مطلق‌نگری، جزم اندیشی، و انحصار‌گرایی از بارزترین مختصات جامعه ما است. در این میان یکی؛ اما از خطرناک‌ترین آن‌ها، انحصار دین‌داری، دین‌فهمی و انحصار حفاظت از دیانت است. برخی خود را به صورت انحصاری، متولی آموزه‌های دین و نماینده تمام الاختیار خداوند بروی زمین می‌دانند. همین‌که دیگران لب به سخن بگشایند حتا در زمینه‌های که چندان مرتبط با دین نیست، با حربه تکفیر آنان رو برو می‌شوند. تکفیر‌ی‌های جامعه که اگر قدرت داشته باشند از داعش چیزی کم ندارند، به دسته‌های مختلف تقسیم می‌شوند که دو طیف برجسته‌است: دسته‌ای از انحصارگرایان، در حقیقت، به هیچ چیز و هیچ معیار اخلاقی جز سوداگری و تأمین منافع شخصی خود پای بند نیستند؛ اما از آنجای که جامعه سنتی و شمشیر دین بران است؛ پشت دین قایم می‌شوند و نقاب دین‌داری به چهره می‌زنند؛ و دین را وسیله برای تأمین منافع خود قرار می‌دهند، این دسته همان معاویه‌های زمان و دستیار خبیث او، عمروعاص است که اگر لازم بدانند، به چشم مردم خاک بزنند، قرآن را سر نیزه می‌کند؛ اما در ورای آن برای بستر شهوت، ثروت، و قدرت برنامه ریزی می‌کنند. 
دسته‌ای دیگری از تکفیرگرایان، همان قشری‌گرایانند. آنان، چیزی از دین نمی‌دانند جز صورت آن، این دسته همان خوارج زمان ما هستند که دین را در عمامه‌های بزرگ، ریش‌های بلند، پیشانی‌های بسته و نمازخواندن‌ها و روزه‌گرفتن‌های فاقد فلسفه و بدون محتوا می‌دانند؛ اما از برپایی عدالت ونهادینه شدند حق‌الناس غافل هستند، این دسته تنها برداشت خود از دین را حقیقت مطلق می‌دانند و برای دیگران حقی از فهم و درک قائل نیستند. سیره و شیوه برخورد خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان، معیاری فراروی ماست که بیان می‌کند؛انحصار‌گرایی مردود است و نباید گل این ظاهرگرایی‌ها؛ حقه‌بازی‌ها و عوام‌فریبی‌ها را خورد. این طیف‌ها، در حقیقت خود دشمن دیانت، حقیقت و عدالت هستند، به آن جهت که امام علی با هردو گروه جنگید.