مطالبات مدنی، ریشه در حقوق بشر، حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی دارد و در یک جامعه دموکراتیک قابل طرح است. جامعه که مردم در آن حق‌مدار هستند. ورای حقوق مردم چیزی وجود ندارد. در این بستر حق‌مداری، مردم، از مجراهای مختلف، به ابراز نظریات، باورها و مطالبات خود می‌پردازند. همه مطالبات، بازهم به یک نقطه کانونی ختم می‌شود که بهره‌مندی از عنصر حق خواهی و حق طلبی در آن نهفته است. به این ترتیب، مطالبات مدنی، الزاماً معطوف به یکی از حوزه‌های حقوق شهروندی و حقوق انسانی می‌باشد. مهم‌ترین مشخصه مطالبات مدنی، افزون بر حق‌مداری، قانونمندی، عقلانی بودن، مسالمت‌آمیز بودن، صنفی بودن و شفاف بودن است.
در مقابل، شانتاژ و خشونت، را می‌توان از شاخص‌های جامعه سنتی و توده‌گرا دانست. چنین جامعه‌ای تکلیف‌مدار است. مراد از تکلیف در این جا انقیاد در برابر قدرت یزدانی نیست. بلکه هر نو نوع تصلب و وابستگی است. تکلیف در برابر تاریخ مجعول، در برابر سنت‌های غلط، در برابر اسطوره‌های ساختگی، در برابر مجد و عظمت موهومِ از دست رفته یا در معرض تهدید و سر انجام تکلیف به مقاومت در برابر هر نوع تغییر. مطالبات توده‌های بر خواسته از چنین جامعه‌ای، جنبه حق طلبی ندارد. شفاف نیست، قانون ستیز است. گروه یا گروه‌های خاصی در پی تحمیل خواسته‌های خود بر دیگران هستند که البته، غالباً واکنشی است. چنین هسته‌های، به حرکت‌های دموکراتیک و مسالمت‌آمیز باور ندارند، می‌کوشند به شانتاژ و خشونت متوسل شوند. همان گونه که نهادینه شدن حقوق شهروندی، از طریق مطالبات مدنی، نشانه بالندگی و استحکام جامعه مدنی است. به همان پیمانه، توسل به شانتاژ و خشونت، توده‌گرایی و شعارزدگی، نشانه ضعف فرهنگ سیاسی و نبود آشنایی با مؤلفه‌های دموکراسی است.

هنگامِ که سخن از جامعه افغانستان به میان می‌آید، همگان آن را جامعه سنتی  و غیر دموکراتیک می‌دانند؛ شاید دقیق‌تر آن باشد که بگویم: جامعه کنونی افغانستان نه جامعه مدرن است. نه جامعه سنتی، بلکه می‌توان گفت در محل تلاقی پیشا مدرن و مدرنیزه شدن، در وادی برزخ گونه دموکراتیک و غیر دموکراتیک بودن و در گسل تعصب و تساهل قرار دارد. هرچند سنت بسیار استحکام دارد و از برتری برخوردار است، مدافعانی بسیاری هم دارد که در برابر هر گونه تغییر مقاومت می‌کنند؛ اما نباید از یاد برد که بارقه‌های تجدد، سایه گستره سنت را به چالش طلبیده است. به این ترتیب در شرایط کنونی، هردو تفکر در جامعه قابل مشاهده است که می‌توان آن را «دوره گذار» نامید. آنچه این ادعا را اثبات می‌کند جدای از تفکر و ذهنیت، کنش‌های است که هم دموکراتیک و مدرن وهم غیر دموکراتیک و سنتی و شانتاژوار است. به عنوان نمونه‌، می‌توان از مطالبات مدنی دانشجویان دانشگاه کابل در میانه بهار امسال و از حرکت‌های که در واکنش به آن مطالبات انجام شد، نام برد. به هر صورت فرایند گذار، دشواری‌های خود را دارد. بستگی دارد به کنش فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی... اگر در این فرایند، دور اندیشی روا داشته شود، و عقلانیت نقشه راه باشد، سالیانی طول می‌کشد، تا عبور از این وادی پرهیمنه برزخ‌وار، میسر گردد. در غیر این صورت، بعید نیست در همین برزخ متوقف شویم. شاید هم به عقب بر گردیم. این وظیفه فرهیختگان جامعه است که همواره و ظریف‌گونه، به ساختن زیر ساخت‌های جامعه مدرن بپردازند و از هرگونه حرکت و فکر شتاب آلود پرهیز نمایند. بهترین روش در این میان حرکت آرام، و مسالمت آمیز و اندیشه‌های به دور احساسات و هیجان است. کوشش به عمل آید که مطالبات به شکل مدنی آن تمرین شود و از هر گونه حرکت‌های شانتاژوار دوری جسته شود.درمیانه بهار، تعدادی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی، در مورد آنچه گفته می‌شود ضعف آموزش، تبعیض و بی‌عدالتی، دست به تحصن زند. از این بگذریم که ضعف آموزش، در پیکر نظام آموزشی افغانستان یک حقیقت انکار ناپذیر و یک مرض مزمن است. دلایل خود را دارد. سال‌ها جنگ می‌تواند دلیل عمده باشد. اما خواسته‌های دانشجویان خواسته‌های صنفی، مسالمت آمیز، عقلانی و کاملاً شفاف بود. هم‌زمان با تحصن دانشجویان، موج سواران و طرفداران حرکت‌های توده‌ای نیز به تکاپو افتادند تا از حرکت دانشجویان سوء استفاده کنند و از آب گل آلود، ماهی خود را صید کنند. کوشش به عمل آوردند که احساسات و هیجانات را در بدنه حرکت دانشجویی تزریق کنند. از هر بند و بغل چیزی گفته شد. سیاسیون فرصت طلب از یک سو و شبه روشن‌فکران هیجانی، از طرف دیگر، بدون این که بدانند، مطالبات مدنی یعنی چه؟ چیزهای را به زبان آوردند و حرکت‌های را آغاز کردند. بی‌تردید، دفاع از جامعه مدنی و آزادی‌های مدنی و مطالبات مدنی وظیفه هر شهروند است. هرکس وظیفه دارد از این بستر، به صورت تمام قد دفاع کند؛ اما خواسته‌های هر صنف شاخص‌های خود را دارد. همگان، مجاز نیستند، داخل بازی صنف خاص شوند. بازی در بستر آزادی و جامعه مدنی، تعریف خود را دارد و باید، به نوبت انجام شود. قرار نیست همگان، هم‌زمان به صورت حرکت‌های توده‌وار، وارد بازی شوند که اگر چنین شود، این به معنای درهم پیچیده شدن قواعد بازی است. اگر در بازی فوتبال، هوا داران نیز وارد چمن فوتبال شود، در این صورت دیگر از فوتبال چیزی باقی نمی‌ماند. در حالی که فوتبال، به مثابه یک صنعت یا ورزش حرفه‌ای، بدون هوا داران و دوستداران نا ممکن است.
به هر صورت، تحصن دانشجویان به صورت مطلوب و در زمان مناسب، بر آورده شد. در این مورد باید واکنش در خور ستایش حکومت را نیز ستود. این نشانه ضعف حکومت نبود که بلکه نشانه اقتدار حکومت بود که مطالبات بر حق دانشجویان گردن نهاد. دانشجویان نیز عمل ستونی از خود به یاد گرا گذاشتند که در دام صیادان سیاسی نیفتادند. در واقع بازی حکومت و دانشجویان در خصوص این موضوع، بازی برد برد بود که می‌توان آن را نقطه عطفی در تاریخ مطالبات مدنی دانست. این رویداد، شکست خوردگانی نیز داشت. یک دسته، آن‌های بودند که در عین ضعف، هیچ‌گونه تغییری را بر نمی‌تابند و دیگری غوغا سالاران پیچیده در ردای احساسات بودند که همواره در پی التهاب هستند و قواعد بازی را نمی‌دانند. گروه اول، برای قدرت نمایی فردای بر آورده شدن مطالبات دانشجویان، با کشاندن تعدادی به خیابان‌ها، دست به قدرت نمایی زند، که برای آن حرکت، نمی‌توان توجیهی یافت. گروه دیگر از حرکت خردمندانه دانشجویان روایت‌های نابخردانه قومی کردند. هر دو گروه را می‌توان از موانعی گذار به سوی جامعه حق‌مدار بر شمرد. مطالبات مدنی آری، شانتاژ و خشونت نه.

اینک پس از گذشت بیش از یک ماه، خبرها حاکی از آن است که ظاهرا حکومت به قول عمل نکرده است. به این دلیل دانشجویان تهدید کردند که خود را به آتش خواهند کشید. نه بد قولی حکومت قابل دفاع است نه تهدید دانشجویان. باید مطالبات مدنی را در بستر عقلانی مطرح کرد. حکومت نیز می‌یایست به خواسته‌های برحق دانشجویان گردن نهد. کنش و واکنش‌های دموکراتیک و مدنی را باید تمرین کرد. بازهم باید تمرین کرد.