سیاست در افغانستان از یک حلقه مفقوده رنج می‌برد؛ و آن، فقدان نگاه استراتژیک در اندیشه و عمل سیاسی است. استراتژی مبتنی دانش سیاسی و تفکر ملی است، سیاستمداران ما که تعیین کنندگان راهبردها و استراتژی‌ها در کشور هستند، فاقد این خصیصه‌اند. به عبارت دیگر استراتژیست‌های ما، استراتژیست نیستند، وانمود می‌کنند یا وانمود می‌شوند که این گونه‌اند. آن‌ها تعدادی پوپولیست قومی هستند که بلدند چنین و چنان را با هم ببافند. در افغانستان نقد؛ یعنی فحش، مخالف سیاسی؛ یعنی دشمن خونی، دولت از نگاه مخالفان؛ یعنی غاصب قدرت و مخالفان از نگاه حکومت؛ یعنی شورشیان، ملت؛ یعنی قوم، قوم؛ یعنی همه چیز... در حال که در ادبیات سیاست به معنای حرفه‌ای آن، چنین کنش‌های معنا ندارد.
 با وجود این، دیروز آقای کرزی کار شایسته‌ای انجام داد؛ مخالفان و موافقان دولت را جمع کرد و در باره آینده انتخابات با آن‌ها صحبت کرد، مهم نیست که چیزهای مفیدی گفته شد یا نه، مواضع درستی اتخاذ شده یا نه، هرچند اهداف پشت پرده معلوم نیست؛ ولی، نفس این کار برای کشور بسیار پدیده پسندیده است. اینکه افغان‌ها یاد بگیرند، دولت و اپوزسیون یاد بگیرند که می‌توانند در عین داشتن اختلاف دیدگاه‌ها، از نظر همدیگر استفاده کنند و اینکه آن‌ها در منافع ملی و راهبردی هم صدا هستند؛ اما در شیوه اجرا با هم اختلاف دارند. این یعنی آغاز راه برای ورود به دنیای سیاست حرفه‌ای.