بعضی کنش گران و دسته‌ای از صاحب‌نظران سیاسی، ساده‌انگارانه و خوش‌بینانه بر این باورند که با طرح صلح، می‌توان طالبان را از ادامه شورش‌های مسلحانه باز داشت. حتی برخی پا را از این هم فراتر می‌گذارند و جهت خوش خدمتی برای شورشیان، تعدیل یا تغییر قانون اساسی را مطرح می‌کنند. با اطمینان می‌توان گفت با هر طرح صلحی، با زهم تمام طالبان به پروسه صلح نمی‌پیوندند. چرا که زندگی برخی از آن‌ها در جنگ، نا امنی، راهزنی، خشونت و توحش بهتر می‌چرخد، تا در صلح، امنیت، فضای بدون خشونت و زندگی متمدنانه. بنابراین، طالبان به گروه‌های تندرو و میانه رو تقسیم خواهند شد و دسته‌ای همچنان بر تفنگ تکیه خواهد کرد. در این فرض، با زهم آن دسته‌ای که به صلح می‌پیوندد، مورد توجه قرار نخواهد گرفت. همچنان که در گذشت چنین شده است. نگاه‌ها با زهم به گروه یا گروه‌های باقی مانده مسلح جلب می‌شود. در آن صورت، آیا باردیگر می‌بایست، پروسه صلح و تعدیل قانون اساسی را مطرح کرد. یا باید این دور باطل، توقف‌گاهی داشته باشد. پس چه بهتر که هم اینک پیشنهاد شود:
با معیار بودن همین قانون اساسی؛ هر کس و هر گروهی که به صلح می‌پیوندد، در آشتی برویش باز است، در غیر این صورت، تنها گزینه مورد انتخاب، قوه قاهره است. قدرت تنها با قدرت مهار می‌شود. این اراده مردم است. اشکال کار در آن است حکومت نماینده اراده مردم نیست.