بستر متفاوت

گذشته افغانستان، مشحون است، از استبداد، اختناق، نا برابری، خفه کردن صدای مخالف و رنج‌های بی‌شماری که زمامداران خودکامه بر این مردم تحمیل کردند و آنان را از حقوق اساسی‌شان محروم ساختند. شرایط ناعادلانه‌ای که عقب‌ماندگی افغانستان را در به همراه داشته است، اما اینک، افغانستان حیات جدید سیاسی خود را در بستر متفاوت که بر گرفته از اندیشه حق محوری است، آغاز کرده است. هرچند این بستر، دارای کاستی‌های فراوان است، با وجود این فضیلت‌های بسیاری را در دل خود جای داده است. اینک، افغانستان صاحب آزادترین مطبوعات در منطقه است. هر کس آزاد است، عقاید و باورهای خود را در کمال آزادی و بدون ترس بیان کند. دولت مردان از انتقاد مبری نیست، در مراسم عمومی و رسمی می‌توان عالی‌ترین مقام سیاسی کشور را به چالش کشید. نمونه‌اش، اعتراض امروز به سخنان رئیس جمهور است. وقتی معترض به سخنان رئیس جمهور اعتراض کرد، هرچند، این اعتراض، توأم با نزاکت و شأن مجلس نبود، رئیس جمهور حق را به او داد و اینکه هر کس حق دارد، نظرش را بیان کند. حتی وقتی که دیگران معترض را هوو کردند، رئیس جمهور از آنان خواستتند که بگذارند، معترض حرفش را بزند. برخورد رئیس جمهور، در این مورد، بسیار ستودنی است. اتفاق امروز و نحوه مواجهه رئیس جمهور با آن، گویایی ریشه دواندن آزادی و حقوق شهروندی در کشور است. امری که تنها می‌توان در دموکراتیک‌ترین کشورهای نمونه‌اش را یافت. بی‌تردید، این می‌تواند مایه افتخار مردم و دولت‌مردان افغانستان باشد. پس شرایط جدید را باید قدر دانسته و برای نهادینه کردنش تلاش کرد. حقیقت این است که اعتراض به رئیس جمهور، یا هر مقام عالی رتبه دیگر، خیانت نیست، مزدوری نیست، یک حق است، هرچند اعمال این حق باید متناسب و موقع شناسانه و مؤدبانه باشد.

منافع ملی؛ سهل ممتنع

در عرصه ادبیات، «سهل ممتنع» را همه می‌دانیم. یعنی عبارتی که ربط کلام و سیاق آن آسان به نظر می‌آید؛ اما هر کس، در چینش، گزینش و بر قراری ارتباط میان واژگان، به مانند آن، نمی‌توان گفت. «مفهوم منافع ملی» در عرصه سیاست افغانستان، به نحوی سهل ممتنع است. درک مفهوم منافع ملی و عمل به آن، آسان به نظر می‌رسد؛ اما در واقع، فهم، عمل کردن و به کار گرفتن این قاعده بنیادین سیاست در عرصه کنش سیاسی، برای بسیاری، دشوار و ناممکن به می‌نماید. به این جهت است که بهبودی در عرصه سیاست و در عرصه زندگی افغان‌ها حاصل نمی‌گردد. عوامل متعددی در این مورد دخیل است که امکان پرداختن به آن‌ها در این مختصر ممکن نیست. منافع ملی؛ یعنی اینکه در عرصه سیاست، فقط و تنها فقط، منافع ملی مطرح است و نه هیچ چیزی دیگر. تمام امور و همه‌ای موضوعات در عرصه‌های مختلف، از هر گونه و جنسی، با این معیار، تعریف، سنجش و در نهایت پذیرفته می‌شود. این قاعده در عرصه سیاست، به مثابه فرمول ریاضی، تخلف ناپذیر و اثبات شده است و در درستی آن نمی‌توان ترید کرد.

اینک که لویه‌جرگه مشورتی، در آستانه تشکیل شدن است، تا در مورد پیمان امنیتی، نظر مشورتی دهد، می‌بایست عمل کرد این لویه‌جرگه و همچنین کنش‌ها واکنش‌های که در مورد آن صورت می‌گیرد، به صورت حتمی و قهری، در راستای منافع ملی افغانستان باشد. اگر دچار اوهام و ذهنیت‌های بی‌پایه گردیم، بدون تردید، افغانستان با شتاب باور نکردنی رو به قهقرا خواهد نهاد. هر چند این لویه‌جرگه مشورتی است و در مورد نفس لویه‌جرگه سخن بسیار است و اینکه، بسیاری از شرکت کنندگان در آن، نه تنها دانش حقوق و سیاسی ندارند که از سواد عمومی نیز محروم‌اند. انتظار کارآمدی، از چنین جماعتی، بجا نیست، اما برخی امور از بدیهیات است. سرک/ جاده قیر شده و آسفالته را همه می‌داند که از نوع خاکی آن بهتر است.

هم‌زیستی مسالمت‌آمیز

امروز عاشورا بود. به قصد دیدن و شرکت در مراسم عزاداری، برون زدیم. حال و هوای محرم، همه جا حاکم بود. همه جا سیاه پوش بود. صدای نوحه و روضه از هر گوی برزنی، به گوش می‌رسد. شهر به ماتم‌کده می‌ماند. ایستگاه‌های صلواتی چای، شیر و شربت هم فراوان بود، با مهربانی و خوش روی از مردم پذیرای می‌شد. چیزی به لب نزدم. در مواردی نوعی از فرهنگ عزاداری وارداتی هم به چشم می‌خورد. در یک حسینیه بزرگ، اما کمی رنگ‌وروفته و محقر که تمام دیوارهایش را پرده سیاه گرفته بود، در اول دشت برچی رفتیم. جمعیت شرکت کننده انبوه بودند. با شور و احساس عاشورای. سخنرانان، هر کدام به نوبت خود سخنرانی کردند، مثل همیشه و مثل بسیاری از مراسم، الفاظ زیاد، محتوی ناچیز و سطحی. دو نفر از کاندیداهای ریاست جمهوری هم صحبت کردند، یکی به زبان پشتو و دیگری به زبان فارسی، هرچند هردو نفرشان پشتو زبان بودند. آنان از مبارزه امام حسین علیه ستم، سخن گفتند و از هم گرایی ملی و اینکه مردم افغانستان به صورت متحد پیرو امام حسین هسنتد. اگر سخنرانی هم نمی‌کردند، فقط شرکتشان در مراسم ارزشمند بود، می‌دانم دنبال رای هستند، اما جدای از این مورد، از دیر باز در افغانستان همگرایی و همزیستی بین شیعیان و سنی‌ها وجود داشته و هرکدام در مراسم یک دیگر شرکت می‌کرده‌اند، رجال طراز اول سیاسی، همواره در مراسم عاشورا شرکت می‌کنند. فقط طالبان این امر را مخدوش کردند. اینک همه چیز برگشته سر جای خودش، افغانستان می‌تواند الگوی برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز پیروان مذاهب در منطقه باشد. هرچند همسایگان و برخی دیگر از کشورها، نوعی خشونت‌گرایی و نفرت پراکنی مذهبی را در افغانستان صادر می‌کنند؛ اما، افغانستان می‌تواند فرهنگ آشتی، همزیستی، صلح جویی و تساهل و تسامح را صادر کند. تردید نیست که در شرایط فعلی، ما افغان‌ها، در همزیستی مسالمت آمیز پیشتاز هستیم. کشورهای منطقه از ما یاد بگیرند و در این مورد، ما را الگو قرار دهند، نه اینکه افغانستان را نیز گرفتار نزاع‌های بی‌حاصل مذهبی کنند. به امید سر بلندی و همدلی هرچه بیشتر سنی و شیعه افغانی و در کل تمام ملت افغانستان.

اصلاح‌طلبی

امام حسین‌(ع)، برای عزت و شرافت انسانی و ارزش‌های اخلاقی برخواست و جان داد. اینکه انسان، کریم، شریف و آزاد است، کرامت، شرافت و آزادگی انسان، با آلودگی و پلشتی تناسب ندارد. مرگ در راه عزت، هدف و ارزش‌های اخلاقی و انسانی، بهتر و شیرین‌تر از زندگی ذلیلانه و فرومایگی است. هیچ متفکری با انصاف و هیچ مورخ دقیق و خرد ورزی، تا کنون، در خروج اصلاح‌طلبانه او تردید نکرده اند. اصلاحات مد نظر او؛ یعنی نفی هر نوع زیاد خواهی، ویژه خواری، تبعیض و مسئولیت ناپذیری و خودکامگی. اگر در مواردی، برای آزادی، برای اصلاح گری، برای عدالت طلبی، برای نهادینه کردن اخلاق و برای رهیدن از ناپاکی‌ها، هیچ طریقی امکان پذیر نبود، راه جان دادن مهیا است، تا به بلندا قامت تاریخ، درسی باشد، برای آزادی خواهی، عدالت طلبی و مبارزه علیه فساد و تباهی.

روشن‌فکری، بی‌بندوباری نیست

برخی آدم‌های عقده‌ی، بی‌هویت، بیمار، کم دانش و سفله، بی‌پروا، به مقدسات و باورهای مردم می‌تازند. در مقابل، برخی افراد کم اطلاع دیگر که خود را مدافع ارزش‌ها می‌دانند، آن‌ها را روشن‌فکر می‌نامند و معتقدند که آن‌ها روشن‌فکرانی هستند که باورهای مردم و مقدسات را به سخریه می‌گیرند. بی‌تردید، دسته اول، بسیار شادمان می‌شوند، از اینکه به آن‌ها روشن‌فکر اطلاق شوند، اما آن‌ها نه روشن‌فکر که شبه روشن‌فکر هم نیستند، اصلاً اطلاق روشن‌فکر به جماعت هوچیگر، ناسزاگو، زوزه‌کش و شغال گونه، توهین به جامعه فرهیخته و روشن‌فکری است. روشن‌فکری، از ارزشمندترین مقولات عصر جدید است. نباید این گوهر گران‌سنگ را به هر جماعت بی‌بندوباری فرهنگی و قلم شکستگان خشک مغز حمل کرد. مقوله روشن فکری، مبتنی بر عقلانیت، خرد، دور اندیشی، مطالعه همه جانبه، اصلاح گری توأم با اخلاق و ارائه راهکار است. از مؤلفه‌های مهم روشن‌فکری، تساهل و تسامح، رواداری، احترام به عقاید، فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون است. کسانی که احترام به حقوق، گونه‌های آزادی، تنوع فکری و فرهنگی را بر نمی‌تابند، روشن‌فکر نیستند، هوچیگران بی‌مسلک و سفله‌گان بی‌هویت هستند. چرا که در مقوله روشن فکری، آزادی و احترام گذاشتن به حقوق دیگران، یکجا تعریف می‌شود. هرکس و هر گروه که در پی تحمیل یک باور خاص در جامعه باشند، این بارو هرچه می‌خواهد باشد، و باورهای دیگر را بر نتابند، دشمن آزادی و دشمن روشن‌فکری هستند.

فسیل سیاسی

 ناطق نوری، سیاستمدار ایرانی، گفته است، عمر سیاسی‌اش پایان یافته است. او، همان کسی است که در سال 1376 در انتخابات ریاست جمهوری، از سید محمد خاتمی شکست خورد و هنوز، شمارش آرا به پایان نرسیده بود که شکست را پذیرفت و پیروزی محمد خاتمی را تبریک گفت. این گونه حرکت‌ها که نوعی سیاست ورزی توأم با اخلاق و موقعیت شناسی است، در جهان سوم بسیار کم است. جهان سوم جای است که برای دست یافتن به قدرت، هر عملی مجاز است. اگر کسی بر قدرت تکیه زد، آن را ملک پدر خود می‌دانند و سیاست‌ورزی را هیچ پایانی نیست. یک نمونه‌اش کشور ما است. برخی سیاست مداران ما، تبدیل به فسیل سیاسی شده‌اند؛ اما با زهم با چنگ‌ودندان به آن چسبیده‌اند، و برنامه‌ای، برای انتقال قدرت به نسل جوان و تحصیل کرده ندارند. مردم هم تا حدودی به دنبال آن‌ها می‌دوند. یک بار نمی‌پرسد که تو، به اصطلاح سیاستمدار، طی این همه سال، برای افغانستان چه کردی؟ اصولاً در عرصه سیاست چه برنامه داری؟ از علت‌های این امر، نا آشنا بودن مردم با حقوقشان است؛ و نمی‌دانند که در صحنه بودن آن‌ها، معجزه می‌کند.

جنگ علیه کرامت انسانی

انسان برترین و شریف‌ترین موجود است. انسان بدان جهت که انسان است، جدای از هر قید، دارای حرمت و کرامت است. همین انسان، با چنین شرافت ذاتی، ممکن است به جنگ کرامت و حرمت انسانی برود. لباس انسانیت را از تن در آورد. به شکل پلیدترین و منفورترین حیوان در آید. انسان اگر از معیارهای انسانی عدول کرد، از جاده منطق انسانی سقوط کرد، صدای و جدان انسانی را نادیده انگاشت، حرمت انسانی را به سخریه گرفت، دیگر هیچ حیوان درنده‌ای، ممکن است، نتواند به پستی و رذالت او برسد. شرورترین حیوان درنده، فقط به قدر نیاز می دراند و پاره می‌کند، اما انسان پلید، بدون دلیل، بدون نیاز، بدون موجب، به حرمت و کرامت انسانی می‌تازد، به یک قوم، به یک کتله، به یک نژاد، به یک اقلیت، به پیروان یک مذهب توهین می‌کند. چنین نفرت پراکنی‌های بوده که در طول تاریخ، قتل عام‌ها و فجایع انسانی را پدید آورده و حقوق انسان را نقض کرده است.

روی‌گردانی از آیین

گاهی شنیده می‌شود که آیین مسیحیت در افغانستان رو برو شد است. در مواردی، در فضای مجازی، عکس‌های منتشر می‌شود که برخی‌ها را در حال غسل تعمید نشان می‌دهند و مسلمانان همراه با نمایش آن عکس‌ها، لعنت‌ها و فحش‌های خود را نثارشان می‌کنند. در این جا بحث فقهی ارتداد و بحث فلسفی و حقوق بشری، مبنی بر آزادی دین و مذهب را به میان نمی‌آورم. خوب است مسلمان به این پدیده، با عقلانیت بنگرند، یا حد اقل یک سوزنی به خود زنند. اگر چنین ادعای صحت داشته باشد، به نظر می‌رسد عملکرد نادرست، غیر منطقی و غیر اسلامی، مدعیانی دروغین اسلام گرایی؛ یعنی مسلمانان افراطی، باعث روی گردانی کسانی از اسلام می‌شود که شناخت درستی از آن ندارند، اگر صحت نداشته باشد، دیر یا زود با این پدیده رو برو خواهیم شد. به راستی، کشتن افراد بی‌گناه و تبدیل کردن عروسی‌ها به عزا، نظیر آنچه دیروز در غزنی اتفاق افتاد، باعث روی گردانی از اسلامی نمی‌شود که طالبان و القاعده مدعی‌اند که نماینده واقعی آن هستند؟ به راستی از چنین اسلامی، جز مرگ، جز ویرانی و جز خشونت نصیب مردم شده است؟ به این ترتیب، کسانی که به آیین دیگر می‌گروند، دشمن اسلام نیستند، دشمن و نابود کننده اسلام، مسلمان افراطی هستند.

پدیدار شناسی حزب (6) سر آغاز فعالیت احزاب در افغانستان

پس از شکل گیری حزب ویش زلمیان، ایده فعالیت سیاسی در قالب حزب شکل گرفت. به این ترتیب، در سال 1328 حزب وطن به رهبری غلام محمد غبار و در سال 1329 حزب خلق به رهبری عبدالرحمن محمودی، به وجود آمد. اما این دو حزب، تقریباً از درون ویش زلمیان و در نتیجه اختلاف در آن پدید آمد. برخی از افرادی که حزب وطن و خلق را بنیاد نهادند، پیش از آن، از اعضای برجسته حزب ویش زلمیان بودند. به این دلیل است که به لحاظ زیر ساخت‌های فکری، خیلی تفاوت بین ویش زلمیان، حزب وطن و خلق نبود. با این توضیح که در ویش زلیمان گرایش‌های قومی تندتر بود و در حزب خلق گرایش، به باورهای کمونیستی پررنگ‌تر بود و در نهایت حزب وطن تا حدودی به باورهای ملی تکیه می‌کرد، به این خاطر بود که در این حزب، افرادی از طیف‌های مختلف قومی وجود داشتند. این حقیقت را نمی‌توان نادیده گرفت که همه‌ای آن‌ها از گرایش‌های قومی تهی نبودند و در عین حال دارای مطالبات مدرن نیز بودند و ادبیات جدید سیاسی، نظیر دموکراسی، مهار قدرت، آزادی احزاب، آزادی بیان و مطبوعات، تفکیک قوا را وارد ادبیات سیاسی جامعه سنتی افغانستان کردند. به علت شرایط خاص جامعه فعالیت این احزاب غیر رسمی بود. حتی نشریه که مرام‌نامه حزب خلق را در سال 1330 منتشر کرد، متوقف شد.

افزون بر فعالیت‌های گروه‌های چپ فعالیت‌های سیاسی سید اسماعیل بلخی را نیز نباید از یاد برد که درست در همان سال تاسیس حزب خلق، یعنی، در سال 1329 به جرم طرح ریزی کودتا دستگیر و به زندان افگنده شد. بسیاری از مورخین معاصر بر آن عقیده‌اند که بلخی، با هم‌قطاران خود، مدت‌ها پیش از آن، اقدام به تشکیلات سیاسی کرده بود که به عنوان «حزب سری اتحاد» یاد می‌شد. برخی، آن را تحت نام «حزب ارشاد» نیز یاد کرده‌اند. به هر صورت، بر اساس این دیدگاه، در حقیقت طرح ریزی کودتا علیه نظام سیاسی، در نتیجه یک اقدام تشکیلاتی و حزبی و بر مبنای یک برنامه بود، نه فردی و توده‌ای. با زندانی شدن بلخی تشکیلات او که از نظر فکری مبتنی بر تفکرات دینی بود، از نفس افتاد.

تشکیلات دیگری که در این سال‌ها پا به میدان گذاشت و دارای افکار نسبتاً تند ناسیونالیست پشتون بود، می‌توان از «اتحادیه آزادی پشتونستان» نام برد. این حزب را محمد داوود خان رهبری می‌کرد. پی‌گیری مسئله مرزی میان افغانستان و پاکستان، سر سختی در برابر آن کشور و حفظ و اقتدار پشتون‌ها سرلوحه فعالیت این حزب محسوب می‌شد.

در دیگر سو، فعالیت گروه‌های چپ، برخی از تحصیل کردان دانشگاه را که دارای گرایش اسلامی بود، واداشت تا آنان نیز دست تشکلات سازمانی بزنند. از این رو، در سال ۱۳۳۶ در دانشگاه شرعیات کابل تعدادی از استادان دانشگاه که دارای گرایش اخوانی بودند، با تأثیر پذیری از جنبش اخوان المسلمین مصر، نهضت جوانان مسلمان را تأسیس نمودند که رهبری آن را غلام محمد نیازی به عهده داشت.

شاید دور از حقیقت نباشد که گفته شود، تشکیل نهضت اسلامی، یک حرکت سیاسی طبیعی نبود که مبتنی بر نیازهای جامعه باشد و برای پیش برد آ مور مملکت و بهبود وضعیت زندگی مردم شکل گرفته باشد، بلکه واکنشی بود در برابر فعالیت‌های فزاینده گروه‌های چپ. اسلام گریان بیش از آنکه برنامه‌ها سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای معضلات افغانستان، داشته باشند، برای جلوگیری از باورهای کمونیستی و مقاومت در برابر گسترش نفوذ آن‌ها دست به تشکیل سازمان سیاسی زدند. بعدها، این تقابل پیامدی سنگینی برای جامعه افغانستان به همراه داشت.

به این ترتیب، در افغانستان، اسلام سیاسی به شکل حزب و تشکیلات نظامند، به فاصله بیش از یکه دهه از احزاب چپ با به میدان گذاشتند. البته در صورت که فعالیت‌ها بلخی را در این میان در نظر گرفته نشود، در غیر آن صورت، نمی‌توان احزاب چپ را در این میدان پیشتاز دانست.

صورت بدون سیرت

اعیاد و دیگر مراسم مذهبی، از نظر شکوه و عظمت ظاهری، تقریباً هر سال پر رنگ‌تر از سال قبل برگزار می‌شود، اما بزرگ داشت این مناسک و مراسم، به معنویت و اخلاقی زیستن کمک نمی‌کند. به این ترتیب، این اعیاد، دارای صورت؛ ولی بدون سیرت است. علت در آن است که بسیاری از رفتارهای ما احساسی است نه عقلانی و از روی تدبر.

از اعیاد بزرگ برای شیعیان، عید غدیر خم است. بسیاری خود را سینه چاک علی (ع) یا دیوانه او می‌دانند. اما یک‌بار به گذشت، منطق، حکمت، بردباری، پایبندی به حقوق بشر، دوری از تفرقه و توجه به حقوق مخالفان، که از سوی علی در مسائل جامعه و سر نوشت مردم روا داشته شد، توجه نمی‌کنند. پیروی از علی، نقل و نبات پخش کردن در عید غدیر و نقل تکه‌پاره کردن در خیبر نیست؛ بلکه اخلاقی زیستن، حکمت آمیز زندگی کردن، تساهل و تسامح داشتن در عمل است. کسانی به بهانه پیروی از علی، دست به فرقه گرایی می‌زنند و به باورهای مذهبی دیگران توهین روا می‌دارند، نه پیروی علی که دشمن علی و دشمن اسلام است.