بازنگری استراتژی مبارزه علیه تروریسم
افغانستان به لحاظ موقعیت جغرافيايي خود، همواره مورد توجه كشورگشايان و قدرتهای منطقهای و فرا منطقهای بوده است؛ از اين رو میتوان گفت در عين اين كه اين كشور استعداد زيادي براي تبديل شدن به يك كشور بحران زده را داشته، همواره قدرتهای دیگر نیز بحران و نا امني را به اين كشور صادر نمودهاند و اين کشور را با بحرانهای مضاعف رو برو کرده است. در برهههای از تاریخ، کشورهای فرا منطقهای به افغانستان به عنوان نقطه امتياز گيري یا امتياز دهی مینگریستند که بتوانند از آن در جهت رقابتهای بینالمللی بهره ببرند. کشورهای منطقهای نیز همواره بر اين تصور بودهاند که افغانستان را به حيات خلوت خود تبديل نمايد. در دهه هفتاد و هشتاد، امريکا و شوروي سابق صحنه رقابت و زور آزمايي را به اين کشور کشانده بودند. امريکا از نیروهای راديکال مذهبي حمايت میکرد تا رقيب خود را زمين گير نمايد؛ و روسها به بهانه حمايت از هم پيمان خود به اين کشور لشکر کشي کردند تا به بتواند گام بیشتری در جهت کشور گشايي بر دارند. کشورهای منطقه هم بنا به مصالح و منافع خود هر یک از گروهي حمايت مینمودند. در اين ميان تنها به چيزي که توجه نمیشد، مصالح و منافع مردم افغانستان بود. آنان به قربانيان بي اختياري تبديل شده بودند که نسبت به سر نوشت خود هيچ حقي انتخاب نداشتند. پس از خروج روسها٬ اين کشور به باد فراموشي سپرده شده و به سمت جنگهای داخلی کشیده شد، اين مهم نبود، زيرا کشورهاي غربي به هدفشان مبني به شکست حريف نایل آمده بودند. اين بار کشورهای منطقه نقش خو در را در غياب قدرتهای فرا منطقهای بیشتر کردند. افغانستان تبديل شد به بازيچه آنها. تا جاي که کشورهای همسايه، همزمان از چندين گروه متعارض و ناسازگار حمايت می کردند. آنان در پی ويراني و نابودي افغانستان بودند و آن را ضعيف و محتاج میخواستند و لذا در پي هرچه بیشتر شعلهورتر کردن آتش جنگ در این کشور بودند. اين کشورها، در پی به قدرت رساند نيروهاي مورد حمايت خود بودند تا در جهت سیاستها و منافع آنها حرکت کنند کاملا فرمان بردار و مطيع باشند. در این میان، گروهای مسلح به خاطر منافع ناچیز حزبی و قومی، هرکدام حلقه فرمانبری کشورهای همسایه را به گردن آویخته و منافع افغانستان را به باد فراموشی سپردند و فقط به جنگ اندیشیدند و خشنودی کشور فرمانروای بیرونی را مد نظر قرار دادند. این بود که افغانستان به آورد گاه همسایهها و خانه تروریستها تبدیل شد و به گرداب بحران عمیق فرو افتاد. بحران فزاینده و لجام گسیخته افغانستان، با انفجار برجهای دوقلو در منهتن بازتاب یافت. این انفجار هرچند یک فاجعه بود اما خبر از اوضاع فاجعه بارتر در افغانستان میداد و در عین حال اثبات کرد که امنيت افغانستان با امنیت دنیا رابطهای تنگاتنگ دارد. پس از این واقعه تروریستی، جامعه جهانی به وخامت اوضاع و بحران به افغانستان آگاهی یافتند و لذا حاکمیت طالبان و القاعده را در افغانستان به زیر کشیدند. پس از فروپاشی طالبان سران دولتهای غربی بارها تکرار کردند که دیگر افغانستان را رها نخواهند کرد و این کشور را به دست تروریستها نخواهند سپرد و در جهت آبادانی آن خواهند کوشید. اینک پس از ده سال، بسیاری از قول و قرارها در جهت سازندگی از یاد رفته و مبارزه با طالبان و تروریسم چندان موفق نبوده است طالبان همچنان از قدرت مانور بر خور دارست و میتواند در قلب پایتخت دست به عملیات انتحاری و تروریستی بزنند. القاعده با وجود از دست دادن رهبر شماره یک خود، همچنان یک تهدید است. با این وجود امریکا و دولت افغانستان از ضرورت مذاکره با طالبان سخن میگویند و قرار بر این است که امریکا پس از سال 2014 نیروهای خود را از افغانستان خارج نماید٬ هر چند که مذاکراتی بین مقامات امریکا و افغانستان بر سر پیمان دراز مدت یا استراتژیک در واشنگتن در جریان است. به هر ترتیت استراتژی مبارزه علیه طالبان و القاعده، نیاز به بازنگری جدی دارد، در این صورت است که میشود، به موفقیت نبرد علیه تروریسم امیدوار بود. سه فاکتور در این باره از اهمیت بر خور دار است که جامعه جهانی میبایست مدنظر قرار دهند: عطف توجه به سازندگی و بازسازی بینادین افغانستان، در پیش گرفتن سیاست مشت آهنین در برابر طالبان و القاعده و تحت فشار قرار دادن پاکستان مبنی اتخاذ سیاست سازنده قبال افغانستان.