غرب و نسخههای مختلف اسلام پیکارجو
در بستر تئوری، سلام بنیادگرا سابقه نسبتاً طولانی دارد، نضج اولیه این تفکر در حدود هشتاد سال پیش با تشکیل سازمان اخوانالمسلمین در مصر پدیدار گشت. اما در وادی عمل، اولین ورژن اسلام پیکارجو و بنیادگرا به نام «مجاهدین» با حمایت غربیها و لابیگری پاکستانیها در سال 1978 همزمان با روی کار آمدن حکومت متمایل به شوری در افغانستان به بازار سیاست و قدرت، در منطقه ارائه شد. برخی از رهبران مجاهدین نیز قبلاً در مصر تحصیل کرده بودند و اندیشههای اخوانی را با خود به همراه آوردند. در سال 1979 تهاجم شوری به افغانستان، به اسلامگرایان بنیادگرا روح تازه دمید و میدان مانور آنها را در عرصه جنگ و سیاست توسعه بخشید. پس از آن اسلامگریان افراطی به بهانه جهاد از سراسر دنیا به افغانستان گسل داشته شدند. هدف، به زیر کشند حکومت سرکوبگر و دست نشانده در کابل و تحمیل هزینههای سروسام آور به حامی پرقدرت آن بود. سرانجام، آرزوی مجاهدین و هدف حمایتکنندگان مجاهدین تحقق یافت حکومت دکتر نجیب الله در سال 1992 سقوط کرد؛ اما پس پیروزی، مشخص شد که مجاهدان در عرصه مدیریت و حکومتداری حرفی برای گفتن ندارند و به این ترتیب، آنان که هنروری غیر از جنگیدن نیاموخته بودند، به دامنه نا به سامانیها افزودند و افغانستان را به ویرانهای تبدیل کردند؛ و در هر گوشهی مملکت، حکومتهای ملوکالطوایفی و هرج و مرج طلب، سربر آوردند. از طرف دیگر افغانستان اهمیت خود را برای غرب نیز از دستداد و به این ترتیب این کشور در آوردگاه جنگ، جنایت و خشونت به حال خود رها شد.
طولی نکشید که با فروپاشی شوروی و مطرح شدن بازار و منابع سرشار انرژی آسیایمیانه، جایگاه افغانستان به عنوان معبر صدور کالا و انتقال انرژی بار دیگر برجسته شد؛ اما این کریدور در اختیار گروههای متخاصم بود و به شدت از ناامنی و هرجومرج، رنج میبرد؛ لذا، دومین ورژن اسلام پیکار جو و افراطی بازهم با حمایتهای غربیها و نقش آفرینی پاکستانها به نام طالب در سال 1994 ارائه شد. به این منظور که افغانستان در عین حال که حیاط خلوت پاکستان باشد، در راستای منافع عمدتاً اقتصادی غرب نیز حرکت نماید. به این دلیل، در حالی که طالبان در داخل افغانستان مشغول کشتار و بربریت بودند؛ شرکتهای چند میلتی غربی از احداث خطوط انتقال انرژی، از آسیای میانه به سمت جنوب صحبت میکردند. این ورژن چنان که انتظار میرفت گوش به فرمان سازندگان و حمایتکنندگان آن نبود. به پناهگاه تروریستهای بینالمللی تبدیل شد. مصیبتهای فراوانی را خلق کرد و صلح جهانی را به مخاطره انداخت. به ناچار غربیها دست به کار شدند تا این مدل و نسخه درد سرساز را از صحنه خارج کنند.
سومین ورژن اسلام پیکارجو و خشونت محور، به بهانه مقابله با حکومت سرکوبگر بشار اسد، با حمایت غربیها، کمکهای عربها و ولابیگری ترکیه در سال 2011 روانه بازار سیاست و پیکار در خاورمیانه شد که بعدها نام داعش را به خود گرفت. این نسخه از اسلام پیکار جو اینک به یک هیولای مرگ و ماشین عظیم کشتار در خاورمیانه تبدیل شده است. بخشهای وسیعی از خاک سوریه و عراق را در اختیار دارد. در افغانستان؛ اما گمان میرود طالبان با مرگ رهبرشان و اختلاف در صفوفشان به گروههای کوچکتر تقسیم شده و سرانجام دومین نسخه افراطگرایی اوراق شده و سومین نسخه؛ یعنی داعش جایگزین آن شود؛ اما اینکه این روند چقدر مدیریت شده است؛ و داعش چقدر موافق خواهد شد، داوری در این مورد آسان نخواهد بود.
در نتیجه با توجه به شواهد غیر قابل انکار، میتوان گفت در بستر سازی اولیه و ظهور هر سه ورژن و مدل اسلامپیکارجو و خشونت محور؛ و سوق دادن آن از عرصه نظر به عرصه عمل، غربیها نقش عمده ایفا کردهاند؛ اما در ادامه کار و پشت پرده به استثنای مجاهدین که سرنوشتان معلوم است؛ ولی در مورد دو مدل دیگر قضاوت در نسبت رابطه آنها با غرب سخت است. چرا که هم به صورت آشکارا شاهد تخاصم و پیکار غرب با این دو گروه هستیم و هم عدم صداقت و فقدان جدیت مبارزه غربیها علیه این دو گروه را به وضوح به چشم میبینیم.