جنبش مردمی و نفی حق پدرخواندگی
نباید گذاشت که جریان حقطلبی، عدالتخواهی و مبارزه با تبعیض سیستماتیک را معدود افراد انگشتشمار و مسئولیتناپذیر، به نفع جاهطلبی و منافع شخصی خود مصادره کنند و بر دریای خونهای به ناحق ریختهشده عزیزان ما، موج سواری نمایند. مردم، برای تاباندن روشنایی عدالت و پرچیدن دامان شبهای ظلمت به میدان آمدند نه رساندن این و آن به کرسی قدرت. لالههای که به خون غلتیدند، پیشگامان راهعدالت اجتماعی بودند نه پیشمرگان منفعت شخصی. مردم، فریاد برآوردند تا مساوات را برقرار سازند و خود را از تبعیض جانکاه، برای همیشه برهانند نه اینکه فقط برخی را به رهبری و موقعیت سیاسی و اجتماعی برسانند. درد مردم، بیعدالتی و تبعیض بوده است نه فقدان رهبری. بنابراین، کس یا کسانی که مرموزانه، بر برستر پیکرهای قطعه قطعه شده شهدای روشنایی، تز رهبری خود را مطرح میکنند میتواند از متهمان و غرضورزان ردیف اول فاجعه هولناک دوم اسد و از نفوذیها به جنبش روشنایی و از به یغما برندگان آن باشند. هرکس حق دارد سودای رهبری را برسر بپروراند، چرا که رهبری و بزرگی میراث پدری هیچکسی نیست، اما از مجاری دموکراتیک و نه خون و خونبازی و موجسواری ماجراجویانه. پس آنانی که در صدد هستند از نمد سرخرنگ خون عدالت خواهان برای خود کلاه رهبری بدوزند، بخشی از بار این مسئولیت سنگین متعلق به آنهاست؛ لذا، بخاطر تحمیل چنین هزینه سنگینی بر مردم، باید پاسخگو باشند. هر فرد، دسته و گروهی، هم در عوض اینکه برای پاسداشت، صیانت و به هدر نرفتن خون شهدا، اهتمام ورزند، پیوسته برای رهبری این و آن سینه چاک میکنند، بیتردید، خون و روح شهدای راه عدالت را به سخریه گرفته و دانسته یا ندانسته در خدمت جاهطلبی برخی در آمدند. جنبش روشنایی نمادی از جنبشهای عدالتخواهانه مردمی است؛ لذا، برخواسته از متن مردم، بخاطر مردم و برای خدمت به مردم بوده است و ادامه راه آن معطوف به اراده قاطبه مردم است و هیچ دسته و گروهی حق پدرخواندگی، سروری، حکمروایی بر این جنبش را ندارند و خون شهدای جنبش را نیز هیچفرد و گروهی نمیتوانند در راستای اغراض شخصی خود مصادره کنند.
اولین انتشار در رخنامه: 95/5/7