بستر متفاوت
اینک که لویهجرگه مشورتی، در آستانه تشکیل شدن است، تا در مورد پیمان امنیتی، نظر مشورتی دهد، میبایست عمل کرد این لویهجرگه و همچنین کنشها واکنشهای که در مورد آن صورت میگیرد، به صورت حتمی و قهری، در راستای منافع ملی افغانستان باشد. اگر دچار اوهام و ذهنیتهای بیپایه گردیم، بدون تردید، افغانستان با شتاب باور نکردنی رو به قهقرا خواهد نهاد. هر چند این لویهجرگه مشورتی است و در مورد نفس لویهجرگه سخن بسیار است و اینکه، بسیاری از شرکت کنندگان در آن، نه تنها دانش حقوق و سیاسی ندارند که از سواد عمومی نیز محروماند. انتظار کارآمدی، از چنین جماعتی، بجا نیست، اما برخی امور از بدیهیات است. سرک/ جاده قیر شده و آسفالته را همه میداند که از نوع خاکی آن بهتر است.
امام حسین(ع)، برای عزت و شرافت انسانی و ارزشهای اخلاقی برخواست و جان داد. اینکه انسان، کریم، شریف و آزاد است، کرامت، شرافت و آزادگی انسان، با آلودگی و پلشتی تناسب ندارد. مرگ در راه عزت، هدف و ارزشهای اخلاقی و انسانی، بهتر و شیرینتر از زندگی ذلیلانه و فرومایگی است. هیچ متفکری با انصاف و هیچ مورخ دقیق و خرد ورزی، تا کنون، در خروج اصلاحطلبانه او تردید نکرده اند. اصلاحات مد نظر او؛ یعنی نفی هر نوع زیاد خواهی، ویژه خواری، تبعیض و مسئولیت ناپذیری و خودکامگی. اگر در مواردی، برای آزادی، برای اصلاح گری، برای عدالت طلبی، برای نهادینه کردن اخلاق و برای رهیدن از ناپاکیها، هیچ طریقی امکان پذیر نبود، راه جان دادن مهیا است، تا به بلندا قامت تاریخ، درسی باشد، برای آزادی خواهی، عدالت طلبی و مبارزه علیه فساد و تباهی.
ناطق نوری، سیاستمدار ایرانی، گفته است، عمر سیاسیاش پایان یافته است. او، همان کسی است که در سال 1376 در انتخابات ریاست جمهوری، از سید محمد خاتمی شکست خورد و هنوز، شمارش آرا به پایان نرسیده بود که شکست را پذیرفت و پیروزی محمد خاتمی را تبریک گفت. این گونه حرکتها که نوعی سیاست ورزی توأم با اخلاق و موقعیت شناسی است، در جهان سوم بسیار کم است. جهان سوم جای است که برای دست یافتن به قدرت، هر عملی مجاز است. اگر کسی بر قدرت تکیه زد، آن را ملک پدر خود میدانند و سیاستورزی را هیچ پایانی نیست. یک نمونهاش کشور ما است. برخی سیاست مداران ما، تبدیل به فسیل سیاسی شدهاند؛ اما با زهم با چنگودندان به آن چسبیدهاند، و برنامهای، برای انتقال قدرت به نسل جوان و تحصیل کرده ندارند. مردم هم تا حدودی به دنبال آنها میدوند. یک بار نمیپرسد که تو، به اصطلاح سیاستمدار، طی این همه سال، برای افغانستان چه کردی؟ اصولاً در عرصه سیاست چه برنامه داری؟ از علتهای این امر، نا آشنا بودن مردم با حقوقشان است؛ و نمیدانند که در صحنه بودن آنها، معجزه میکند.
پس از شکل گیری حزب ویش زلمیان، ایده فعالیت سیاسی در قالب حزب شکل گرفت. به این ترتیب، در سال 1328 حزب وطن به رهبری غلام محمد غبار و در سال 1329 حزب خلق به رهبری عبدالرحمن محمودی، به وجود آمد. اما این دو حزب، تقریباً از درون ویش زلمیان و در نتیجه اختلاف در آن پدید آمد. برخی از افرادی که حزب وطن و خلق را بنیاد نهادند، پیش از آن، از اعضای برجسته حزب ویش زلمیان بودند. به این دلیل است که به لحاظ زیر ساختهای فکری، خیلی تفاوت بین ویش زلمیان، حزب وطن و خلق نبود. با این توضیح که در ویش زلیمان گرایشهای قومی تندتر بود و در حزب خلق گرایش، به باورهای کمونیستی پررنگتر بود و در نهایت حزب وطن تا حدودی به باورهای ملی تکیه میکرد، به این خاطر بود که در این حزب، افرادی از طیفهای مختلف قومی وجود داشتند. این حقیقت را نمیتوان نادیده گرفت که همهای آنها از گرایشهای قومی تهی نبودند و در عین حال دارای مطالبات مدرن نیز بودند و ادبیات جدید سیاسی، نظیر دموکراسی، مهار قدرت، آزادی احزاب، آزادی بیان و مطبوعات، تفکیک قوا را وارد ادبیات سیاسی جامعه سنتی افغانستان کردند. به علت شرایط خاص جامعه فعالیت این احزاب غیر رسمی بود. حتی نشریه که مرامنامه حزب خلق را در سال 1330 منتشر کرد، متوقف شد.
افزون بر فعالیتهای گروههای چپ فعالیتهای سیاسی سید اسماعیل بلخی را نیز نباید از یاد برد که درست در همان سال تاسیس حزب خلق، یعنی، در سال 1329 به جرم طرح ریزی کودتا دستگیر و به زندان افگنده شد. بسیاری از مورخین معاصر بر آن عقیدهاند که بلخی، با همقطاران خود، مدتها پیش از آن، اقدام به تشکیلات سیاسی کرده بود که به عنوان «حزب سری اتحاد» یاد میشد. برخی، آن را تحت نام «حزب ارشاد» نیز یاد کردهاند. به هر صورت، بر اساس این دیدگاه، در حقیقت طرح ریزی کودتا علیه نظام سیاسی، در نتیجه یک اقدام تشکیلاتی و حزبی و بر مبنای یک برنامه بود، نه فردی و تودهای. با زندانی شدن بلخی تشکیلات او که از نظر فکری مبتنی بر تفکرات دینی بود، از نفس افتاد.
تشکیلات دیگری که در این سالها پا به میدان گذاشت و دارای افکار نسبتاً تند ناسیونالیست پشتون بود، میتوان از «اتحادیه آزادی پشتونستان» نام برد. این حزب را محمد داوود خان رهبری میکرد. پیگیری مسئله مرزی میان افغانستان و پاکستان، سر سختی در برابر آن کشور و حفظ و اقتدار پشتونها سرلوحه فعالیت این حزب محسوب میشد.
در دیگر سو، فعالیت گروههای چپ، برخی از تحصیل کردان دانشگاه را که دارای گرایش اسلامی بود، واداشت تا آنان نیز دست تشکلات سازمانی بزنند. از این رو، در سال ۱۳۳۶ در دانشگاه شرعیات کابل تعدادی از استادان دانشگاه که دارای گرایش اخوانی بودند، با تأثیر پذیری از جنبش اخوان المسلمین مصر، نهضت جوانان مسلمان را تأسیس نمودند که رهبری آن را غلام محمد نیازی به عهده داشت.
شاید دور از حقیقت نباشد که گفته شود، تشکیل نهضت اسلامی، یک حرکت سیاسی طبیعی نبود که مبتنی بر نیازهای جامعه باشد و برای پیش برد آ مور مملکت و بهبود وضعیت زندگی مردم شکل گرفته باشد، بلکه واکنشی بود در برابر فعالیتهای فزاینده گروههای چپ. اسلام گریان بیش از آنکه برنامهها سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای معضلات افغانستان، داشته باشند، برای جلوگیری از باورهای کمونیستی و مقاومت در برابر گسترش نفوذ آنها دست به تشکیل سازمان سیاسی زدند. بعدها، این تقابل پیامدی سنگینی برای جامعه افغانستان به همراه داشت.
به این ترتیب، در افغانستان، اسلام سیاسی به شکل حزب و تشکیلات نظامند، به فاصله بیش از یکه دهه از احزاب چپ با به میدان گذاشتند. البته در صورت که فعالیتها بلخی را در این میان در نظر گرفته نشود، در غیر آن صورت، نمیتوان احزاب چپ را در این میدان پیشتاز دانست.
اعیاد و دیگر مراسم مذهبی، از نظر شکوه و عظمت ظاهری، تقریباً هر سال پر رنگتر از سال قبل برگزار میشود، اما بزرگ داشت این مناسک و مراسم، به معنویت و اخلاقی زیستن کمک نمیکند. به این ترتیب، این اعیاد، دارای صورت؛ ولی بدون سیرت است. علت در آن است که بسیاری از رفتارهای ما احساسی است نه عقلانی و از روی تدبر.
از اعیاد بزرگ برای شیعیان، عید غدیر خم است. بسیاری خود را سینه چاک علی (ع) یا دیوانه او میدانند. اما یکبار به گذشت، منطق، حکمت، بردباری، پایبندی به حقوق بشر، دوری از تفرقه و توجه به حقوق مخالفان، که از سوی علی در مسائل جامعه و سر نوشت مردم روا داشته شد، توجه نمیکنند. پیروی از علی، نقل و نبات پخش کردن در عید غدیر و نقل تکهپاره کردن در خیبر نیست؛ بلکه اخلاقی زیستن، حکمت آمیز زندگی کردن، تساهل و تسامح داشتن در عمل است. کسانی به بهانه پیروی از علی، دست به فرقه گرایی میزنند و به باورهای مذهبی دیگران توهین روا میدارند، نه پیروی علی که دشمن علی و دشمن اسلام است.