فکر نمی‌کنم هیچ فرانسوی، اسپنسر چرچیل را رهبر خود بداند با اینکه چرچیل آدم بزرگیست. متقابلا هیچ انگلیسی، شار دوگل را رهبز خود نمی‌خواند، با اینکه او، در جنگ جهانی اول و دوم نقشی ممتازی ایفا کرد. همین‌گونه ایتالیایی‌ها، دانمارکی‌ها، پرتغالی‌ها، ترک‌ها و ... سنگ رهبران دیگر کشورها را به سینه خود نمی‌زنند و به هزار دلیل هم نباید بزنند؛ اما در افغانستان برخی هستند که رهبران دیگر کشورها را رهبر می‌خوانند و برای دوستی‌ آن‌ها سینه چاک می‌کنند. این تفکر وارداتی و منحط را کمونیست‌ها و اخوانی‌ها وارد کشور کردند که پیامد‌های فاجعه بار آن را دیدیم و چشیدیم. ستایش و پرستش رهبران دیگر کشور‌ها در عین حال که غرور ملی را به بازیچه می‌گیرد و بر خلاف تمام اصول سیاست‌ورزی و علم سیاست در دنیا مدرن است، تهدید بالقوه برای امنیت‌ ملی است چرا که چنین روندی، منجر به آفرینش و افزایش تنش‌ها در کشور می‌گردد که برایند گریز ناپذیر آن، منازعات و اختلافات مهلک نیابتی در میان یک ملت است. به این ترتیب‌ مردمی، در دراز مدت برای هیچ‌وپوچ، به سمت لبه‌ پرتگاه سقوط سوق داده می‌شود. پس به فکر گنچشک خود باشیم نه قناری همسایه. اگر حتا گنجشک هم نداریم در خود را ببندیم و قناعت پیشه کنیم که زیبایی و چهچه مستانه قناری همسایه لذتی ندارد، اگر دارد، فقط برای همسایه است.