در عرصه اندیشه، هیچ موضوعی، غیر قابل بحث و ورای نقد نیست. هر چیزی را باید در ظرف اندیشه ریخت و در پهنای آن، پیمایش و پالایش کرد. حتا وجود خدا را باید بحث کرد و آن را به یقین و از راه استدلال پذیرفت. در مقابل، توهین به هیچ‎گروه، قشر و طبقه‌ای به هیچ بهانه‌ای، در هیچ منطقی قابل پذیرش نیست. مرز میان این دو امر و محصول آن دو، روشن است. اندیشه‌ورزی از روی حسن‌نیت و آگاهی است. هدف آن بهبود وضعیت جامعه و زندگی است. محصولی که از این راه بدست می‌آید، روشنایی و شکوفایی است. توهین از بستر جمود و از منظر سوءنیت صورت می‌گیرد و هدف جز نفرت‌پراکنی و اختلاف‌انگیزی ندارد. چیزی که از این راه بدست می‌آید، جز، تباهی، کینه‌توزی و تاریکی نیست.
در جامعه ما و به خصوص، در جامعه هزاره به معنای فرهنگی آن، نوعی از گرایش‌های پدیدار گشته‌اند که برخی، با سوءنیت و عقده‌گشایی؛ اما با ژست نوگرایی، حقیقت‌گویی یا حق‌خواهی، آشکارا به دیگران توهین روا می‌دارند و نفرت می‌پراکنند که برایند آن، چیزی جز انشقاق و پاره‌پاره کردن جامعه نبوده است.
یکی از این توهین‌ها، به بهانه اخذ وجوهات شرعیه روا داشته می‌شود. یک ایده بیمارگونه و عقده‌مندانه، باصرافت همواره در صدد القای این موضوع بوده است که گویا برخی در جامعه، کاری جز چاپیدن مردم و قاپیدن وجوهات شرعیه ندارند و تنها از این طریق روزگار می‌گذرانند؛ اما هیچ ارقامی مالی و آمار جمعیتی در این باره ارائه نمی‌کنند که سالانه مبلغ چقدر پول از این راه نقل و انتقال پیدا می‌‌کند و چند هزار خانواده و یا چند هزار جمعیت بیکار و منتظر، تامین معیشت خود را بر این اساس بنیاد نهاده‌اند! تا در نتیجه بهتر بتوان این وجوهات را مدیریت نمود. بنابراین سخنی است، بی‌پایه، توهین‌آمیز و تفرقه‌افگنانه. هرچند که نفس ارتزاق از این پول‌ها، با مکانیسم‌های که برای مصارف آن‌ها در نظر گرفته شده است؛ هیچ مایه ننگ و آبروریزی نیست. اید‌ه اقتصادی‌ای‌ فقهی است، در جهت تحقق عدالت، فقرزدایی و در مواردی، توسعه فرهنگی؛ اما اینکه، موثر و کار آمد بوده است، یانه، چیز دیگر است.
آنچه باعث تعجب است، توهین و افترا‌ بستن برخی از طلبه‌ها از این منظر است. برخی آنان، اخذ وجوهات شرعیه، یعنی همان خمس و زکات را چاپیدن، جیب خالی کردن و سوء استفاده از سادگی مردم، خوانده اند. اگر بحث مبنایی به لحاظ حقوقی، فقهی و اقتصادی، همراه با ارائه راهکار باشد، نه تنها اشکالی ندارد که چنین بحث‌های روشنگرایانه را باید در بطن حوزه به فال نیک گرفت؛ اما با بررسی صدر و ذیل این گفتارها، می‌توان دریافت که چنین سخنانی، تنها مبتنی بر سوءنیت و اتهام زنی است و در صدد ارئه معرفت و آگاهی نیست؛ این در حالی است که خود؛ از همان وجوهات تغذیه می‌کنند. علاوه بر آن، آنان به تعبیر خود، در نقش مدافع مرجعیتِ مردم خود نیز ظاهر می‌شوند که امکانات مالی آن، تنها از گرفتن همین وجوهات شرعیه تأمین می‌شود. این سخن، در بردارنده، پارادوکس آشکار است که به لحاظ منطقی قابل پذیرش نیست؛ یعنی بر سر سفره‌ای بنشینیم و به صورت سیستماتیک از آن تغذیه کنیم؛ اما دیگران را صرف به گمان و احتمال گرفتن آن ملامت کنیم. هرچند نفس کلام و ایده ارزش پرداختن را ندارد؛ اما از آنجای که چنین سخنانی، جامعه را دچار شکاف کرده و نفرت پراکنی را گسترش داده‎است باید به آن پرداخت.
بنابراین وقتی نهادِ وجوهات را نهاد چاپیدن می‌نامیم و خود از آن ارتزاق می‌کنیم و از دستگاهی دفاع می‌کنیم که حیاتش به آن چشمه‌ها وابسته است این بدان معناست که چاپیدن بد است به شرطی که آدم نداند؛ اما اگر چاپیدن از روی آگاهی باشد، چون همراه با سونیت ونوعی کلاهبرداری است، نه تنها اشکالی ندارد که باید به آن مباهات کرد! معنای دیگری که از این سخنان، می‌توان استنباط کرد اینکه چاپیدن یک نوع هوشمندی و راهی، برای فربهی در عرصه فرهنگی، اجتماعی و مذهبی است، اما این هوشمندی و شیوه فربهی برای دیگران تحمل ناپذیر است و به هر طریقی آن را باید به چنگ آورد و در انحصار خود داشت و رقیب را از صحنه بدر کرد.
ممکن است دارندگان چنین باورهای، به اشتباه فکر کنند که اعتبار و احترام قوم آن‌ها، در فرهنگ منحطِ قوم‌محور افغانستان، در گرو توهین، افترا و تحقیر دیگران است. اینکه بجای نمی‌توان رسید و به چشم نمی‌توان آمد، مگر اینکه بساط بهتان را پهن کرد و تا می‌توان افترا بست، بی‌خبر از اینکه با توهین نمی‌توان اعتبار بدست آورد این احترام است که احترام در پی‌دارد.
شاید هم تفکر مالیخولیایی قبیله‌ای، منطق را از صاحبان این باورها ستانده باشد؛ آنان تنها بر مبنای سلیقه خود و بدون ارائه آمار و بدون اینکه به صحت و سقم گفتار خود اندیشه کنند، دیگران را به احتمال ارتزاق از بیت‌المال متهم می‌کنند، اما غافل از اینکه خود از همین منبع، گوشت‌‌ها رویانده‌ و پوست‌ها انداخته‌اند.
چیزی دیگری که در باره می‌توان گفت اینکه، وقتی گرفتن وجوهات، چاپیدن خوانده می‌شود و در جای دیگر، از دستگاهی مرجعیتی دم زده می‌شود که با گردش مالی وجوهات می‌چرخد و از همین طریق، قادر به ادامه حیات است، به صورت غیر مستقیم آن دستگاه نیز به قاپیدن و چاپیدن متهم می‌گردد.
حقیقت امر آن است که چنین افرادی به دلیل ضعف بینش و فقدان اندیشه، در یک فضای منطقی، انسانی و بر اساس شایستگی‌ها، سخنی برای گفتن ندارند و از این‌رو، باید مدام احساسات را تهیچ کنند و نفرت را بپراکنند تا به حساب آیند، در غیر آن در تاریک‌خانه‌های عقده‌ها و کینه‌ها‌ می‌پوسند.
خوب است که کمی منطق داشته باشیم. پیامدهای سخن خود را بسنجیم. فرهنگ جامعه خود را بشناسیم. اگر نمی‌توانیم برای جامعه آسیب‌پذیر خود، بسوی همگرایی و در جهت تقویت آن گامی برداریم، لااقل واگرایی‌ها را تشدید نکرده و زمینه تضعیف آن را فراهم نکنیم. از سر عقده‌مندی، به انسانی توهین روا نداریم؛ چه رسد به قشر و جامعه‌ای