عمده‌ترین مانع صلح در افغانستان در بعد خارجی آن، این است که همسایگان افغانستان، در مورد این کشور اعتقاد به اصول اولیه در روابط بین‌الملل؛ یعنی همزیستی مسالمت‌آمیزی، اصل عدم مداخله، اصل احترام متقابل ندارند... همسایگان این کشور در خلوت گاه خود، خویشتن را قیم افغانستان دانسته و از این جهت خود را مجاز به هر نوع مداخله در این کشور می‌دانند. یکی بر این عقیده است که افغانستان را چه حاجت به روابط ویژه با هندوستان. دیگری بر این بارو است که افغانستان را چه نیاز به هم پیمانی استراتژیک با فلان کشور و چندین دلیل قیم مئابانه دیگر... بنابراین، تا همسایگان این کشور، حق حاکمیت افغانستان را در ابعاد مختلف به معنای واقعی به رسمیت نشناسند، صلح در افغانستان از بعد خارجی آن محقق نخواهد شد. صلح در افغانستان در بعد داخلی نیز از موانع متعددی بر خور دارد است که نبود انسجام ملی عمده‌ترین آن محسوب می‌شود. به همین دلیل است که این کشور در مورد صلح یک راهبرد ملی ندارد و نمی‌تواند آن را با پشتوانه ملی مدیریت کند. در برابر تهدیدها و مداخلات ناروای همسایگان نیز فقدان این عنصر امکان هر گونه مقاومت را از آن سلب کرده است. فراتر از این، اگر همسایگان بخواهند حکومت مرکزی را تحت فشار قرار بدهند که بسیار از تحلیل گران به آن هم رنگ قومی می‌زنند؛ کافی است بروند سراغ احزاب و جریان‌های نزدیک به خود و این امر، فرصت را فراهم می‌آورد که با حکومت افغانستان در مورد خواسته‌ها و تأمین منافع خود چانه بزنند و از طرف دیگر با اهرمی که دارند، فشار وارد کنند. برایند این امر، دور باطلی است که همواره می‌چرخد. افغانستان برای تأمین صلح می‌بایست اول خود را بشناسد، تکثر قومی باید به رسمیت شناخته شود، انحصار قدرت امر مذموم تلقی گردد، به گونه‌ای که هر قومی خود را متعلق به حکومت بداند و حکومت را متعلق به خود. در این صورت است که انسجام ملی فراهم می‌شود و نوبت می‌رسد به رفع مناقشات بیرونی که پشتوانه ملی در این باب بسیار تعیین کننده خواهد بود. البته در مناقشات بیرونی با توجه به موقعیت جغرافیایی این کشور، همسایگان همیشه دست برتر را خواهد داشت، مگر این که واگرایی‌ها در همسایه جنوبی گسترش پیدا کند و این کشور به چند تکه تبدیل شود. هرچند در این زمینه زمزمه های در مطرح است، ولی فعلاً امر دور از ذهن است.