عدالت؛ مفهوم گم شده
اینجا کسی به دنبال عدالت نیست، به دنبال سهم است، آنهم به میزان زورش که اگر قادر باشد به چنگ آورد، مسخرهآمیزترین مفهوم، عدالت است. اینجا کسی به دنبال انسانیت و حقوق شهروندی نیست، به دنبال قومیت و حقوق قبیلهای است که اگر توان تثبیت آن را داشته باشد، مضحکترین مفهوم، انسانیت و حقوقشهروندی است. بنابراین، بسیاری از ادعایهای خوشسیما در باب عدالت، برابری و حقوق شهروندی، دروغین و عاری از حقیقت است و روپوش زرین انسانی، برای خواستههای متعفن قومیست. از اینروست که ما، نه تنها نمیتوانیم به دیوار ضخیم تبعیض ترک وارد کنیم و به عدالت برسیم، بلکه خود ممکن است به نماد تبعیض تبدیل گردیم. تاجیکان، اوزبکها و هزارهها به دنبال عدالت نیستند؛ آنان، بر مبنای قومیت، به دنبالگرفتن سهم قومی، از پشتونها هستند که اگر به هریک سهم مناسب داده شوند، در آن صورت، اگراستخوان دیگران زیر سنگ بیعدالتی آرد هم گردد، دم برنمیآورند. به همین دلیل است که دماسنج عدالتیطلبی آنان وابسته به هوای امتیاز، هر روز در نوسان است، در فقدان امتیاز ممکن است از درد بیعدالتی فریاد زنند و همین اینکه رایحه امتیاز وزیدن گرفت زمان مستی و مطلوب بودن شرایط فرا میرسد هرچند که دیگران از درد بیعدالتی بمیرند. برای عبور از این برزخِ بیعدالتی، با معیار انسانیت، حقیقتاً باید به دنبال عدالت و حقوقشهروندی بود که در آن یک شهروند سیک، از حقوق برابر با شهروند پشتون برخوردار باشد.