مرگ حیوان اشک؛ کشتن انسان اشتیاق
دیروز، در خاور دور؛ یعنی در ژاپن، یک گربهای که منصب ریاست یک ایستگاه قطار را به عهده داشت، از دنیا رفت. در گذشت او، هوادارانش را در اندوه فراوان فرو برد و به این ترتیب، مردم محل برایش مراسم تدفین و ختم بجای آوردند. اشک ریختند و حسرت خوردند. این در حالی است که این طرف دنیا در خاور میانه، به صورت گسترده، موجی از اسلام کشی و انسان کشی در جریان است، برخی مسلمان چنان به خون همدیگر تشنهاند که هیچ لذتی را به اندازه انسان کشی برابر نمیدانند و برای فرونشاندن اشتهای سیری ناپذیر خود، قتل عامهای هولانگیز به راه میاندازند و آخ هم نمیگویند، و پس از کشتار، دست بر محاسن میکشند و خدا را شکر میکنند که مسلماaنند و در راه خدا جهاد کردند؛ به راستی قصابی با گوشت انسان و درندگی برای ریختن خون همنوع و همدین؛ چه نسبتی با اسلام دارد که دین مودت، رحمت و نفی ضرر است!؟ زهی خیال باطل مسلمانانی که از کشتار انسان لذت میبرند؛ دستشان تا مرفق به خون آلودهاند، خود را برتر و رستگارتر از کسانی میدانند که برای مرگ یک حیوان از سر مهر و عاطفه اشک میریزند.