در این کشور، نابسامانی‌های فراوانی وجود دارد. ما تقریبا هر روز در برابر ترویست‌ها کشته می‌دهیم، چه نظامی و چه غیر نظامی. پیوسته پل‌ها و راه‌های ما منفجر می‌شود. مکاتب ما تخریب می‌گردد. خطوط برق ما قطع می‌شود. این نشان دهنده این است که به صورت مشخص، دست‌ها و برنامه‌های درکار است که نمی‌خواهند افغانستان مسیر توسعه، رونق اقتصادی و پیش‌رفت را بپیماید و طعم امنیت و آرامش را بچشد.در مقابل این طرح برنامه ریزی شده برای عقب نگهداشتن ما، دولت‌مردان ما، فاقد استراتژی مشخص در ساحات مختلف‌اند و در عین حال نمی‌توانند از حصارهای تنگ قومی‌ عبور‌کنند. بر این اساس پیش‌برد برنامه‌های کلان را از بهره‌گیری استعدادها و توانایی‌های افراد متخصص و تحصیل کرده محروم می‌کنند و مانع آن می‌شوند که همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی به وجود آید. این‌ها، در عوض که مشکلی را حل کنند مشکلات متعددی را خلق می‌کنند.

جامعه ما و مشخصاً تحصیل‌کردگان ما در عین‌حال که همیشه شعار می‌دهند؛ اما عملاً خود نمی‌توانند از قفس‌های قومی گریبان خویش را برهانند. به این ترتیب، از درد مزمن قوم‌‌زدگی رنج می‌بردند و از این بابت هرچند آنان، سعی می‌کنند به لحاظ گفتاری، خود را از دولت‌مردان متمایز نشان دهند؛ ولی در عمل همان‌ کاری را می‌کنند که دولت مردان انجام می‌دهند؛ یعنی قوم‌گرایی، بنابراین، اکثر آنان به گفتار خود بی‌باورند و عملشان خلاف گفتارشان می‌باشد. به این دلیل، دولت‌مردان نیز گفتار آنان را جدی نمی‌گیرند.
در برابر نابسامانی‌های موجود نیز تحصیل‌کرده‌ها و قشر متوسط به بالای جامعه، دوسته‌اند یا منفعلانه آه‌وناله سرمی‌دهند و ناامیدی را در جامعه تزریق می‌کنند یا اینکه به فحش‌، ناسزا، استهزا و تمسخر روی می‌آورند و از ارائه راحل عاجز‌اند.
بنابراین ما چه در ساحه سیاست‌ورزی واعمال حاکمیت، و چه در ساحه‌اندیشه‌ورزی- اگر بشود اسمش را گذاشت- و نظارت بر اعمال حکومت، فاقد برنامه و استراتژی مشخص و منهای بینش روشن هستیم. از این‌روست که گشایش در امور مملکت‌ ما حاصل نمی‌شود. مصداق بارز سنت الهی که بیان می‌کند: «خداوند هیچ دگرگونی را در میان قومی ایجاد نخواهد کرد و وضعیت هیچ جامعه‌ای را بهبود نخواد بخشید، مگر اینکه آنان خود در این مورد همت‌گمارند»( رعد/11)