از یک منظر، این کشور به منزله بیابانِ بی‌پایان و خشک می‌ماند، که در آن نه تنها نهال تفکر نمی‌تواند ریشه بدواند بلکه با بادهای سهمگین جاهلیت، از جا کنده می‌شود. سبزی و خرمی دانش و اندیشه بجای اینکه نهادینه گردد با طوفان‌های‌ شن‌های تعصب، پوشانده و غرق می‌شود. دوام و قوام این تیرگی و تاریکی عوامل متعدد دارد؛ اما در این میان شانتاژ و باج‌خواهی در سایه دین‌داری، نیز نقش به سزا دارد. برخی که نه دانش دین دارند نه علم دنیا و به غلطه و ناحق به عنوان عالمان دین، جولان می‌کنند. پرچم‌دار این نگون‌بختی و سیه‌روزی هستند. این دسته، هر اندیشه‌ای را که با باورهای قشری و نگرش‌های سطحی آنان تضاد داشته باشد، برچسب، بی‌دینی، لامذهبی، ضد ارزشی می‌زنند و باورهای خود را مساوی دین و عین اسلام تلقی می‌کنند.
باید به یاد داشت که با حفظ چند مسئله، در مورد واجبات، محرمات و مکروهات نمی‌توان دین شناس شد، همچنانکه با حفظ چند روضه از واقعه کربلا. مسئله گویی و روضه‌خوانی بجای خود ارزشمند و قابل قدر است. ولی مسئله‌گویان و روضه‌خوانان دین‌شناس نیستند؛ چرا که دین شناسی نیاز به دانش عمیق و فکر فراخ دارد.
نمی‌شود از آنان خواست، به نام دین‌داری و دین‌شناسی از فرهیختگان و صاحبان اندیشه، باج‌خواهی نکنند و می‌بایست تنها در همان حوزه حرفه و مهارت خود اظهار نظر کنند؛ چرا که آنان، کاسب‌کارانی هستند که نمی خواهند بازار خود را کساد کنند و از طرف دیگر این امر مستلزم فهم است که آنان از درک آن ناتوان می باشند؛ این امر مستلزم آگاهی جامعه است که بازار این باج‌خواهان را نباید گرم کنند و کالای بدلی آنان را نباید به‌بهای گزاف بخرند و در غیر این صورت، خود بازار تفکر طالبانیسم را رونق بخشیدیم.