استیضاح، واژه عربی است به معنای در خواست و طلب توضیح؛ اما در ادبیات سیاسی پرسشی رسمی است که نمایندگان مردم، از قوه‌مجریه به عمل می‌آورند، آنان می‌توانند هریک از وزیران یا رئیس جمهور را زمانی که عمل کردشان با شائبه ناتوانی و ندام کاری و سوء مدیریت، همراه باشد، مورد پرسش قرار دهند و از آنان توضیح بخواهند که در حوزه مسئولیت خود چه کرده‌اند. بنابراین استیضاح، در ذات خود به معنای عزل و سلب صلاحیت نیست بلکه یک فرایند شفاف‌سازی به منظور حکومت‌داری بایسته است. برزخی است بین تایید یا رد، ابقا یا انفصال. توانایی و دانش وزیر، در کسب اقناع وعدم آن که از دل آن ابقا و عدم آن بیرون می‌آید، نقش عمده دارد.
بر اساس این قاعده، نمایندگان مردم افغانستان در ولسی‌جرگه نیز به دلیل ایجاد شائبه در توانایی مدیریتی و رهبری وزیران، آنان را به صورت فله‌ای مورد استیضاح قرار دادند. البته تا اینجا، کار هیچ اشکالی ندارد. استیضاح حق قانونی نمایندگان است و از این بابت ملامت نیستد؛ در مقابل، ایستادن در برابر قانون و دستور به ایستادگی از سوی کسی که تعهد سپرده است، باید حافظ قانون اساسی و ملزم به اجرای بدون کم‌وکاست آن باشد؛ بهت‌آور است و چنان عجیب است که فقط در افغانستان می‌تواند امکان تحقق داشته باشد.
در تفسیر حق نمایدگان برای استیضاح هم باید گفت؛ همان‌گونه در دایره حقوق شخصی و براساس معیارهای حقوق مدنی، انسان حق ندارد، از حق خود سوء استفاده کند و حق خود را وسیله اضرار غیر قرار دهد، در عرصه حقوق عمومی نیز شاید بعید نباشد، این قاعده را به کار ببندیم؛ یعنی هر قوه، حق ندارد حق و صلاحیت خود را به گونه‌ای اعمال کند که منافع ملی را به مخاطره اندازد و کشور را با بحران مواجه سازد.
پرسش دیگر این است که وقتی برای نمایندگان ابهام و شائبه‌ی ناتوانی وزیران برای رهبری و پیش‌برد کارها در حوزه مسئولیتشان ایجاد شد، این نیازمند آن است که باید استیضاح صورت گیرد و شفافیت به عمل آید تا نمایندگان نسبت به کارکرد مدیریتی وزیر آگاهی یابند؛ اما وقتی وزیری حاضر نمی‌شود، نمایندگان بر اساس چه معیاری، به وزیر رای اعتماد می‌دهنند یا از او سلب اعتماد می‌کنند؟ برای سلب اعتما می‌توان توجیه داشت، عدم التزام به قانون و تمرد در برابر آن، خود بهترین دلیل است؛ اما اعتماد بر اساس چه؟ اصولا نیامدن وزیر، دارای چه محتوایی بوده است که اقناع نمایندگان را حاصل کرده و در نتیجه رای اعتماد را به همراه داشته است؟!
برای دریافت این پرسش، سنجش نسبت نمایندگان با دانش و تخصص ما را یاری می رساند. در خوشبینانه ترین حالت از حدود 250 نفر نماینده تقریباً 50 نفر آنان داری تحصیلات عالی است و بقیه افراد کم سواد یا قریب به بی‌سواد هستند. یک‌شنبه‌شب یکی از آنان در گفتگوی تلویزیونی «وزن» را «وزم» می گفت و برای که آن را آهنگین کند می گفت «وزمین» و خیلی هم با اعتماد به نفس قواعد حقوق اساسی را تحلیل می کرد! حال وقتی نمایندگان فرق بین وزن و وزم را ندانند آن وقت وزن قوه مقننه و کار کرد آن را چگونه بداند؟ و زن قانون و اعمال آنان را از کجا بفهند. آنان بر اساس سلیقه و روحیه خانمنشانه، یک چیزهای می‌گویند، تصمیم می‌گیرند و عمل می کنند و هیچ معیاری وجود ندارند.
و این البته به مردم بر می گردد که بدون در نظرگرفتن شایسته سالاری و توانا محوری، رآی خود رابه افراد بی‌سواد و تجارت پیشه، در قبال لنگی، چپن یا کفش می‌فروشند. تا بجای دانش و تخصص، لنگی و چپن نقش‌آفرین است وضعیت همین است؛ این؛ یعنی جامعه ضعیف و حکومت ضعیف که حاصل آن عقب‌ماندگی همه‌جانبه است.