بهداشت، ویترین تمدن

 

امروز، نوزدهم نوامبر، روز جهانی توالت( دستشوی/ سرویس بهداشتی/ تشناب/ wc) است. یادم است که پارسال می‌خواستم در این باره چیزی بنویسم؛ اما به نظرم رسید که شاید به نظر خیلی‌ها جالب نباشد. از دیروز بازهم این کلنجار سراغم آمد. در باره نوشتن و ننوشتن در این مورد، دچار تردید شدم. بعید نیست این مسئله از نظری برخی، قابل پرداختن نباشد؛ اما مسئله به این سادگی نیست. برعکس، بسیار مهم و اساسی است؛ چرا که می‌توان گفت؛ بهداشت، ویترین تمدن و شاخصه مهم فرهنگ بالنده یک جامعه است. اگر با قضاوت اولیه و به صورت مشاهده‌ای درباره یک جامعه حکم کنیم، بی‌تردید، سراغ، ادبیات، فلسفه، معماری، هنر، موسیقی، نخبگان و فرهیختگان آن جامعه نمی‌رویم و اصولاً چنین چیزی در بدو امر، امکان ندارد. بلکه در نگاه اول، جایگاه بهداشت، وضع ظاهری، پاکی و نظافت یک جامعه است که نظر ما را به خود جلب می‌کند. تنها با همان یک شاخصه، حکم می‌کنیم فلان جامعه چه میزان سهمی از تمدن دارد. در این میان توالت نقش اساسی دارد. بنابراین، توالت و فرهنگ چگونگی استفاده از آن، در میان مردم، می‌تواند مبنای داوری درباره مدنیت و بدویت یک واحد جغرافیایی قرارگیرید. به همین دلیل است در سنگاپور به عنوان یک ملت پیش‌رو، حتا عدم استفاده از سیفون در توالت، جریمه به همراه دارد. در ایران نیز من بارها کوهنوردی رفتم و در دامنه قله‌های بلند؛ جان پناه‌ها نیز مجهز به توالت است. 
علاوه بر این، عدم رعایت بهداشت و استفاده از فضای باز، برای رفع ضرورت، سلامتی جامعه را مورد تهدید قرار می‌دهد و از این روست که هر سال دبیرکل سازمان ملل در این باره، پیامی را صادر می‌کند نقش و اهمیت توالت را در بهداشت عمومی متذکر می‌شود و آثاری که فقدان توالت و عدم رعایت بهداشت آن به همراه دارد، بیان می‌کند. بد نیست، بدانید که به خاطر نبود توالت و رعایت نشدن بهداشت، در استفاده از آن، سالانه در حدود 800 هزار کودک جان می‌دهند.
بنابراین، ما در جامعه خود، در مورد این مسئله به حساسیت، توجه و فرهنگسازی بیشتری نیاز داریم. بگوشیم هر فرد افغان، به عنوان سرباز فرهنگی و تمدنی این وطن، در جهت تعالی فرهنگ، مدنیت و سلامت جامعه خویش، نقش ارزنده و سازنده ایفا نمایم و در میان ملل متمدن جایگاه خود را بهبود بخشیم. نباید از یاد برد که در فرهنگ دینی ما؛ بهداشت، پاکی و نظافت جنبه معنوی هم دارد و نشانه ایمان است.

تفکرات انسانی معامله‌گرایانه

 

انسانی اندیشیدن و انسانی عمل‌کردن، اگر برای ژیست، معامله، قرارداد، بده بستان، عمل متقابل، تجارت و سیاست باشد نه اندیشه انسانی است، نه عمل انسانی، بلکه نوعی تهی بودن از اندیشه در این عرصه، فریب‌کاری، دغلبازی و نان به نرخ‌روز خوردن است و از این‌روست که عاملان چنین پندارها و رفتار‌های، برای فریب اذهان به ریاکاری متوسل می‌شوند و ماسک بر چهره می‌زنند؛ اما برهه‌های حساس این ماسک‌ها را کنار می‌زند و ذهن‌های پر از کینه، نفرت و تعصب را عریان می‌کند. در جهان سوم اصولاً ما با چنین تفکرات انسانی، مقلدانه، معامله‌گرایانه و‌ مسخ شده مواجه هستیم. هرچند که نباید از یاد برد که دولت‌های غربی نیز در مواردی حقوق بشر را در ورای مرزهای ملی، وجه المصالحه منافع خود قرار می‌دهند.
در حقیقت؛ اما اندیشه انسان‌گرایانه قابل معامله و از قبیل نان قرض دادن نیست؛ و به تبع آن می‌توان گفت که حق حیات و دیگر حقوق بنیادین انسان؛ اصول خدشه ناپذیر، همگانی و برای تام زمان‌ها و مکان‌ها است و هیج‌چیزی نمی‌تواند استحکام بنیان آن اصول را متزلزل کند و قابل اما واگر سازد؛ لذا به این جهت است که می‌توان گفت؛ کشتن، ترور، ایجاد رعب‌ووحشت، به خون غلتاندن بی‌گناهان در هرجای که می‌خواهد باشد، محکوم، قابل نکوهش و سرزنش است؛ هیچ انسانی به خاطر سیاست‌های دولت متبوع خود سزوار مرگ نیست. هیچ‌کس به خاطر جغرافیای سرزمین خود مستحق کشتن نیست؛ می‌خواهد؛ در پاریس باشد یا نیورک، می‌خواهد دمشق باشد یا کابل.کسانی که ذهن و ضمیر پر از کینه داشته باشند؛ ممکن است در تنگناه‌ها و مصیبت‌های دیگران آرامش یابند و حتا همدردی را برنتابند و حقوق انسان را قابل تفسیر بدانند؛ اما باید بدانند که کسانی هستند که مثل آنان نیستند، نمی‌خواهند باشند و بنی‌آدم را اعضای یکدیگر می‌دانند.

 
 
 

 

معیار را نباید از یاد برد

انسانیت معیار است. ما در جبهه پاکی و پر شکوه انسانیت صف بستیم و ایستادیم و علیه جبهه ظلمت، بربریت رذالت و نیروهای اهریمنی مبارزه می‌کنیم. این جبهه با هویت انسانی و ارج‌نهادن به حقوق خلل‌ناپذیر از جمله حق حیات و آزادی‌های بنیادین انسان تعریف می‌شود. پس ما، با بازماندگان کشتگان بی‌گناه پاریس همگام، همنوا و هم‌دردیم و در یک جبهه قرارداریم و به روح کشته‌شدگان درود و دعا می‌فرستیم، فرقی نمی‌کند که مسیحی باشند، برهمایی باشند، هندو یا یهود باشند چیزی که مسلم است، اینکه جزوی از پیکر ماست. بر قاتلان و قاصدان مرگ آنان، نفرین و انزجار ابدی و همیشگی می‌فرستیم و برای آنان، هم‌قطاران و کسانی چون آنان ویرانگر و سبوعانه می‌انیشند آرزوی نیستی و نابودی داریم. آنان هر هویت دینی که می‌خواهند داشته باشند و هر ادعای که می‌خواهند بکنند، ما آنان را در جبهه شیطان می‌بینبم از کردار پلشت و پلید آنان تبری می‌جویم. پس معیار را نباید از یاد برد. امیداوریم که این حملات وحشیانه در نگرش انسانی غالب اروپاییان نیز خلل ایجاد نکنند و بدانند که ظلمت‌اندیشان انسانیت ستیز با عنوان‌های اسلامی، درد و رنج که برجوامع مسلمان تحمیل کرده‌اند، هزاران برابر اتفاقاتی است که در پاریس به وقوع پیوسته است. کافی است، افغانستان، عراق، سوریه و یمن را در ذهن ترسیم کنند.

خروش بیداری

خشم و خروش بیداری بر خواسته از فهم مدنی، در برابر بی‌تفاوتی و بی‌کفایتی دولت، روز چهارشنبه در کابل رقم خورد. این حرکت را می‌توان نقطه عطف در عرصه سیاست و مبدأ حرکت‌های معطوف به مدنیت، حق‌طلبی، آرمان‌خواهی و حقوق شهروندی در کشور، در آینده دانست که به موجب آن، تمام امور، لاجرم به مردم ختم می‌شود و مردم، صاحبان اصلی قدرت و تصمیم‌گیرندگان اصلی در ساحت سیاست هستند. دولت‌مردان در حقیقت در هر پست و مقامی که هستند نقش‌فراتر از وکیل مردم ندارند. بنابراین، آنان باید در رست...ای مطالبات حق‌طلبانه مردم حرکت کنند و در غیر آن صورت صلاحیت نمایندگی ندارند و مردم به دور از احساسات و درحرکت‌های کاملاً دموکراتیک و مدنی راه خود را انتخاب می‌کنند. این حرکت، همان کلید گمشده‌ای بود که تقریباً می‌توان گفت مردم امروز آن را یافتند و اگر با هوشمندی، عقلانیت و دوری جستن از حساسات از آن مراقبت کنند و در مواقع حساس حرکت‌های مشابه را سامان بخشند، بی‌تردید، این کلید می‌تواند گره از مشکلات و معضلات بسیاری بگشاید که سال‌ها در سایه بی‌تفاوت مردم و بی‌کفایتی دولت‌مردان روی هم انباشته شده و ما را به این سیه‌روزی انداخته است. از این روست که می‌توان گفت؛ حرکت آگاهانه چهار شنبه، صفحه‌ جدیدی را در تاریخ سیاسی ما رقم زده است.

هوشیار باشیم

کسانی که با هر ادعا و دلیلی، بنیان زندگی خود را چون کفتارها بر اساس دریدن و پاره‌کردن؛ و چون کرکس‌ها برمبنای ارتزاق از خون و اجساد بنا نهاده‌اند و با وعده دادن بهشت! به تجارت مرگ می‌پردازند؛ برآنند با خلق فجایع هول‌انگیز، میان مردم حفر‌ه‌های قومی و مذهبی ایجاد کنند و هر روز آن‌ها را عریض‌تر و عمیق‌تر‌ کنند؛ تا از این راه به کار و کاسبی خونبار و متوحشانه خود رونق بخشند؛ کشتی‌های تجارت مرگ را بر فراز سیلاب‌های خون به‌راه اندازند و از سودآوری آن، قهقه‌های مستانه زن...ند. بنابراین می‌طلبد مردم، عمق این توطئه خطرناک را دریابند و در بستر منازعات قومی و مذهبی که از سوی دشمنان انسانیت، دین راستین و این سرزمینِ خسته از جنگ، طراحی شده‌اند، گام نگذارند و با نشان دادن همبستگی ملی‌، در مقابل ناخدایان کشتی‌های مرگ، سدی از کوه ایجاد نمایند و با شکیبایی در برابر هم، بال‌های کرکس‌های خون‌آشام را با هوشمندی قطع کنند تا در سایه ایجاد انواع اختلاف‌ها، نتوانند به پرواز درآیند.