهدین و سیاه روزی که طالبان برای افغانستان به بار آوردند، نخواهد بود. ثبات و امنیت آینده افغانستان در گروه انتخابات سال آینده است. کسانی که در صدد مخدوش کردن این انتخابات است، در حقیقت دشمنان ثبات افغانستان است و در نتیجه دشمنان مردم و ملت این کشور محسوب می‌شود. بابراین، تنها راه برای آینده بهتر و ثبات پایدارتر انتخابات سالم است.

 

پدیدار شناسی حزب (4) کارکردهای حزب

حزب، به مثابه‌ی سازمان سیاسی، دارای کارکرد‌های خاص است؛ از آن‌ها، به کارویژه‌های حزب نیز تعبیر می‌شود. موارد متعدی را در این باب، بیان کرده‌اند؛ اما می‌توان کار کردهای حزب را به چهار دسته خلاصه کرد:

1. سامان دهی افکار عمومی: احزاب را می‌توان، راهبران سیاسی جامعه مدرن نامید. احزاب با ارائه برنامه و تدین راهبردهای کلان، افکار عمومی را به جهت دلخواه هدایت می‌کنند و می‌توان گفت، احزاب افکار عمومی را مهندسی و سامان دهی می‌کنند. این امر، با تدوین برنامه‌های جامع، ابلاغ آن‌ها به مردم و در نهایت اقناع سیاسی آن‌ها صورت می‌گیرد. احزاب، بر آن است تا با بسیج امکانات و به کار گیری رسانه‌ها، افکار عمومی جامعه را به برنامه‌های خود جلب کنند و با بیان علمی و از طریق دادهای آمری، وضعیت سیاست‌های داخلی و خارجی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی را بیان کنند که گاهی از این امور، به تدوین سیاست‌های عمومی نیز یاد می‌شود. در جوامع سنتی که احزاب از کارکرد حرفه‌ای بر خور دار نیستند، ممکن است، با کلی گویی و سخنان احساسی، بتوان، افکار عمومی را فریب داد؛ اما در جوامع پیش رفته، این امر نه تنها میسر نیست که خود خطای استراتژیک، در رقابت‌های سیاسی است، به آن دلیل که احزاب، با دقت حرفه‌ای، تمام خلاءها و حفره‌ها را پر می‌کنند و خیلی امکان جولان وجود ندارد، و از این رو ممکن است، افکاری عمومی به مسائل بسیار جزئی، مانند اتخاذ سیاست‌های مشخص، در قبال پناه‌جویان، سمت‌وسوی خاص به خود گیرد.

2. شفاف سازی در امر انتخابات: انتخابات بارزترین چهره دموکراسی است، اما انتخابات به تنهایی کافی نیست، انتخابات می‌بایست عادلانه، شفاف و سالم باشد. حزب در چنین فضای به صورت آگاهانه به دنبال کسب قدرت است. در عین حال خود به شفافیت و عادلانه بودن کمک می‌کند، حزب بر آن است تا بنمایاند که قدرت بدست نمی‌آید؛ و اگر آمد، مشروعیت ندارد، مگر از طریق فرایند دموکراتیک و پشتوانه مردم. حزب، به انتخابات، انضباط سیاسی و اجتماعی می‌بخشد با رصد اوضاع، به مردم آگاهی می‌دهد. درک، تحلیل و توان آن‌ها را در قبال مسائل جامعه بالا می‌برد، معضلات را بیان می‌کند. به مردم گوشزد می‌کند که کنش و واکنش‌های آن‌ها در قبال پدیدهای انتخابات، چگونه باشد. بنابراین انتخابات که با مشارکت احزاب بر گزار می‌شود، با انتخابات که در فقدان احزاب برگزار می‌شود، متفاوت است، کارکردهای انتخاباتی احزاب، دقت و آگاهی مردم را بالا می‌برد، رقابت‌ها را مسالمت‌آمیز و عقلانی و برنامه محور می‌کند، معرفی لیست کاندیدهای حزبی، در همین راستا است. در نبود احزاب، بیشتر واکنش‌ها، احساسی، توده‌ای، نا آگاهانه، پرتنش یا از روی تکلیف و برانگیختگی ایدئولوژیکی است.

3.  نظارت بر قدرت: حزب، دست‌کم بخشی از مردم را نمایندگی می‌کند. بر خواسته از میان مردم است و برای تأمین و نهادینه کردن مطالبات حق‌مدارانه آن‌ها شکل گرفته است؛ لذا، در پی آن است که خواسته‌های مردم را پی‌گیری و بر آورده کند، حکومت را وادار به تن دادن به خواسته‌های مردم کند و از کارنامه حکومت نقد مسئولانه به عمل آورد؛ لذا، ناظرت بر قدرت از کار کردهای حزب است. به صورت کلی، جدای از نظام‌های تک حزبی، نسبت حزب با قدرت، یا اثباتی است؛ یعنی حزب از قدرت برخوردار و بر آن مسلط است یا سلبی است و قدرتی درست ندارد؛ اما مترصد فرصت، برای قبضه کردن آن است. وقتی گفته می‌شود حزب ناظر بر قدرت است، ذهن‌ها، بیشتر به سمت احزاب بیرونی و اپوزیسیونی جلب می‌شود، که البته درست هم است؛ اما نباید از زیاد برد که حزب حاکم نیز نمی‌تواند از امر غافل باشد، اگر احزاب خارج از دولت در صدد بدست آوردن قدرت است، حزب حاکم در صدد از دست ندان و حفظ قدرت است و همواره می‌کوشد، مقبولیت خود را نزد مردم، حفظ کند که منزله بیمه قدرت است و این امکان پذیر نیست، مگر طریق نظارت بر عمل کرد خود، بهانه ندان به دست رقیبان و به جود نیاورد نارضایتی مردم.

4. آموزش سیاسی و تمرین دموکراسی: جا بجای و انتقال قدرت کار دشوار است. در جوامع که دموکراسی واقعی نیست و احزاب سیاسی وجود ندارد، انتقال قدرت به سادگی امکان پذیر نیست، دیکتاتوری شکل می‌گیرد، قدرت ممکن است به دست گروه‌های خاص متراکم شود، یا ممکن است، انتقال قدرت، با تقلب خشونت، اعمال غیر دموکراتیک همراه باشد. احزاب سیاسی و فعالیت آن‌ها، باعث توسعه سیاسی می‌شود. انتقال قدرت را تسهیل می‌کند. حزب، با آموزش سیاسی مردم و هوا داران خود، برای بستر سازی بازی‌های دموکراتیک تلاش می‌ورزد. فرایندی که باعث می‌شود، سیاست احساسی نشود. گروه‌های، فشار و خود سر و افراطی، که کار کرد جز ایجاد تنش و التهاب در جامعه ندارد، شکل نگیرند، و فعالیت‌های زیر زمینی توجهی نداشته باشد. کافی است اندکی تأمل شود به پدیده افراط گرایی؛ در خواهید یافت که، افراط گرایی محصول، جهل و نابسامانی سیاسی است. جامعه‌ای که درک درستی از مقوله قدرت و سیاست وجود ندارد، احزاب حرفه‌ای شکل نگرفته است؛ به این ترتیب گروه‌های، یا باور به بازهای دموکراتیک ندارند یا در این بازی مشارکت داده نمی‌شود، به این جهت است که فعالیت سیاسی به افراط کشیده می‌شود. نیروهای فعال، تلاش می‌ورزند، با توسل به تغلب، قدرت را تصاحب کنند.

پدیدار شناسی حزب(3) ویژگی‌های حزب

حزب به مثابه‌ی سازمان سیاسی مدرن، ویژگی‌های متعدد دارد و در یک دسته‏‌بندی کلی چهار ویژِگی عمده را می‌توان برای آن برشمرد:

1. قانونمندی: حزب قانون‌مند است و در چارچوب «قانون اساسی» به عنوان وثیقه ملی فعالیت دارد. به باور برخی حزب، دولت در سایه است. و کابینه در سایه را تشکیل می دهد که یک مکانیزم نظارتی بر کابینه اصلی است. همواره بر آن است که قدرت را به صورت مستقیم به دست گیرد یا در آن به نحوی سهیم گردد. به این صورت اعمال فراقانونی از حزب تصور ناپذیر و غیر قابل قبول است. به این ترتیب مسئولیت‏‌پذیری و پاسخگو بودن حزب را نمی‌توان از نظر دور داشت. اصولاً حزب برای حاکمیت قانون و شفافیت تلاش می‌ورزد، این امر، حزب را از گروه‌های فشار و خودسر متمایز می‏‌کنند. گروه‌های فشار نیز در جامعه فعالیت دارند و چیزی را می‌خواهند و موضوع دیگر را نفی می‌کنند، اما فعالیت قانونی ندارند و مسئولیت‏‌پذیر نیستند. بنابر این، حزب قواعد بازی دموکراتیک را می‌پذیرد، هرچند این قواعد بازی، به ضرر حزب باشد، این، جلوه‌ای از تمرین دموکراسی و آموزش سیاسی است که از کارکردهای حزب است.

2. کوشش آگاهانه در جهت کسب قدرت: رت پدیده‌ای است با خواستگاران بسیار. چنانکه ماکیاولی، برای به دست آوردن و حفظ آن، هر عملی را مجاز می‌شمارد. صرف نظر از داوری در این باب، حقیقت است که گروه‌های متعددی در جامعه، در پی آن اند که این بخت روزگار را فراچنگ آورند. حزب، سازمانی است که برای کسب قدرت سازگار مناسب و دموکراتیک ارائه می‌کند و آگاهانه در جهت کسب قدرت تلاش می‌نماید؛ از این رو آن را «حرفه‌ای شدن سیاست» می‌نامند. حزب می‌داند در عرصه‌های مختلف جامعه، چه کاستی‌هایی وجود دارد، مردم چه می‌خواهند و حزب با چه راهبردی می‌تواند چالش‌های فرارو را بردارد و به مطالبات مردم جامه عمل بپوشاند. کوشش آگاهانه در جهت کس قدرت، دستِکم دارای سه وصف است: دموکراتیک بودن در شیوه عمل، عقلانی بودن در رویکردها و تأمین منافع ملی به منزله هدف. برای رسیدن به قدرت، داشتن برنامه با رویکرد منطقی و مطابق با واقعیت‌های عینی جامعه در حقیقت سرمایه‌ای است که حزب با داشتن آن در پی کسب قدرت بر می‌آید و آن را با مردم در میان می‌گذارد و با آن‌ها معامله سیاسی می‌کند و سرانجام مردم با آرا و انتخاب خود، درباره حزب قضاوت نهایی را انجام می‌دهند.

3. داشتن تشکیلات پایدار. حزب وابسته فرد یا افراد خاص نیست. برخوردار از استخوان‏‌بندی استوار و سازمانی است. این خصوصیت حزب را از دیگر تشکیلات جدا می‌کند. حزب هرم سیاسی است که هواداران، قاعده آن را تشکیل می‌دهند نخبگان و تحصیل کردگان قشر متوسط، سازنده ساختار میانی این سازه سیاسی هستند و سرانجام در رأس هرم نه یک نخبه که نخبه‌ترین‌ها قرار دارند. در این میان فردی از میان آن‌ها، رهبری را به عهد دارد و دیگران هرکدام به صورت بالقوه از ظرفیت و توانایی رهبری حزب را دارا می‌باشند. از این رو گفته می‌شود که حزب وابسته فرد یا افراد معدودی نیست. از موضوعاتی که می‌تواند این وِیژگی حزب را خنثی نماید و مانع بالندگی و شکوفایی استعدادها گردد، منابع مالی است. اگر سازگاری برای شفافیت منابع مالی نباشد، اعمال سلیقه‌ها و به تبع آن وابستگی‌ها شکل می‌گیرد و در این صورت است که ممکن است روحیه غیرسازمانی حاکم گردد و زیر پوست این سازمان به ظاهر مدرن سیاسی، نوعی دیکتاتوری و خان‏سالاری پوسیده‌ی سنتی شکل گیرد.

4. پشتیبانی مردم و فعالیت در بستر ملی: حزب سازمان محلی، منطقه‌ای، قومی و زبانی نیست. ممکن است حزب، خواستگاه خواص داشته باشد، و این منافاتی با ملی بودن ندارد، اما اگر تدبیری برای عبور از این قالب تنگ اندیشیده نشود، منزلت حزب به مثابه یک تشکلاتی محلی یا اجتماعِ از قوم خاص، یا زبان خاص، تثبیت می‌شود و این می‌تواند مانع وحدت ملی گردد؛ باعث ایجاد شکاف‌های سیاسی و اجتماعی شود و روحیه تجزیه‏‌طلبی را پرورش دهد. از این رو گفته‌اند که درهای حزب باید همواره باز باشد و برای پذیرش اعضای جدید از طیف‌های مختلف آمادگی وجود داشته باشد. بنابراین هویت وجودی حزب در گستره‌ی ملی شکل می‌گیرد به منصه ظهور می‌رسد؛ داشتن شعبه‌ها در سراسر کشور، داشتن آرای مختلف از سبد آرای ملی، حضور کنش‌گران با زبان‌ها، قومیت‌ها و جغرافیای مختلف در حزب، هویت ملی آن را ترسیم می‌کند.

سیاست‌ورزی حرفه‌ای

 گفته‌اند؛ در دنیای سیاست، دشمنان و دوستان همیشگی وجود ندارد. تنها چیزی که پایدار است منافع ملی است. دکتر حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، با سفر، به نیویورک به بهانه‌ی شرکت، در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، این اصل را به خوبی به کار بست. در این سفر، برای اولین بار وزیر خارجه ایران با همتای امریکایی خود دیدار کرد. مهم‌تر از آن، باز هم برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، یک رئیس جمهور این کشور با یک رئیس جمهوری آیا لات متحده، مستقیم به صورت تلفنی، گفتگو کرد. اقدامات دیپلماتیک رئیس جمهور ایران، گام بسیار بلند در راستای عادی شدن روابط ایران و امریکا و تنش زدایی در منطقه است. بدون تردید نه تنها ایران و امریکا از بهبود روابطشان سود خواهند برد که بسیاری از کشورهای منطقه، نظیر افغانستان، سوریه، عراق و آذربایجان ... نیز از آن منتفع خواهد شد، حتا می‌تواند به بستر سازی یک ائتلاف، علیه خشونت‌گرایی در منطقه کمک کند. در این میان، افغانستان که سال آینده، سال نسبتاً سرنوشت‌سازی در پیش رو دارد، می‌تواند از هم‌گرایی این دو کشور بیشتر بهره گیرد.باراک اوباما نشان داد که مردی برای صلح است و منافع ایالات متحده را تنها از منظر دکترین نظامی نمی‌بیند. روحانی نیز با اقداماتش ثابت کرد که سیاست‌مدارِ است حرفه‌ای و استراتژیست است توانا، با شعار و هیاهو، میانه‌ی ندارد. زبان سیاست را می‌داند بر ادبیات آن مسلط است و می‌داند سیاست‌ورزی فنی، به چه معنا است. عوامل تنش‌زا و تهدید کننده منافع ملی را می‌داند و مؤلفه‌های تنش‌زدا و تأمین کننده منافع ملی را نیز به خوبی تشخیص می‌دهد.

 

ویترین

ظاهر شدن عالی‌ترین مقام سیاسی یک کشور، حال می‌خواهد رئیس جمهور باشد یا نخست‌وزیر یا پادشاه، در مجامع مهم بین‌المللی، همچون مجمع عمومی سازمان ملل، به مثابه ویترین یک ملت در عرصه سیاست، فرهنگ، اجتماع و تعامل با دنیا است. اگر آرای یک ملت تعیین کننده باشد، می‌توانند بهترین را برگزینند و برترین را در معرض دید و قضاوت جهانیان بگذارند. اگر نباشد بدون شک این مهم بدست نمی‌آید. امسال ویترین ایران و ایرانیان، در مجمع عمومی سازمان ملل، خوش درخشید و قابل قبول بود؛ اما به باور برخی، نه آن ویترین چشم نواز و خیره‌کننده‌ای که با حضور خاتمی به نمایش در می‌آمد. او در عرصه سیاست، فرهنگ، اخلاق و ادبیات سیاسی ایران، اگر نگویم یک فوق ستار بوده است؛ در ستاره بودنش نمی‌توان تردید روا داشت.