فرصتسوزی
جنبش مردمیای که بخاطر خطوط برق جرقهاش زده شد و بعد به عنوان جنبش روشنایی معروف گشت، در ابتدا جنبش عظیم و حرکت رستاخیزگونه و فراگیر برای برقراری عدالت و برابری بود. صدای محرومان بود که نفی ستم تاریخی و تبعیض سیستماتیک را فریاد میکشید؛ اما از همان ابتدا، عدهای بسیار معدود در صدد تزریق احساسات و هیجانات کاذب بر پیکری این جنبش مردمی بودند تا در سایه این حرکت پرشکوه، از خود قهرمان بسازند. از این رو هرگونه مذاکره را مردود میشمردند و صدای عقلانیت، مصلحت و مذاکره را صدای خیانت و معامله میخواندند. این وضعیت، جنبش را از مسیر خود منحرف کرد و قدرت و ظرفیت آن را به نابودی کشاند و در عوض هزینه سنگینی را به وجود آورد.
اینک با گذشته یک سال و تحملی چنان هزینه سنگین و فاجعهباری، سران جنبش در همان موقعیتی قرار گرفتهاند که بودن در آن موقعیت را پارسال، خیانت و ننگ میشمردند. البته سران جنبش بخاطر مذاکره امسال با حکومت نه تنها قابل سررنش نیستند بلکه قابل ستایشاند. ما نباید در تمام مراحل زندگی، اعم از اجتماعی و فردی، با طعنه و کنایه فرصت تصحیح اشتباه را از دیگران سلب نماییم. علاوه بر این، هر حرکتی مدنی، وقتی در پی برآورده شدن مطالبات و خواستهای در جامعه باشد، هرگز نمیتواند به مذاکره و گفتگو تا ابد بیتوجه باشد و حتما باید روزی از این مسیر عبور کند؛ ولی سران جنبش بخاطر سرسختی غیر منطقی و نفی مذاکره، پیش از دوم اسد سال گذشته که در آن هنگام از قدرت و مقبولیت مردمی بیشتری برخوردار بودند، سخت ملامت و قابل سرزنشاند. اگر گفتگوها قبل از دوم اسد پارسال انجام میشد هزینهای در کار نبود؛ ولی بدون تردید دستاوردهای جنبش شگفتانگیز بود؛ اما افسوس که آن فرصت بیبدیل درک نشد.
به هر صورت جامعه ما جامعه سنتی و قبیلهای است. گام برداشتن به سوی جامعه مدرن و دموکراتیک نیازمند تمرین است. حرکتهای مدنی به منزله تمرین و تجربه است که میبایست مبتنی بر قانونمندی، عقلانیت، مصلحت و منطق باشد در غیر آن، میتواند آثار زیانباری به همراه داشته باشد.