نمایشگاه بین المللی کتاب تهران و جای خالی غرفه افغانستان
بیست و یکم اردیبهشت، به حساب خودمان ثور، خودم را در تهران رساندم. تا از بزرکترین رویداد فرهنگی سال در ایران، یعنی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دیدن کنم. در ایستگاه متروی شهید بهشتی پیاه شدم. همان کسی که گفته می شود امسال آثارش در نمایشگاه اجازه نمایش نیافت. اندکی بعد، داخل محوطه مصلی تهران شدم که بیست سومین نمایشپاه بین المللی تهران بازهم در آن برگذار شد. خودرو های «ون» مردم را جابجا می کرد. لحظه ای درنک کردم تا سوار ون شوم، دیدم فایده ندارد. قلت تعداد خودرو ها، با کثرت مراجعه کنندگان تناسبی نداشت. پیاده رفتم.
تفاوت امسال نمایشگاه با پار سال در پراکندیگی بیش از اندازه بود. ناشران خارجی در قسمت جنوبی قرار داشتند فروش کتب عربی در سمت شمالی. در سمت غربی ناشران دانشگاهی بودند و در خود شبستان کماکان ناشران عمومی غرفه های خود را دایر کرده بودند. غرفه سفارت خانه های خارجی هم مثل پار سال، طبقه اول درضلع شرقی قرار داشت. ساختمان بزرگ و در دست ساخت مصلی مسدود بود، فقط پارچه های منقوش به تصویر رهبران ایران در ضلع غربی آن آویزان بود.
روز اول تنها سالن های دانشگاهی را نگاه کردم و تعداد نیزکتاب خریدم. برایم کمی جالب بود که دخترکان زیباروی، ماه جبین، در نهایت فشین، به غایت آریشکرده و احیانا با مو های مدل دم خروسی شرح لمه و بیع مکاسب را می خرید. به همان دلیل که گفته اند فقه دنیایی ترین علم در میان علوم اسلامی است. می بینیم که در جوامع اسلامی قانون وحقوقش ممزوج ومخلوط از همین فقه و محصولات من دراوردی فکری فرنگ است. پس به دلیلی کارایی و این دنیایی بودن فقه، همانگونه که ملایان و فقیهان لمعه و مکاسب می خوانند آدم های از این تیپ نیز از آنه بهره می گیرند٬ بدون این که ملا باشند. ولی حقوق خوانند یا حقوق دان و یا فقه و مبانی حقوق می دانند. یادم ازبچگی هایم آمد که فکر می کردم؛ هرکه لمعه بخواند ملاست و هر که مکاسب بخواند ملاتر و یا بسیار ملا!.
روز دوم نیز سری به ناشران دانشگاهی زدم و بازهم مقداری کتاب خریدم. به سالن ناشران خارجی وفروش کتب عربی هم رفتم که چیزی دستگیرم نشد.
سپس به سراغ سالن ناشران عمومی رفتم. نشر مانند بلخ، سنایی، هیرمند تداعی کننده فرهنگ و هویت افغانستان بود ولی در مورد این کشور چیزی نداشت. دیگر چیزی خاصی ندیدم. یکی دو کتاب در مورد فلسفه غرب خریدم بدون این که متناسب با رشته ام باشد. نمی دانم چرا مطالعه و کتابی در این حوزه را دوست داردم! هرموقع هم فرصت پیدا کنم می روم سراغش. بگذریم. غلامعلی حداد عادل، رئیس کمسیون فرهنگی مجلس ورئیس اسبق آن قوه را دیدم که در غرفه ای با مسئول آن گپ می زد. کسی را ندیدم که تمایل به خوش وبیش کردن داشته باشد. البته من زود رد شدم.
از طبقه هم کف رفتم طبقه اول ضلع شرقی، که بخش بین الملل و غرفه سفارت خانه ها بود. لبنان، ترکیه، هندوستان، کره جنوبی، سویس و... سپس سازمان ملل متحد، ایکو وانجمن دوستی ایران و افغانستان را دیدم ولی مقصود من غرفه سفارت کشور خودم یعنی افغانستان بود. در حالی که این طرف و آن طرف می گشتم با خود می گفتم، صبر کن ببینم چه تفاوتی کرده است؟ حتما امسال وضع بهتر شده است! بی فرجام بود، نتوانستم پیداش کنم. به ناچار مجبور شدم سوال کنم. از این و آن سوال کردم. در کمال ناباوری در یافتم که افغانستان درنمایشگاه امسال غرفه ندارد. همین و بس.
در حالی که آنچه به نظر درست می رسد این که، به لحاظ همسایگی، هم زبانی و اشتراک فرهنگی افغانستان و ایران؛ افغانستان می باید به شکل آبرومندانه ای در چنین رویداد ها و نمایشگاه های ظاهر شود و به معرفی فرهنک و مفاخر خود بپردازد.
کمی حالم بد شد با خستگی روحی جسمی نمایشگاه را ترک کردم. ذهن رفت به سراغ افغانستان، ریشوه، فساد ایداری، بی برنامگی و بی مسئولیتی در قبال همه چیز حتی در قبال فرهنگ و هویت.
تفاوت امسال نمایشگاه با پار سال در پراکندیگی بیش از اندازه بود. ناشران خارجی در قسمت جنوبی قرار داشتند فروش کتب عربی در سمت شمالی. در سمت غربی ناشران دانشگاهی بودند و در خود شبستان کماکان ناشران عمومی غرفه های خود را دایر کرده بودند. غرفه سفارت خانه های خارجی هم مثل پار سال، طبقه اول درضلع شرقی قرار داشت. ساختمان بزرگ و در دست ساخت مصلی مسدود بود، فقط پارچه های منقوش به تصویر رهبران ایران در ضلع غربی آن آویزان بود.
روز اول تنها سالن های دانشگاهی را نگاه کردم و تعداد نیزکتاب خریدم. برایم کمی جالب بود که دخترکان زیباروی، ماه جبین، در نهایت فشین، به غایت آریشکرده و احیانا با مو های مدل دم خروسی شرح لمه و بیع مکاسب را می خرید. به همان دلیل که گفته اند فقه دنیایی ترین علم در میان علوم اسلامی است. می بینیم که در جوامع اسلامی قانون وحقوقش ممزوج ومخلوط از همین فقه و محصولات من دراوردی فکری فرنگ است. پس به دلیلی کارایی و این دنیایی بودن فقه، همانگونه که ملایان و فقیهان لمعه و مکاسب می خوانند آدم های از این تیپ نیز از آنه بهره می گیرند٬ بدون این که ملا باشند. ولی حقوق خوانند یا حقوق دان و یا فقه و مبانی حقوق می دانند. یادم ازبچگی هایم آمد که فکر می کردم؛ هرکه لمعه بخواند ملاست و هر که مکاسب بخواند ملاتر و یا بسیار ملا!.
روز دوم نیز سری به ناشران دانشگاهی زدم و بازهم مقداری کتاب خریدم. به سالن ناشران خارجی وفروش کتب عربی هم رفتم که چیزی دستگیرم نشد.
سپس به سراغ سالن ناشران عمومی رفتم. نشر مانند بلخ، سنایی، هیرمند تداعی کننده فرهنگ و هویت افغانستان بود ولی در مورد این کشور چیزی نداشت. دیگر چیزی خاصی ندیدم. یکی دو کتاب در مورد فلسفه غرب خریدم بدون این که متناسب با رشته ام باشد. نمی دانم چرا مطالعه و کتابی در این حوزه را دوست داردم! هرموقع هم فرصت پیدا کنم می روم سراغش. بگذریم. غلامعلی حداد عادل، رئیس کمسیون فرهنگی مجلس ورئیس اسبق آن قوه را دیدم که در غرفه ای با مسئول آن گپ می زد. کسی را ندیدم که تمایل به خوش وبیش کردن داشته باشد. البته من زود رد شدم.
از طبقه هم کف رفتم طبقه اول ضلع شرقی، که بخش بین الملل و غرفه سفارت خانه ها بود. لبنان، ترکیه، هندوستان، کره جنوبی، سویس و... سپس سازمان ملل متحد، ایکو وانجمن دوستی ایران و افغانستان را دیدم ولی مقصود من غرفه سفارت کشور خودم یعنی افغانستان بود. در حالی که این طرف و آن طرف می گشتم با خود می گفتم، صبر کن ببینم چه تفاوتی کرده است؟ حتما امسال وضع بهتر شده است! بی فرجام بود، نتوانستم پیداش کنم. به ناچار مجبور شدم سوال کنم. از این و آن سوال کردم. در کمال ناباوری در یافتم که افغانستان درنمایشگاه امسال غرفه ندارد. همین و بس.
در حالی که آنچه به نظر درست می رسد این که، به لحاظ همسایگی، هم زبانی و اشتراک فرهنگی افغانستان و ایران؛ افغانستان می باید به شکل آبرومندانه ای در چنین رویداد ها و نمایشگاه های ظاهر شود و به معرفی فرهنک و مفاخر خود بپردازد.
کمی حالم بد شد با خستگی روحی جسمی نمایشگاه را ترک کردم. ذهن رفت به سراغ افغانستان، ریشوه، فساد ایداری، بی برنامگی و بی مسئولیتی در قبال همه چیز حتی در قبال فرهنگ و هویت.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 17:59 توسط سید جواد سجادی
|