کارنامه مسلمانان درعرصه سیاست و حکومت، مشحون از ستم‌کاری، خودکامگی و فجایع جانکاه و بی‌شمار است. به استثنای دوره طلایی خلفای راشده، تقریباً هیچ‌ دوره‌ی در ادوار تاریخی سیرِ حکومت‌داری مسلمان را نمی‌توان یافت که با ملاک قراردادن حق و عدالت، کارنامه آنان قابل دفاع باشد. بنابراین عملکرد مسلمانان در این عرصه سیاه، تاریک، غم‌انگیز و فاجعه بار است. به رغم اینکه عرصه حکومت‌داری مسلمانان از عدالت خالی بوده است؛ اما عدالت‌خواهان و خروشندگان بر ستم‌کاری، در جوامع مسلمان کم نبودند. آنانی که کوشیدند نهالی به سرعت آفت‌زده عدالت اسلامی را با خون خود در جوامع اسلامی آبیاری کنند تا از بنیان نخشکد و ثمر دهند. عاشورا، اولین جنبش اعتراضی بود که از رسوخ ستم‌گری، خودکامگی، دور شدن از عدالت در عرصه سیاست و حکومت در جامعه اسلامی، خبرداد و آن را بی‌باکانه به چالش کشید و با قساوت تمام، پاسخ گرفت. بدین‌سان عاشورا را می‌توان جنبش و مکتب عدالت‌خواهانه، اخلاق‌مدارانه، معرفت‌آفرین، مبارزه با فساد، تمامیت‌خواهی، دیکتاتوری، تجملگرایی بر بستر بیت‌المال دانست. عناصر که برای پویایی و تحرک یک جامعه بالنده امر حیاتی است. به این ترتیب، عاشورا و محرم باید مجالی باشد برای گفتمان عدالت‌محور، در سایه رام کردن قدرت و دوری‌جستن از خشونت‌ورزی، به منظور اعمال حاکمیت. این قدرت متراکم، بی‌مهار و والا دانستن جایگاه حاکمیت و قدرت بود که فاجعه کربلا را خلق کرد. شاکله گفتمان محرم را می‌بایست نقد قدرت، و نسبت‌سنجی آن با عدالت و اخلاق، تشکیل دهد تا افق های جدیدی، بدور از خشونت ورزی؛ خودکامگی، برای اعمال قدرت و در نهایت تحقق عدالت گشوده گردد. در جوامع مسلمان، در زمینه قدرت، پاره‌ای از مشکلات همچنان پابرجاست. چنانکه در زمان یزید قدرت تقدیس می‌شد و حاکم سایه خدا و خلیفه خدا خوانده می‌شد، و خروج بر او، خروج بر خدا و رسول خدا تلقی می‌شد و سخن او مساوی قانون بود و هر نوع ستمگری از سوی حاکم، از جانب برخی مشروع قلم داد می‌شد، هنوز این تفکر که قدرت و حکومت زمینی را با قدرت آسمانی و الهی باید وصله زد، در جهان اسلام طرفدارانی بسیا دارد. اندیشمندان جهان اسلام هنوز نتوانسته‌اند از تندیس قدرت، افسون‌زدایی کنند و قبای زمینی بر تن آن بپوشاند و عناصر قدرت را جهت دردهای جامعه و بهبود رنج‌های آن‌، تشریح و کالبد شکافی کنند. در نتیجه چنین قدرتی نیمه رمز‌آلود، نیمه خدایی، نیمه مقدس، همیشه فاجعه آفرین است. اینک؛ اما گفتمان خشونت‌ستیز و عدالت‌محور عاشورا تقلیل یافته است؛ به ترسیم تشنگی، بی‌آبی و بی‌کسی یک نصف روز امام حسین با هفت تا هشت نفر از 72 نفر یاران او. در حالیکه فردی که خدا، حق و عدالت با او است بی‌کس نیست. این کس داشتن ناکسان است که عین بی‌کسی است. حسین خود را از داشتن چنین ناکسانی آگانه رهانید، تا از چمبره آنان برای القای ترس، دنیا زدگی، پذیرش زنذکی ذلت‌بار در آمان باشد. خدا، حق و عدالت را به مثابه‌ی کس برگزید که او را در درازنای تاریخ عزتمندانه همراهی و شکوهمندانه مشایعت کند. حسین از تشنگی در نصف روز آن قدر رنج نمی‌برد که از عطش مستمر امت اسلامی برای عدالت رنج می‌برد. اگر تشنگی شخصی حسین ملاک بود راه حل آن سازش با یزید بود نه مقابله با او. حسین از نیزه‌های بی‌رحمی و قساوت که در انتظار سوراخ کردن پیکر او و یاران محدودش بودند واهمه نداشت او از حاکمیت سرنیزه بر جامعه هراسان بود. لذا، گفتمان عاشورا را باید دریافت و عناصر آن را باید شناخت، غفلت از آن ما را هروز از گفتمان عاشورا درو می‌کند. گریه و روضه که اینک به سمبل محرم تبدیل شده است، اصولا از عناصر تشکیل دهند مکتب عاشورا نیست. پرداختن به آن اگر معقول و منطقی و در راستای اهداف اصلی مکتب عاشورا باشد، به عنوان امر ثانویه و فرعی از باب آزادی عقایید و باورها، نمی‌توان بر آن خرده گرفت؛ اما اگر قرار باشد، چنین مراسمی نه تنها سنخیتی با اهداف والای مکتب عاشورایی نداشته باشد، بلکه اشاعه دهنده، دروغ، غلو، خرافات، خشونت‌ورزی، فرقه‌گرایی باشد، بی‌تردید تهدید کننده آن گوهره و گفتمان اصلی مکتب عاشور است. بنابراین بر سینه گفتن منهای معرفت، فاقد ارزش است. گریه کردن منهای اخلاق به سخریه گرفتن مکتب عاشورا است. برپایی آیین‌های پرشکوه، منهای پرداختن به عدالت، یک کارناوال زجردهنده و بی‌خاصیت است؛ اما قمه‌زنی را باید اوج بدعت آشکار، توحش و بربریت آن دسته از غالیان و داعشیانی از شیعه دانست که آثار جز مخدوش‌کردن مکتب خشونت‌ستیز و عدالت‌ورز عاشورا ندارد