بسیاری از کشورهای پرنفوذ اسلامی، بخشی از توان فکری، مالی، فرهنگی و دیپلماتیک خود را صرف رقابت، به منظور توسعه نفوذ خود در جهان اسلام می‌کنند. آنان می‌کوشند، خود را به عنوان رهبر جهان اسلام یا دست‌کم کشور مهم و بازیگر در دنیای اسلام مطرح نمایند. بی‌وقفه تلاش می‌ورزند، باورهای خود را تنها قرائت مطابق با واقع از اسلام جلوه‌هند و آن را در فراسوی مرزهای صادر نمایند. آنان برخلاف آنچه اعلام می‌کنند، تنها در پی منافع و توسعه هژمونی خوداند؛ نه اینکه در پی مصالح دنیای اسلام و مسائل بنیادین مسلمین باشند. رهاورد این نوع بینش و کنش، چیزی نبوده‌است جز فرقه‌گرایی، افراط‌گرایی، خشونت‌ورزی و ناامن‌سازی کشورهای ضعیف‌تر اسلامی. این روند باعث شده‌است که کشورهای پرقدرت مسلمان، برای کسب برتری در رقابت، برای هم مشکل بسازند و بحران صادر کنند و پشت مسلمان‌کشی ‌بایستند؛ و کشورهای کوچک اسلامی را دستخوش ناامنی کنند؛ ولی موردی را نمی‌تواند یافت که کشورهای بزرگ اسلامی، با ابزارهای که درست دارند؛ به رغم لافی که می‌زنند یک گره از گره‌های فروبسته مسلمانان در گوشه‌ای این جهان گشوده باشند. نمونه‌اش فاجعه مسلمان‌کشی در میانمار است. نسل‌کشی، شکنجه، سیاست‌زمین‌سوخته و غارتگری که در حق مسلمان #روهینگیا اعمال می‌شوند، ورای تصور است؛ ولی هیچ‌صدای موثری از کشورهای مسلمان شنیده نمی‌شود و حتا سازمان بی‌خاصیت کنفرانس اسلامی در این مورد یک بیانیه هم صادر نکرده است. گویا کشورهای مسلمان و فرقه‌های اسلامی به‌صورت نانوشته توافق کرده‌اند که برای هم بحران بیافرینند و علیه هم توطئه کنند؛ اما اگر بخواهند، از نهایت روحیه اسلامی و برادری استفاده نمایند! و منافعی نیز نداشته‌باشند، تنها کاری که می‌توانند بکنند اینکه خود رنجی نیافرینند؛ ولی نسبت به‌رنج و غم یکدیگر بی‌تفاوت باشند و در مواردی زجرکش شدن مسلمانان را به‌نظاره بنشین