تملق هرگز
دست دادم. کاش این کار را نمیکردم. نمیشد. میشناختماش. طرف، نحوه دست دادنم را نسبت به خودش توهینآمیز تلقی کرد. دست دیگرم را که توی جیب شلوارم بود، به دست دیگرش گرفت، فشرد. گفت خوب است، آدم وقتی دست میدهد، دو دسته باشد؛ چون عنعنه افغانی است. در حالیکه گرمای دستهای گوشتالوش را احساس میکردم. گفتم؛ نظر شما است. به هر صورت برای طرف، این نوع دست دادن سخت گران تمام شد و او را آشفته کرد. برای من هم گران آمد که او، سلیقه شخصیاش را نوعی فرهنگ میخواند. البته شادمان از اینکه آن قدر با ارزشهای انسانی آشنا شدم که در تعامل با یک انسان، انسانیت مدنظرم است میخواهد وزیر باشد یا کراچیوان، نه مقام. اما ظاهراً درد این نماینده ولسیجرگه، که کمی به عقدی بودن هم مشهور است، جای دیگری بود. پیش از یک دهه است که هم دیگر را میشناسیم. او را در زمان تصدی نمایندگیاش که اینک دور دومش است، ندیده بودم. ظاهراً ایشان انتظار داشت که به محض دیدن ایشان میبایست با دستپاچگی وکیل صاحب گویان خودم را در بغلش میانداختم و او را در بغل میگرفتم. اینکه رفتارم حالا با او، در مقایسه زمان قبل از نمایندگیاش هیچ فرقی نکرده بود، برایش غیر قابل باور و غیر قابل تحمل بود. چون عنعنه افغانانی است که اگر کسی به جای رسد خود را تافته جدا بافته میداند، انتظار دارد، دیگران خود را به پایش بیندازد و چاپلوسی کنند. همین کار را هم میکنند. در ملاقات وزیر وزرا این رفتار تهوع آور را بارها دیدم. اما این کار از من ساخته نیست. او که زمانی سرمایه جز چاپلوسی نداشت و با همان سرمایه، کارهای به اصطلاح سیاسی میکرد، اینک که به صندلی نه چندان مهم ولسیجرگه دست یافته است، انتظار دارد، دیگران تملق او را کند. اما زهی خیال باطل که همه مثل او نیست. هرچند در این جامعه تملق پرور، مثل او هم کم نیست.