«مسلمانان برادر هم هستند.» به این گزاره می‌توان از چند منظر نگرست. نخست اینکه این گزاره وحیانی و معنا دارد است٬ چرا که صدور امر بی معنا و بیهوده از حکیم، بی‌معنا است. بنابراین بر اساس این گزاره مسلمانان برادر دینی و شریک در سرنوشت هم هستند. عناصر تشکیل دهنده مسلمانی سه عنصر اساسی است: باور به خداوند واحد، باور به پیامبر و پیامبران پیش از او به مثابه فرستادگان بر حق خدا وند و باور به قرآن به مثابه قوانین الهی و دستورات زندگی. خداوند این دستور را به پیامبر فرستاد و مسلم پیامبر ملزم به ابلاغ آن بود. تا پیامبر بود روابط مسلمانان اعم، از شخصی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی مبتنی بر همین اصول بود. پیامبر، با آوردن قرآن، به جای جامعه چندین طبقه و قبیله‌ای آن روز شبه جزیره عربستان جامعه یک دست بنیاد نهاد. جامعه‌ای که به نام جامعه اسلامی نامیده می‌شد و فقط رنگ مسلمانی داشت وبس. جامعه که هر نوع تبعیض و تفرقه را از میان زودود و در مناسبات اخلاقی، و اجتماعی و حقوقی طرح نو در انداخت. اما پس رحلت پیامبر انسجام جامعه اسلامی ترک بر داشت.
بی گمان برخی تأسف می‌خورند که چرا چنین شد. استدلال می‌کنند که اگر چنین و چنان می‌شد، چنین نمی‌شد. هر چند اگر چنین نمی‌شد از هر جهت بهتر بود؛ ولی انشقاق و افتراق در هر دینی امری طبیعی است. حقیقتی گریز ناپذیر است. هیچ دینی را شاید نتوان پیدا کرد که به چند مذهب و چند شاخه تقسیم نشده باشد. به مرور زمان قرائت‌های مختلفی از دین پدید می‌آید که در آن سلیقه، نگرش، پیش زمینه‌های فکری و مطالعاتی مفسران و رهبران مذهبی دخالت دارد. به دلیل اینکه هر دینی و حتی هر مذهبی پس از مدتی، با قرائت‌های مختلفی مواجه می‌شود و در معرض تفسیر و بر داشت‌های متفاوت قرار می‌گیرد. از دل هر دینی چندین مذهب و دل هر مذهبی چندین فرقه پدید می‌آید. تاریخ و وجود مذاهب مختلف در دنیا، بر این حقیقت کتمان ناپذیر گواهی می‌دهد. به این جهت، مسلمان باید در عوض وحدت ناشدنی از دست رفته٬ بر عدم پذیرش جامعه متکثر تحقق پذیر افسوس بخورند.
اما مسلمانان به مرور زمان در عین حال که بر اختلاف‌ها افزوده، باب گفت‌وگو و تعامل را نیز بسته‌اند در عوض پذیرش و احترام عقاید متخلف از اسلام راه خصومت و کینه‌ورزی را در پیش گرفتند. به اندیشه‌های فلان فقه یا فلان متکلم بیش‌تر تکیه کرده‌اند تا به آموزه‌های قرآن و سنت‌های پیامبر. در نتیجه اینک کار به جای رسیده است که مسلمانان پیروی فرقه‌های مختلف، یکدیگر را در زمره کفار قرار می‌دهند و کمر به نابودی همدیگر بسته‌اند. در حالی که همان کفار در زمان پیامبر، در جامعه اسلامی خونشان محترم بودند و در اجرای مراسم خود آز داد بودند. آنان مادامی که مسلمانان را مورد تعرض قرار نمی‌داند در تمام جهات از تعرض مصون بودند.
در نتیجه، اینک گزاره مسلمان برادر هم هستند. به خودی خود مبهم است. از دید سیاسیون مسلمان یک معنا دارد. از دید فرقه‌گرایان معنای دیگر دارد... به هر صورت باید آن را تفسیر کرد، به مسلمان واقعی و غیر واقعی. مسلمان واقعی یعنی پیرو یک مذهب خواص. یا این گزاره را باید به کاربرد برای مقاصد سیاسی و اهداف تبلیغاتی و شعار تو خالی. این تفسیرها بی‌گمان در تقابل با آموزه‌های اصیل اسلامی است. مسلمان واقعی و غیر واقعی مفاهیم بی‌بنیاد و من درآوردی است، مسلمان همان است که گفته شد یعنی کسی به سه عنصر اساسی ایمان و باور داشته باشد، همان مسلمان است در نتیجه احکام اسلامی بر او بار می‌شود، خون، مال، ناموس و اموالش محترم است. حقانیت و حقیقت نه در انحصار شیعه اثناعشری است و نه در انحصار سنی حنفی، نه شافعی، نه مالکی، نه حنبلی و هیچ کدام هم نه تفکر انحرافی است نه باطل. هر کدام قرائتی از دین و شریعت است. از این رو برای پرهیز خشونت و همزیستی مسالمت‌آمیز مسلمانان می‌بایست به عقایدی هم احترام بگذارند و از تنش پرهیز نمایند و تنور تفرقه را بیش از این گرم نکنند. ضرر فرقه گرایی بیش از هر چیزی دامن مسلمانان را می‌گیرد و آنان در این آتش که خود افروخته‌اند خواهند سوخت. بدون تردید هیچ خطری برای اسلام بالاتر از خطر مسلمانان افراطی و فرقه گرایی نیست.