دموکراسی، دارای دو چهره است. چهره سخت افزاری که آن را می‌توان پوسته دموکراسی نیز نامید. این چهره را همگان می‌شناسند. اینکه در هر کوی‌وبرزنی، دموکراسی دموکراسی می‌گوید، ناظر به این بعد از ابعاد دموکراسی است، هرچند همگان با تمام جنبه‌ها و لایه‌های این چهره دموکراسی نیز آشنایی ندارند. این چهر عبارت است از: انتخابات، مطبوعات آزاد، تفکیک قوا، وجود احزاب و آزادی فعالیت آن‌ها...
وجهه دیگر دموکراسی وجهه نرم افزاری آن است که در حقیقت آن را می‌توان گوهر دموکراسی دانست و آن فرهنگ دموکراسی است که درآمیخته و امتزاج یافته با حقوق بشر است. قانون‌مندی، آزادی توأم با اخلاق، حرمت و کرامت انسانی، تساهل و تسامح، هم پذیری و تساوی حقوق اقلیت و اکثریت ... را در این راستا می‌توان برشمرد. در حقیقت این گوهر دموکراسی است که باعث پایداری آن می‌شود. اینکه در جهان سوم، دموکراسی قوام نمی‌گیرد و فرار است، روزی می‌آید با اندک بادی می‌رود و در جوامع پیش‌رفته دموکراسی، با هیچ توفانی از جا بر کنده نمی‌شود، به همین دلیل است. هرچند که چنین تحلیل را در دموکراسی اولیه یونانی، نمی‌توان روا داشت؛ دموکراسی در سیرِ تکاملی خود و درهم تنیدگی با حقوق بشر به چنین شکلی در آمد است.
اینک در افغانستان، ما فقط با چهره سخت افزاری دموکراسی، آن هم به صورت نیم بند، مواجه هستیم از گوهر دموکراسی اصلاً خبری نیست. قصه وقتی اندوهناک می‌شود که بگویم حتی به اصطلاح روشن‌فکران ما با این مقوله بیگانه‌اند