حدودی، 1800 نفر از هم‌وطنان افغانستانی در بحران سوریه گرفتار شده‌اند. از آن جهت گفتم حدوداً؛ چون گفته می‌شود، تعدادی از آن‌ها موفق به فرار شدند و چند نفری نیز تا حالا کشته شدند. آن‌ها دیگر در خوف و رجا زندگی نمی‌کنند، بلکه در متن خوف دهشتناک و در بستر دلهرگی و اضطراب طاقت فرسا زندگی می‌کنند. موقعیت آن‌ها به گونه‌ای است که به علاوه‌ی گرفتاری در میدان نبرد، بعضی از گروه‌های مسلح در سوریه، کشتن آن‌ها واجب و کلیدی ورود به بهشت می‌دانند. بنابراین، آنان، در شرایط بسیار حساس و ترسناک قرار دارند و خطر مرگ هرلحظه جان آن‌ها را تهدید می‌کنند. یک شب که با اسکایپ با یکی از دوستانم در آنجا صحبت می‌کردم، یک بار صدای شلیک گلوله به گوش رسید، و شدت شلیک، با قساوت تمام بر سکوت شب شلاق می‌زد. از این جا با سراسیمگی پرسیدم: «چه است!؟» گفت: «شاید در گیری باشد و شاید هم شهید آورده باشد که طبق رسم گلوله شلیک می‌کند. غصه نخور فعلاً در سوریه زندگی همین است.» این یعنی، زندگی با زن و بچه در چند قدمی مرگ و نا بودی؛ تنگنای که دشواری آن به تصور نمی‌گنجد. این زندگی دردناک مهاجرین هم‌وطن در سوریه است. حالا دو راه برای خروج آن‌ها از این وضعیت، بیشتر به نظر نمی‌رسد:

UNHCR در مورد وضعیت آن‌ها رسیدگی کند و آن‌ها را در کشورهای ثالث و مهاجرپذیر اسکان دهد؛ اما این در کوتاه مدت جوابگو نیست چرا، اسکان آن‌ها در کشورها ثالث سازوکار خود را دارد و زمان‌بر است. به علاوه، کمیساریا، اینک، با موج انبوه و فزاینده آوارگان سوری رو بر است.
دومین راه این است که دولت افغانستان، با دولت سوریه و کمیساریای عالی سازمان ملل متحد هماهنگی کند و چند پرواز برای انتقال آن‌ها به افغان اختصاص دهد، چون تعدادشان خیلی زیاد نیست. این شاید عملی‌ترین راه باشد.
البته اگر وضعیت سوریه به همین صورت باقی بماند.