می‌توان گفت شکوه پایداری و پیروزی پرشکوه ما علیه یک متجاوز خارجی چشم جهانیان را خیره کرد و شجاعت و دلیری ما، دنیا را به ستایش رشک برانگیز واداشت. ما در جنگ، بر خصمی چیره شدیم که مدعی زعامت و تسلط بر جهان بود و دست کم، نیمی از جهان را زیر سیطره و سلطه خو داشت و خواب از چشم نصف دیگر نیز پرانده بود؛ ولی این الفاظ تهی از بار معنایی و بدون سنخیت با واقعیت‌های بیرونی است و چیزی ورای توهم زدگی، شعارگرایی و فریفتن خود نیست. روسها به اختیار خود و با سنجش نفع و ضرر هزینه جنگ و طی توافق این کشور را ترک کرد.
ضعف و ناتوانی ناشی از جهالت، بیگانه بودن ما با دانش حکومت و سیاست و عدم محاسبه سودوزیان در کنش‌های ما، در مقاطعی، برخی از قدرت‌های بزرگ را وسوسه کرده است که برای تامین منافع خود در این خاک گام نهند و این کشور را مورد تازش قرار دهند؛ اما آنان، پس از حضور و مواجهه با افغان‌ها به جهالت هول انگیز حاکم بر این جامعه پی می‌برند، از اینرو، پای پس می‌کشند و این جامعه را با یگانه متحد همیشگی‌اش؛ یعنی جهالت رها می‌نمایند.
دلیل بر این مدعا فقدان عقلانیت، دوراندیشی و برنامه‌ریزی علمی در کنش‌های ما است که منهای هر نوع محاسبه سودوزیان است و احساسات و هیجانات کاذب در آن حرف آخر را می‌زند. به این جهت است که ما برای مقابله با یورش و تازش یک کشور خارجی؛ و قطع کردن دست مداخله‌جویانه او، زمینه یورش ناجوانمردانه و فراهم کردن مداخله‌ دستهای آلوده‌ی کشورهای آزمند دیگر را فراهم می‌کنیم. ما نفس وابستگی و دست نشاندگی را بد نمی‌دانیم، وابستگی را به خوب و بد تقسیم می‌کنیم. ما یک نوع دست نشاندگی را بردگی می‌دانیم و نوع دیگری آن را عین آزادی تلقی می‌کنیم. با خارجی می جنگیم‌ و از خارجی‌های طمع ورز دیگری، کمک و دستور می‌گیریم، عملکرد این چنین، آزادی خواهانه و معطوف عقلانیت نیست، فرایند آن را نمی‌توان جهاد و مبارزه رهایی بخش نامید، همچنانکه برایند آن را نمی‌توان پیروزی محسوب کرد.
بنابراین ما با خرس قطبی جنگیدیم؛ ولی، راه را برای ورود کرکسها و کفتارها دور نزدیک هموار کردیم. تمام تحولات جنگ و نتایج آن را که مدنظر قرار دهیم می‌توان گفت که ما شوروی را شکست ندادیم، نه تنها شوروی را شکست ندادیم که حوادث رقت بار پس از خروج نیروهای آن کشور سابق، نشان داد که ما در واقع خود را شکست دادیم.
جامعه‌ای که هزینه جنگ و هزینه پسا جنگ آن، از محل اعانه کشورهای خارجی تأمین می‌شود، قادر به شکست دادن دشمن نیست اداره جنگ و ارمغان پیروزی از آن تولید، ابداع و اقتصاد است که ما هیچ‌کدام را نداریم. اگر بازار جنگ را گرم نگه می‌دارد؛ و اگر یکی را فاتح و دیگر مفتوح قلم داد می‌کنند، دستهای خارجی است که با استفاده از جهالت جامعه، افغان‌ها را به جان هم می‌اندازند. پیروزی وقتی معنا دارد که مجموع دستآوردهای مادی و معنوی از مجموع ضررهای مادی و معنوی بیشتر باشد، حال می‌توان پرسید که دستاوردهای ما از جنگ جز ویرانی همه‌جانبه چه بوده است؟ دستاوردی مادی به کنار، در عرصه معنویت آیا اخلاقگراتر، درستکارتر و با وجدان‌تر شدیم یا دزدتر و غارتگراتر شدیم؟ حقیقت این است که ما وجدان و اخلاق خود را در جنگ از دست دادیم و ثمره اش این است که اینک دزدی و فساد در این جامعه بیداد می‌کند؛ و این مصیبت بارتر و دردناک تر از همه‌چیز است.
اینک زمان آن فرارسیده است که به تمام حرف‌های پوچ و شعارهای تهی پایان دهیم و بر روایتهای کلیشه‌ای نقطه پایان گذاریم که نان برای شکمهای گرسنه نمی‌شود و گرمای برای کودک یخ زده نمی‌گردد.
ما اگر واقعا قهرمان و سلحشوریم بکوشیم بر فقر فراگیر غلبه کنیم، پدیده گدایی را در انواع و اقسام آن از بین ببریم، بر بیکاری فایق آییم، نگذاریم افغان‌ها برای پیدا کردن لقمه نان در پنچ قاره دینا سرگردان باشند. ما اگر با تدبیر هستیم، فساد را ریشه کن کنیم. ما اگر به دنبال افتخار می‌گردیم مواد مخدر را نابود کنیم، این نابسامانی‌های محصول چند سال اخیر نیست ریشه دراز و دیرینه دارد. ما همواره فلاکت‌زده، مغلوب و مقهور خواهیم بود، مگر اینکه بر جهل غلبه کنیم آنگاه است که پیروزی بزرگ را بدست آورده‌ایم و در غیر آن، هرچه است توهم است و شعار.