بادی
ملتی که نتواند نفع و ضررش را تشخیص دهد، همواره در منجلاب عقبماندگی و بیچارگی دست پا خواهد زد و به جای پیش رفت عقب گرد میکند. حکایت افغانها چنین است. همیشه احساسات افغانها نسبت به عقلانیت ایشان چربیده است. دور اندیشی در عمل و عکسالعمل این مردم چندان جای ندارد. به این دلیل است که افغانها راهی را که باید نروند، میروند و از رفتن به مسیری که خیر و صلاح ایشان در آن است سر باز میزنند. به راستی چرا افغانها قادر نیستند نفع و ضرر خود را تشخیص دهند؟! این معمای است که راه حلی برای آن پیدا نشده است. جای تردید نیست که خشونت به نفع دشمنان افغانستان و به ضرر مردم آن است. این که چرا اندکی نمیاندیشیم؟! با زهم در پاسخ باید حرفهای قبلی را تکرار کرد. در افغانستان اصطلاحی است به عنوان «باد دادن» که معادل اصطلاح «هندوانه زیر بغل گذاشتن» ایرانیان است. در افغانستان، برای باد دادن، ضربالمثلی وجود دارد که میگوید: «جاهل را یک کوه زر نده یک کوه باد بده» با وجود چنین ضربالمثلی، در مواردی، افغانها را به آسانی میشود باد داد و هندوان زیر بغلشان گذاشت. آدم یا آدمهای که تحت تأثیر باد دادن قرار میگیرد/ میگیرند، «بادی» میگوید. راستی ما افغاها چرا بادی هستیم؟! آیا دور اندیشی در مقایسه با بادیگری بهتر نیست؟