انسانی اندیشیدن و انسانی عمل‌کردن، اگر برای ژیست، معامله، قرارداد، بده بستان، عمل متقابل، تجارت و سیاست باشد نه اندیشه انسانی است، نه عمل انسانی، بلکه نوعی تهی بودن از اندیشه در این عرصه، فریب‌کاری، دغلبازی و نان به نرخ‌روز خوردن است و از این‌روست که عاملان چنین پندارها و رفتار‌های، برای فریب اذهان به ریاکاری متوسل می‌شوند و ماسک بر چهره می‌زنند؛ اما برهه‌های حساس این ماسک‌ها را کنار می‌زند و ذهن‌های پر از کینه، نفرت و تعصب را عریان می‌کند. در جهان سوم اصولاً ما با چنین تفکرات انسانی، مقلدانه، معامله‌گرایانه و‌ مسخ شده مواجه هستیم. هرچند که نباید از یاد برد که دولت‌های غربی نیز در مواردی حقوق بشر را در ورای مرزهای ملی، وجه المصالحه منافع خود قرار می‌دهند.
در حقیقت؛ اما اندیشه انسان‌گرایانه قابل معامله و از قبیل نان قرض دادن نیست؛ و به تبع آن می‌توان گفت که حق حیات و دیگر حقوق بنیادین انسان؛ اصول خدشه ناپذیر، همگانی و برای تام زمان‌ها و مکان‌ها است و هیج‌چیزی نمی‌تواند استحکام بنیان آن اصول را متزلزل کند و قابل اما واگر سازد؛ لذا به این جهت است که می‌توان گفت؛ کشتن، ترور، ایجاد رعب‌ووحشت، به خون غلتاندن بی‌گناهان در هرجای که می‌خواهد باشد، محکوم، قابل نکوهش و سرزنش است؛ هیچ انسانی به خاطر سیاست‌های دولت متبوع خود سزوار مرگ نیست. هیچ‌کس به خاطر جغرافیای سرزمین خود مستحق کشتن نیست؛ می‌خواهد؛ در پاریس باشد یا نیورک، می‌خواهد دمشق باشد یا کابل.کسانی که ذهن و ضمیر پر از کینه داشته باشند؛ ممکن است در تنگناه‌ها و مصیبت‌های دیگران آرامش یابند و حتا همدردی را برنتابند و حقوق انسان را قابل تفسیر بدانند؛ اما باید بدانند که کسانی هستند که مثل آنان نیستند، نمی‌خواهند باشند و بنی‌آدم را اعضای یکدیگر می‌دانند.