عصر ما، عصر اعتیاد است. هرکس به چیزی معتاد است. یکی به موتور، یکی به موبایل، این یکی به مواد مخدر، دیگری به فیلم، آن یکی خیابان گردی و یکی هم مثل من به نوشته، حال چه مجازی باشد یا واقعی. جماعت معتاد هم لوازم و ادا اطوار خود را دارند. هر جا برسند بساط خود را پهن می‌کنند. دیروز وقتی راه آهن تهران بلیت گرفتم، دیدم سه چهار ساعتی وقت دارم. گفتم این طوری نمی‌شود. باید بساط را پهن کرد؛ لذا لب تاپ را در آوردم. دیدم وصل نمی‌شود. رفتم اطلاعات پرسیدم. دو نفر خانم بودند. یکی گفت: «اول باید بروی فلان سایت بعدش...». گفتم: «می‌شود آدرس را برایم بنویسی؟» گفت: «بدی گوشی‌ات را.» گفتم: «لب تاب است.» گفت: «بده.» آن یکی دیگر که از آن دماغ عمل کرده‌ها بود و کمی هم خو شکل، رو به من کرد و گفت: «ایرانی هستی دیگه». گفتم: «نه بابا...». گفت: «نمی‌شود.» «کد ملی لازم است». کامم تلخ شد. رفتم مسجد راهن. مقاله «اخلاقی زیستن و اجتماعی عمل کردن» آقای ملکیان را خواندم. از آنجای که معتادان اگر بخواهند هر طور شده بستر بساط خود را جور می‌کنند. در مسجد چیزی به ذهنم رسید. دوباره به داخل سالن راه آهن آمدم و کامپیوتر را به اینترنت وصل کردم و نیشخند زدم؛ ولی کامم همچنان تلخ باقی ماند.
عصر ما، به علاوه عصر اعتیاد، عصر اطلاعات هم است. اطلاعات دنیا را به یک دهکده تبدیل کرده است. به علاوه، فرود گاه‌ها، راه آهن‌ها، و ترمینال‌ها یک وجه بین‌المللی دارد. چه خوب است که از اعمال مشمئز کننده، در همه جا و به خصوص در چنین جاهای خود داری شود.