پدیدار شناسی حزب(2) ماهیت و ساختار حزب
گروهی بودن، داشتن اهداف مشترک پایدار، سازمانیافتگی، بر خور داری از اصول سیاسی، تلاش برای رسیدن به هدف، فعالیت قانونمند، معیار بودن منافع ملی و کوشش در جهت تأمین آن. این عناصر لازمهی ساختار درونی حزب به مفهوم واقعی آن است. چنین است که این عناصر، حزب را به مثابهی یک سازمان سیاسی، از سازمانهای غیر سیاسی متمایز میکند.
به این ترتیب میتوان گفت که حزب محصول اراده جمعی است. گروه و دستهای از کنش گران سیاسی گرد هم میآیند تا دست به فعالیت منظم، ساختارمند و تشکیلاتی بزنند پس با اراده یک فرد، هرچند آن فرد دارای نقش کاریزماتیک باشد یا اراده دو و سه نفر هرچند نخبگانِ بی بدیل باشند، حزب شکل نمیگیرد.
حزب دارای اهداف سیاسی مشخص است که همان، آرمان مشترک و خدشه ناپذیر رهبران و هواداران آن محسوب میشود در حقیقت این آرامان و اهداف مشترک است که آنها را گرد هم میآورند تا سازمانی سیاسی را پی ریزی نماید. این را باید اضافه کرد که این اهداف، پایدار، بنیادین و تأمین کننده منافع جمع است، به این دلیل است که توانایی حفظ گروه و در عین حال راندن آنا را به جلو، دارد و ایجاد انگیزه مینماید. این امر باعث پویایی حزب و بالندگی آن و برانگیختگی سیاسی هوا داران میگردد. اهداف مقطعی، کوچک و تاکتیکی ظرفیت حفظ جمعی سیاسی را ندارد. این اهداف مهم، به دو شکل ممکن است تعقیب و پی گیری گردد و در نهایت به نتیجه برسد: تصاحب قدر به صورت کامل یا شریک شدن در بخش از قدرت. ساخت حزب، برای کسب قدرت است و بدون دستیابی به قدرت، حزب، فلسفه وجودی خود را از دست میدهد.
ساختار دیگر حزب سازمانیافتگی است. حزب، فعالیت تودهای ندارد، یک سازمان است به این معنا که ساختارمند و دارایی چهار چوب سازمانی و دارای روحیه تشکیلاتی و انداموار است. در رأس تشکیلات، رهبری است که با یک فرایند دموکراتیک با برگزاری کنگره سالانه انتخاب میشود. اما نه آن گونه که ماکس وبر باور دارند؛ وی، «با تاکید به اهمیت رهبری در احزاب سیاسی فرجام انسانی حزب را تبدیل شدن به حیوان رای دهنده میبیند که کار جز اطاعت از دستورهای رهبری ندارد» بنابراین اگر بپذیریم که «حزب چرخنده ماشین دموکراسی است» در این صورت دشوار است که تشکیلاتی غیر دموکراتیک بستر سازی دموکراسی باشد. پس حزب، باید خود ساختار دموکراتیک داشته باشد. در نظامهای تک حزبی و توتالتیر ممکن است رهبر، جایگاه یک قدیس را داشته باشد؛ اما در یک جامعه باز، پذیرش چنین احزابی، دشوار است. در جوامع دموکراتیک، نه به خاطر قصور و تقصیر، بلکه به علت نداشتن کفایت لازم سیاسی یا نگرفتن نتیجه مطلوب در یک انتخابات، رهبری صحنه را به افراد جوان، با انگیز و با درایت واگذار میکند. چرا که سخن از منافع جمع و در نهایت منافع ملی در میان است نه منافع فردی. بنابراین، حزب با تشکلها و دستهجات قومی و خانوادگی متفاوت است. یک ارباب یا خان با جمعی از بله قربان گویانش نیز به هیچ وجه حزب تلقی نمیشود. پس حزب یک خان سالاری مدرن نیست. حق پدرخواندگی و فرهی در تشکیلات حزب بی معنا است. از ساختار تشکیلاتی حزب میتوان نتیجه گرفت، وظایف صلاحیتها و حوزههای فعالیت بخشها و کمیسیونها مشخص است. همه چیز بر محوریت یک مکانیسم و هسته مرکزی میچرخد و آن ساختار سازمانی است. به این ترتیب محوریت سلایق و افکار فرد یا افراد معدود، در یک تشکیلات نشانه آن است که چنین تشکیلاتی، فاقد هسته و عناصر حزبی است.
حزب برخوردار اصول سیاسی و فعالیتهای آن نیز معطوف به آن اصول است. قانون اساسی، انتخابات، قانونمندی، معیار بودن منافع ملی و کوشش در جهت تأمین منافع ملی از دیگر عناصری است که باید حزب از آن برخوردار باشد. حزب نمیتواند برای رسیدن به اهدافش انتخابات را نادیده انگارد، راه رسیدن به قدرت از طریق سازوکار دموکراتیک و انتخابات است، بدیل دیگر وجود ندارد، بایست به حقوق اساسی مردم به عنوان صاحب اصلی قدرت گردن نهاد، به این ترتیب، حزب مجاز نیست به فعالیتهای فراقانونی دست زند، به ارعاب، تهدید و فعالیتهای مسلحانه روی آورد. وحدت ملی را مخدوش نماید، به این صورت منافع ملی را نادیده انگارد یا آن را تهدید نماید. اساس فعالیت حزب، برای تأمین منافع ملی و تأمین ثبات است. حزب، از راهبردهای مشخص و برنامههای مدونی، در این باب برخور دار است. اساساً این برنامهها در عرصههای گوناگون و در جهت تأمین منافع ملی است که به حزب، هویت حزبی و تشکیلاتی میبخشد.