تفاوت تفکر سنتی و مدرن، از یک زاویه در این است که، تفکر سنتی، معطوف به گذشته است. خودهیچ‌پندار است. معتقد است از سر توطئه چیزهایی اتفاق افتاده است که نباید اتفاق می‌افتاد، به این دلیل، بر آن است خود را برای گذشته فدا کند و در گذشته فنا شود، تا؛ این اتفاقات دردناک و خیانت‌آمیز را اثبات کند. پس می‌طلبد که تمام انرژی زندگی در این راستا به کار گرفته شود. چون هر چه بوده همان گذشته بوده. این تفکر، بیش از این که برای خود زندگی کند، برای گذشته و گذشتگان زندگی می‌کند؛ اما، این چیزی است که نه سودی برای شرایط حال دارد و نه برای گذشته. گذشته یعنی دیگر گذشته، نمی‌شود کاری کرد. آب‌ِرفته را هرگز نمی‌توان به جوی باز گرداند؛ اما برای زندگی حال هم ثمری ندارد، چون در دل این اندیشه، برای آن برنامه‌ای نیست.
در حالی که اندیشه مدرن، نگاه، معطوف به آینده است. این تفکر، خوداصل‌پندار است. این اندیشه با گذشته زندگی نمی‌کند، برای خودش زندگی می‌کند. گذشته را در ظرف زمانی گذشته می‌بیند و برای زندگی حال و آینده از آن درس می‌گیرد؛ این است که هم درک درستی از گذشته دارد و هم برنامه‌ای برای زندگی و آینده. اندیشه مدرن خود را مسئول تصحیح اشتباه دیگران نمی‌دانند، امری که در حقیقت نا شدنی است، اگر اشتباهی هم صورت گرفته، مربوط گذشته است. جوامع پیش رفته و عقب مانده، دقیقاً از همین قاعده پیری می‌کند. در جوامع سنتی برای وقایع تاریخی بارها و بارها خون ریخته می‌شود. به تصور یک نا بسامانی در گذشته، نا بسامانانی‌های بی‌شمار جدید خلق می‌شود؛ اما در کشورهای پیش رفته این گونه نیست، اگر هم نزاع و پیکاری برپا می‌شود، برای سود و منافع است. این را هم باید گفت که هرچند گذشته بخشی از هویت است، اما نه تمام آن.