وجه اشتراک دو گفتار متفاوت
برخی مدام از توطئه دشمنان اسلام علیه آن سخن میرانند. برخی دیگر را گمان بر این اند که این اندیشه ریشه در واقعیت ندارد و بر اساس توهم توطئه صورت میگیرد. به نظر میرسد هردو سخن، جای تأمل دارد. باید پرسید که دشمنان اسلام که و کجا است؟ اگر در بیرون از جوامع مسلمان و نامسلمانان باشند، چنین چیزی صحت ندارد، چرا انگیز وداعی بر چنین کاری نیست. البته ممکن است خیلیها مسلمانان افراطی را دشمن پندارند که موضوع دیگری است، اما ظاهراً اسلام بی دشمن هم نیست. به نظر میرسد بزرگترین دشمن اسلام، در جوامع مسلمان وجود دارد؛ که عبارت باشد از مسلمانان، با شاخصه افراطگرایی. این طیف که در توحش از انتحار عبور کرده و به آدم خواری روی آوردهاند، بزرگترین دشمن اسلام هستند. پس لازم نیست به دنبال دشمان در بلاد نا مسلمانان گشت. خود مسلمانان دشمن اسلام است. تاریخ قضاوت خواهد که مسلمانان افراطی چه ضربات مهلکی را بر پیکره اسلام وارده کردهاند. به راستی، سبوعیت که این طیف مرتکب میشود روی تاریخ را سیاه کرده است. در نتیجه اول مسلمان میبایست با خود آشتی کنند با اسلام آشتی کنند دیگران با اسلام سر جنگ ندارند. چنانکه گفته شد، ممکن است غرب مسلمانان افراطی را دشمن پندارد؛ اما این دشمنی با اسلام نیست. آنها دشمن تهدید کنندگان منافع خود هستند، هر کس یا فکر که میخواهد باشد. مسلمانان افراطی حیات خود را در ترور و وحشت میبینند و دست به این اعمال غیر انسان هم میزنند خوب طبیعی است که غرب آنها را باید دشمن پندارد. اما دشمن پنداشتن آنها دشمنی با اسلام نیست. اسلام آموزههای اخلاق محور، معنویتگرا، عدالت جو، مهرورزی است؛ مؤلفهای که غرب به هیچ وجه آنها را تهدید کننده منافع خود نمیداند و تهدید کنند هم نیستند. پس این مسلمانان است که دشمن اسلام هستند. همانهای که صفت افراطیگری مهمترین ممیزه آنها است. مسلمانان که در پی آموزههای اصیل اسلامی هستند نباید در زمین افراط گرایان بازی کنند.
واکنش مناسب، در برابر تهدیدهای خارجی، نشانه پویایی و سلحشوری یک جامعه است. همان گونه که بر خورد انفعالی نشانه مرگ و نیستی است. تاریخ نشان میدهد که این سرزمین همواره در برابر تهدیدهای بیرونی، جان فشانیهای بیمانندی از خود به یادگار گذاشته است. به این ترتیب همواره خونِ غیرت و شهامت در اندامِ مردمان این سرزمین، جاری بوده است. اما باید گفت حفظ استقلال، تمامیت ارضی و حکومت داری، امری بسیط نیست تا آن را در جنگ خلاصه کرد، بلکه روی دیگرش، سیاست ورزی است که افغانها در این مورد چندان کارنامهای درخشانی ندارند. در کار و زار دینای پیچیده سیاست، افغانها تقریباً همواره بازنده بودهاند. میتوان گفت، ما افغانستانیها جنگآورانی خوب ولی در عین حال سیاستورزان بد هستیم. همین پاکستانیها، که دیروز دلیرمردان افغانستان، آنها را با خفت و خاری و با یک نهیب از میدان بدر کردند، در بازیهای سیاسی، سالیانی درازی است که صحنه گردان عرصه سیاست در افغانستان است و بخش از کنش گران سیاسی ما را در راستای منافع خود و علیه منافع افغانستان به خدمت گرفتهاند. چه خوب است که با این گونه اتفاقها، آناها نیز از خواب بیدار شوند. بنابراین افغانها به رغم اقتصاد ضعیف و نداشتن تکنولوژی توان مقامت در برابر هر گونه شرارت و دشمنی علنی را دارند. اما در میدان سیاست چنین نیست. بایسته است افغانها در مهره گردانی شطرنج سیاست نیز مهارت پیدا کند؛ مؤلفهای که بیشتر متوجه نخبگان سیاسی افغانستان است.
دست دادم. کاش این کار را نمیکردم. نمیشد. میشناختماش. طرف، نحوه دست دادنم را نسبت به خودش توهینآمیز تلقی کرد. دست دیگرم را که توی جیب شلوارم بود، به دست دیگرش گرفت، فشرد. گفت خوب است، آدم وقتی دست میدهد، دو دسته باشد؛ چون عنعنه افغانی است. در حالیکه گرمای دستهای گوشتالوش را احساس میکردم. گفتم؛ نظر شما است. به هر صورت برای طرف، این نوع دست دادن سخت گران تمام شد و او را آشفته کرد. برای من هم گران آمد که او، سلیقه شخصیاش را نوعی فرهنگ میخواند. البته شادمان از اینکه آن قدر با ارزشهای انسانی آشنا شدم که در تعامل با یک انسان، انسانیت مدنظرم است میخواهد وزیر باشد یا کراچیوان، نه مقام. اما ظاهراً درد این نماینده ولسیجرگه، که کمی به عقدی بودن هم مشهور است، جای دیگری بود. پیش از یک دهه است که هم دیگر را میشناسیم. او را در زمان تصدی نمایندگیاش که اینک دور دومش است، ندیده بودم. ظاهراً ایشان انتظار داشت که به محض دیدن ایشان میبایست با دستپاچگی وکیل صاحب گویان خودم را در بغلش میانداختم و او را در بغل میگرفتم. اینکه رفتارم حالا با او، در مقایسه زمان قبل از نمایندگیاش هیچ فرقی نکرده بود، برایش غیر قابل باور و غیر قابل تحمل بود. چون عنعنه افغانانی است که اگر کسی به جای رسد خود را تافته جدا بافته میداند، انتظار دارد، دیگران خود را به پایش بیندازد و چاپلوسی کنند. همین کار را هم میکنند. در ملاقات وزیر وزرا این رفتار تهوع آور را بارها دیدم. اما این کار از من ساخته نیست. او که زمانی سرمایه جز چاپلوسی نداشت و با همان سرمایه، کارهای به اصطلاح سیاسی میکرد، اینک که به صندلی نه چندان مهم ولسیجرگه دست یافته است، انتظار دارد، دیگران تملق او را کند. اما زهی خیال باطل که همه مثل او نیست. هرچند در این جامعه تملق پرور، مثل او هم کم نیست.