از حوزه‌های که نخبگان سیاسی افغانستان در آن نبوغ فوق‌العاده دارند. «نهاد سازی» است. خلاقیت و سازندگی افغانستانی‌ها در این وادی محیرالعقول است. دو نفر یک جا جمع می‌شوند؛ حزب درست می‌کنند. به همین آسانی؛ اما این حزب عناصر لازم را ندارد. به زودی بی‌خاصیت بودنش برای سازندگان، هویدا می‌شود؛ لذا، سازندگان، بدون اینکه به دنبال عیب یابی باشند- بگذریم که اساساً فکری برای این کار نیست- به فکر همکاری با یک حزب دیگر بر می‌آیند. چنین است که ائتلاف، جبهه یا اجماع... شکل می‌گیرد. از آنجای که جبهه جدید، متشکل از چند حزب بی‌خاصیت و فاقد استخوان است، خود به یک نهاد عیال‌مندِ فاقد کارایی تبدیل می‌شود. در این صورت است که نوبت می‌رسد به اینکه باید اجماعِ از اجماع‌ها بنیان نهاده شود. ائتلافِ از ائتلاف‌ها شکل گیرد و جبهه‌ای از جبهه‌ها ساخته شود. اما این سازه‌ها باز هم از درون تهی است. به یکباره، از هم می‌پاشد، باز روز از نو، روزی از نو. چندی است که بحث اجماع سازی داغ شده است. گروه و گروه ای در صدد هستند تا در آستانه انتخابات موقعیت برتر به دست آورند از این‌رو فعالیت خود را شدت بخشیده‌اند. تا این جای کار مشکلی نیست. باید تمرین دموکراسی کرد. باید نهاد ساخت. بگذار خراب شود. تا سر انجام یاد بگیریم. اما نگرانی آن است که سازوکار که اجماع‌ها مد نظر گرفته‌اند؛ نوعی قیم مآبی برای جامعه است. بر هم زدن قواعد بازی است. نوعی تحکیم سنت‌ها و عنعنات غلط در عرصه سیاست است. نوعی نادیده گرفتن حق انتخاب مردم و ضربه زدن به دموکراسی نو پا است. نباید از یاد برد که در یک جامعه باز و دموکراتیک مردم به قیم نیاز ندارند. اجماع‌ها باید خود را با خواسته‌های مردم عیار کنند. نه بر عکس.