وجدان
آیا
ما اکثراً- نه الزاماً همه- بی وجدان و دروغ گو هستیم؟ میدانم سوال
دردناکی است. اما اگر درد برای جراحی باشد، تحمل پذیر است. کافی است وقتی
در شهر برای خرید میروید. در یک اداره برای انجام کاری میروید. یا کار
نامه یک وزیر یا وکیل را مطالعه میکنید، علاوه بر دو صفت فوق به این نتیجه
خواهید رسید که بله؛ ما اکثرآ دزد هم هستیم. اضافه بر آن میتوانید دهها
صف زشت دیگر را نیز اضافه کنید. مثلاً اگر قرار
است، جنسی را از یک مغازه بخرید، گاهی، دو تا دو و نیم برابر، بیش از قیمت واقعی بیان
میکند. صد قسم نیز میخورد که قیمت خرید فلان مقدار است، اگر قرار باشد
محل را تر کنید یا کمی چانه بزنید 25 در صد، کمتر از قیمت خرید ادعایی
میدهند. تازه هیچ خجالت هم نمیکشد که چند قسم خورده است. در ادارات که
اصل بر رشوه است. کار بدون رشوه، کار بی خود و فرعی است. چهار میلیارد گردش
مالی رشوه که یادتان است. از کار نامه وزیر و وکیل و رئیس چیزی نمیگویم؛
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. از ماجرای کابل بانگ بگیرد تا وزارت
مالیه، افتضاحات اخیر در خود ارک و... در نتیجه، ما، در فساد و انحطاط
اخلاقی، اداری، اجتماعی و سیاسی غرق هستیم. چاره چیست؟ راهش این است که
هرکس از خود شروع کند. یک مغازه دار بیوجدان نباید، انتظار برخورد وجدانی
از ادارهچی رشوه خور داشته باشد و قیس علیهذا...
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 16:44 توسط سید جواد سجادی
|